یک فیلم بسیار خسته کننده در مورد “پسنیاروف”: سبیل شیک همه چیز نیست

یک فیلم بسیار خسته کننده در مورد “پسنیاروف”: سبیل شیک همه چیز نیست

در باغ خیس، پاییز فراموش شد

یک دستمال پاره شده از شاخ و برگ زرد.

بهتر است با هم ملاقات کنیم

نیم ساعت مانده به بهار

به خاطر دیر آمدن تنبیه شدیم…

خوب، و غیره. چگونه آهنگ دهه 70، از دوران کودکی من، چسبیده است! من فقط آواز می خوانم و نمی توانم متوقف شوم. بله، این Mulyavin، Pesnyary است.

قایق را هر چه بنامید، اینطور شناور می شود. «نیم ساعت مانده به بهار» یک عنوان عالی برای یک فیلم است، اینطور نیست؟ نیمه تمام. من، به عنوان یک، احتمالا هرگز سیبریادا توسط کنچالوفسکی محبوبم را تماشا نخواهم کرد. خوب ، این چیست – “سیبریادا” ؟! نوعی مسابقه ورزشی و در اینجا در مورد ولادیمیر مولیوین بسیار شاعرانه ، بهاری ، مرموز – “نیم ساعت قبل از بهار”. این باعث می شود که تلویزیون را روشن کنم. روشنش کردم

این یک فیلم بسیار خسته کننده است. او با یک سبیل شیک، یک نگاه بسیار غمگین، گاهی اوقات نافذ، متوقف هنرمند آرتم ولوبوف، رستگار نمی شود. بله، آنها تقریباً به هویت مطلق دست یافته اند – خوب، تصویر تف مولیوین. و چی؟ مانند بت خود شوید – ما می توانیم آن را انجام دهیم. ما حتی چنین نمایشی داریم – به نظر می رسد “یک به یک”. یا “کلا”. و سرگئی بزروکوف می تواند کاملاً مانند همه باشد – از مسیح تا ویسوتسکی.

به هر حال، در مورد ویسوتسکی. در آنجا، در «ممنون که زنده هستید»، یک ماسک شش ساعته بر روی بزروکوف گذاشته شد. می خواستند بت را احیا کنند، توهم قیامت را ایجاد کنند. اما این نیست. چند روز از زندگی ولادیمیر سمنوویچ، تور او به ازبکستان آفتابی را نشان می دهد، جایی که او در کنسرتی در بخارا دچار مرگ بالینی شد. درست یک سال قبل از مرگ واقعی او. و به من بگو: ویسوتسکی چیست؟ درست است، هیچ کدام. یک آدم معمولی ساکت، متمرکز. به عنوان یک تماشاگر، ابتدا گیج شدم: آیا این ویسوتسکی است؟! و بعد فهمیدم که این حقیقت زندگی است. او مجبور نبود که هر روز شاهکارهایی انجام دهد، مانند “همان مونچاوزن”. ترانه هایش، شعرهایش، تئاترش، ژگلوف او یک شاهکار بودند، اما در غیر این صورت – زندگی معمولی، نه بیشتر و نه کمتر.

مولیوین هم همینطور. تمرین، کنسرت، همسر، بچه، گاهی رسوایی… آیا علاقه دارید؟ خب، همین… اما این زندگی، روال، زندگی روزمره است. و چرا آن را آراسته، چیزی اختراع کنیم. همانطور که در یک آهنگ خوب غیر ما می گویند: “زندگی از زندگی”. علاوه بر این، دختر بزرگ ولادیمیر مولایوین در این سریال شرکت کرد و البته او دوست داشت پدرش را بدون خراش و میل باطنی ببیند. “او بهترین فرد جهان است!” – همانطور که کاترینا در مورد گوش خود در “مسکو به اشک ها اعتقاد ندارد” گفت که به دنبال او بود. یا به قول خود گوشا در مورد خودش: “اصلا هیچ عیب و ایرادی ندارم.” و بنابراین این اتفاق می افتد؟

چنین نمایش واقعی بدون گوشه های تیز معلوم شد. برای سینما بد است، اما برای واقعیت مناسب است. این فیلم در سالنامه نخواهد ماند، در «نیکا» جایزه نخواهد گرفت، به «اسکار» یا «امی» ارسال نخواهد شد. و چه چیزی برای شخص باقی می ماند؟ خوب، البته این یک آهنگ است.

آهنگ های زیادی وجود دارد. و چی! بهترین ها برای چندین سال. این از سریال “به یاد داشته باشید” است. و یادم آمد. من گوش دادم، دوباره تماشا کردم، در اینترنت کنسرتی برای 30 سالگی Pesnyars پیدا کردم. در آنجا آنها توسط پوگاچوا، کوبزون خوانده می شوند … آیا شنیده اید که کوبزون چگونه می خواند؟ مثل این!

من یک سری فیلم مستند در مورد پسنیاری، چندین مصاحبه با مولایوین پیدا کردم. و این همان چیزی است که هیچ سریالی نمی تواند جایگزین آن شود.

و چگونه او آواز خواند، ولادیمیر جورجیویچ! همان “نیم ساعت قبل از بهار” – بدرخش! یکی از آنسامبل گفت که بعد از چنین صدایی، همه زنان، دختران آماده بودند که برخیزند و مستقیم از سالن به اتاق رختکن او بروند تا … پرنده جوانی با صدای شیرین.

خب، بله، سریال متوسط ​​است، مثل بقیه، چیز خاصی نیست. اما هدف چنین فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای شخصی‌شده با تولید متوسط، بدون قید و شرط محقق می‌شود: مردم برای جستجو به اینترنت، به کتابخانه می‌روند. مردم می خواهند بیشتر بدانند، به خاطر بسپارند، دوباره بخوانند. یکی از دوستان گفت که پس از سریال تلویزیونی “احمق” از ولادیمیر بورتکو، جایی که یوگنی میرونوف به طرز درخشانی شاهزاده میشکین را بازی کرد، به یک کتابفروشی رفت و در آنجا، در مکانی آشکار، همان چیزی که روی آن کتیبه “احمق” وجود دارد، نهفته است. داستایوفسکی. کتاب پرفروش”. سینما به عنوان موتور تجارت

در زمان اتحاد جماهیر شوروی، “Pesnyary” رسمی، اما با کیفیت بسیار بالا، نسخه صادراتی ما در نظر گرفته می شد. به عنوان خواننده و نوازنده، آنها بی عیب و نقص و بی نقص بودند (مبارزه برای سبیل و موهای بلند به حساب نمی آید). البته حتی آنها مجبور بودند برای آزادی شما و ما با اعضای حزب بجنگند، اما چه؟ مولیوین، مانند بسیاری از سازندگان آن زمان، مجبور بود وانمود کند، حیله گر باشد، یک چیز بگوید، چیز دیگری فکر کند، و همه اینها به خاطر تحقق یک رویا. در سریال کاملاً به سمت کلیشه ها رفته اند: در پذیرایی کمیسیون سانسور، در سالن، فقط رئیس ها در ردیف های جلو می نشینند، آجر می خواهند، شانه هایشان مربع، کراوات است. خوب، همانطور که در سینمای پس از جنگ، زمانی که همه آلمانی ها منحصراً احمق ساخته شدند.

و بینندگان عادی اسکوپ می نشینند. و “پسنیاری” نیز اسکوپ روی صحنه هستند. آنها، البته، همه اسکوپ هستند، بله، اما نه به آن ابتدایی که شما نشان دادید، در غیر این صورت.

اما مولایوین به یاد ماند (همین طور باشد) و خوب. چون معجزه آفرید. و چه تک نوازانی، ما آنها را نیز فراموش نمی کنیم. لئونید بورتکویچ، کسی که “آوازهای پارتیزان، درختان کاج و مه … جوانی من بلاروس است.” مردی به شدت خوش تیپ، چشمانی با حجاب، نگاهی ناامید … سپس با اولگا کوربوت معروف ازدواج کرد و با او به آمریکا رفت. و در آنجا معلوم شد که او با کوربوت شوهر است. او به پسنیاری بازگشت و دوباره شروع به خواندن کرد. همه ما خوش شانس هستیم. اخیرا درگذشت…

آناتولی کوشپاروف. او اینجا ایستاده است، بسیار شکننده، آراسته، آکاردئون دکمه ای را می نوازد و “وولوگدا” را می خواند: “به همین دلیل است که وولوگدا همیشه برای من عزیز است-چه-وقت-چه-وقتی-وولوگدا-وقتی … در خانه ای که در آن پالیز حک شده … “خب یادت هست؟ می خواهم آن را بخوانی آری با ما بخوان، مثل ما بخوان، بهتر از ما بخوان.

والری داینکو. این مورد مربوط به Belovezhskaya Pushcha است. اوه، موسیقی پاخموتوا، سخنان دوبرونراوف، و حتی اجرا فوق العاده است.

آیا آهنگ می خواهید؟ من آنها را دارم. و “پسنیاری” آن را دارد و مولیوین …

عزیزان خود را با سرزنش آزار ندهید،

از اینکه در مقابل عزیزانتان ظالم به نظر بیایید بترسید.

بسیار آسیب پذیر، بسیار آسیب پذیر

مورد علاقه ما

کلمات طلایی از یک آهنگ طلایی.