زاخار پریلپین درباره یسنین: “او با یک کار غیر قابل تحمل به فینال خود راه یافت”

– وقتی شروع به نوشتن کتاب کردید ، آیا ایده خود را درباره یسنین داشتید و در روند کار روی کتاب چقدر تغییر کرده است؟ >

– من از سن نه سالگی خواندن یسنین را شروع کردم ، من تمام زندگی ام را در مورد او مطالعه کردم ، می توانم هر شعر او را برای حافظه ادامه دهم و بگویم در چه سالی نوشته شده است و به علاوه یا منهای تحت چه شرایطی. بنابراین ، گفتن اینکه چیزی من را متعجب کرده ، یا اینکه در شعر یسنین برای خود کشف کرده ام ، مضحک خواهد بود ، زیرا من با تمام مجموعه های اساسی خاطرات و کارهای فلسفی درباره او آشنا بودم. اکتشافات زمانی اتفاق می افتد که انگیزه های یسنین ، زمینه احساسی اقدامات وی یا زمینه سیاسی توطئه های زندگی او در میان باشد. یسنین بزرگ و متحد است. وی شاعری مذهبی ، شوروی ، غزل ، میخانه و دهقان است. همه اینها به طرز حیرت انگیزی در آن ترکیب شده اند.

– یسنین تا چه حد شرح حال خود را اسطوره شناسی کرده است؟

– هر شاعری افسانه ساز است و یسنین در این مورد هنوز بزرگترین ر dreamیاپرداز نیست. افسانه های او را می توان روی انگشتان یک دست شمرد. علاوه بر این ، یسنین آنها را در شرح حال رسمی خود وارد نکرد. خوب ، او یک بار گفت که پدربزرگش یک پیرمرد معتقد بود ، سپس با بوسه بر روی پله با دختر آخرین امپراتور نیکلاس دوم و خوردن خامه ترش با یک قاشق همراه او آمد ، نوشت که Zinaida Gippius به چکمه های خود با لورگت نگاه کرد ، اگرچه هیچ چکمه های نمدی با این حال ، چنین داستان هایی قطعاً یسنین را به عنوان یک افسانه ساز بی سابقه ارائه نمی دهند. افسانه اصلی در مورد یسنین با این واقعیت همراه است که مردم او را چنین پسری دهقانی تصور می کنند که تمام مراحل دعوی زندگی دهقانی را پشت سر گذاشته است. خط وی “پدر من دهقان است ، اما من یک پسر دهقان هستم” مربوط به ریشه های اجتماعی یسنین است ، اما به هیچ وجه با شرح حال وی ارتباط ندارد. پدرش به عنوان دفتردار در مسکو کار می کرد ، جایی که پیر یسنین در دوازده سالگی آنجا را ترک کرد ؛ پدربزرگ های او ، همانطور که امروز می گویند ، در کار دهقانان و کارآفرینان نبودند. خانواده خود حداقل تقسیم دهقانی داشتند و در واقع ، به کار دهقانی اشتغال نداشتند. یسنین در یکی از اولین نامه های خود در مورد روستاییان خود می نویسد که “همه برای برداشتن رفته اند و من کروکت بازی می کنم”. وی در دوران کودکی برای تحصیل در مدرسه کلیسا روستا را ترک کرد و از آنجا به مسکو رفت. در واقع او زندگی دهقانی نداشت. در همان زمان ، یسنین در روستا متولد شد و تمام لالایی ها و رسم های لازم را شنید ، در میان دهقانان زندگی کرد و زندگی آنها را درگیر کرد. البته ، از یک مفهوم عمیق ، او اشرافی یا عوام نیست ، بلکه یک پسر دهقانی است که به یک شاعر نابغه روسی تبدیل شد. او به شعر رسید ، جایی که در واقع اشراف بر آن حکومت می کردند. نه تنها بلوک و آندره بیلی با اشراف درگیر بودند ، بلکه مخالف اصلی یسنین – مایاکوفسکی و دوستانش شرشنویچ و مارینگوف نیز بودند که از خانواده های اصیل بودند. اسطوره اصلی یسنین – و نه اسطوره ، بلکه یک برنامه برای رقابت است – من مردی هستم از اشخاصی که به شما مراجعه کرده اند ، اشراف ، و می توانم همه شما را در یک دوئل صادقانه شاعرانه شکست دهم.

– گاهی اوقات این تصور به شما دست می دهد که یسنین سعی می کند با دهقانان خود تماشاگران را شوکه کند ، به عنوان مثال وقتی با شاعران کلیوف و گورودتسکی با مضحکی اجرا می کرد ، گویی لباس های محلی است. آیا این بازهم همان تمایل به اثبات پسر بودن وی از دهقانان است؟

– یسنین وارد شعر شد ، شعرهایی که بعداً همان موقعیت فرهنگ پاپ ، درخشش و شکوه امروز را به خود اختصاص دادند. این را می توان با چگونگی نقاشی ویکتور تسوئی و کنستانتین کینچف در چشمان خود ، تقلید از رابرت اسمیت از گروه “The Cure” مقایسه کرد و مایکل جکسون با تمام لباس های باورنکردنی خود ، مقایسه کرد. در عصر نقره ، همه هم یکدیگر را شوکه کردند. عده ای چشمان خود را رنگ کردند ، دومی بلوز زرد پوشید ، سومی وانمود کرد که دهقان هستند و چهارمی کارگر است. این مصادف با آغاز جنگ جهانی اول بود که در آن زمان جنگ میهنی دوم نامیده می شد. این همانطور که امروز می گویند ، وطن پرستی بی سابقه ای از مظاهر پوپولیسم عالی را ایجاد کرد. یاسنین این لباس نقاشی را که ذکر کردید ، عمدتا تحت تأثیر گورودتسکی و کلیوف انجام داد. آنها فهمیدند که اکنون چنین چیزی مورد تقاضا است ، زیرا مردم ما به مناطق جنگی رفتند. در این یک عنصر نه تنها تعالی وجود داشت ، بلکه درک نه چندان جدی از اینکه یک فرد روسی به طور کلی چیست. من می خواستم او را چنین بومی درک کنم که می تواند فرهایش را شانه کند و سپس روی کارت پستال نقاشی بکشد. یسنین فکر نمی کرد که کوزمین ، جیپیوس و مرژکوفسکی باید به او تسلیم شوند. او کاملاً آگاه بود که به عنوان یک شاعر نه تنها با آنها برابری می کند ، بلکه احتمالاً بیشتر از آنها است. او هدیه خود را بسیار جدی احساس کرد. در همان زمان ، او نیاز به قرار دادن گلدوزی ، اتصال شانه و گریماس به این فرم داشت. یسنین از موفقیت هایش خوشحال شد و کسانی را که او را تحسین کردند و در لورگنت به او نگاه کردند مسخره کرد. البته تحریکش نسبت به خودش جمع شد که او مجبور شد برای اینکه اولین طعم شهرت را بدست آورد ، این لباس نقره را بازی کند.

– و داستان با گریگوری راسپوتین ، که در طول جنگ جهانی اول ، یسنین را به سلطنت نزدیک کرد چیست؟

– ما باید از این واقعیت آگاه باشیم که ، از یک سو ، فاجعه ای در روسیه در جریان بود و برای همه واضح بود که به زودی همه چیز شروع به فروپاشی می کند ، از طرف دیگر ، فاصله دهقانان پایین تر از خانواده شاهنشاهی آنقدر زیاد بود که ورود به آنجا ضروری بود. دهقان در مورد هر حقی که می خواهد نوعی حقیقت را به تزار منتقل کند و بر شاهنشاه و دوشس های بزرگ تأثیر بگذارد. یسنین با هدفی مشابه در برابر چشمان روشن خانواده شاهنشاهی ارائه شد. آنها به خوبی به او گوش فرا دادند و یک ساعت طلایی به او هدیه دادند. در حقیقت ، این کلاهبرداری که گریشکا راسپوتین در آن شرکت داشت ، از زمان کشته شدن راسپوتین ، هیچ نتیجه ای نداشت. اما می توانید متوجه شهود خارق العاده و تقریباً خشن حیوانات گریشکا شوید ، زیرا یسنین در سال 1916 هنوز یک شاعر آغازین بود. با این وجود ، راسپوتین یادداشتی را به سرهنگ لومن می نویسد با این جمله که “به این همکار کوچک توجه کن. خیلی دور خواهد شد. “

– اما پس از آن انقلابی رخ داد …

– یسنین در کتاب زندگی نامه خود نوشت که انقلاب او را در یک گردان انضباطی یافت ، جایی که در نهایت به دلیل امتناع از نوشتن شعر به افتخار خانواده سلطنتی ، سرانجام در آنجا قرار گرفت. این قطعاً یک افسانه بود. او در هیچ گردان انضباطی نبود و علاوه بر این ، در مورد خانواده سلطنتی نیز شعری سرود. این شعر به طرز شگفت انگیزی نبوی است که در آن دعا می کند تا برای سرنوشت شاهزاده خانم های بزرگ دعا کند ، گویی که از سرنوشت وحشتناک آنها پیش بینی می کند. در واقع ، در آغاز سال 1917 ، یسنین با نوعی پیام به ستاد فرماندهی امپراطور نیکلاس دوم فرستاده شد و در راه آنجا توسط انقلاب فوریه گرفتار شد. ممکن است اتفاق بیفتد که او و پادشاه در یک نقطه باشند. به هر حال ، حتی قبل از انقلاب ، شایعاتی مبنی بر اینکه یسنین برای شاهنشاه شعر خوانده است ، همانطور که امروز می گویند ، در جامعه شاعران از نوع مترقی در پتروگراد پخش شد ، که بسیاری از آنها بعداً از روسیه مهاجرت کردند. آنها سپس به معنای واقعی کلمه یسنین را لعن کردند. بگو ، چطور این خون آشام ها و هیولاها می توانند شعر بخوانند. ما این Serozhenka را روی سینه خود گرم کردیم و این افعی به ما خیانت کرد ، زیرا او به شعر خواندن برای شاهنشاهی رفت. میزان رد مهاجرت در آینده نسبت به تاج و تخت از نظر مقیاس و اندازه باورنکردنی بود. او در سال 1916-1917 به هیچ وجه با سلطنت احساس همدردی نکرد. علاوه بر این ، او آرزوی مرگ کرد. و یسنین و کلیوف که او نیز به حلقه خانواده سلطنتی معرفی شده بود ، آماده همکاری با هرکسی برای به قدرت رساندن دهقان بودند. امپراطور با این کار کنار نیامد ، آنها به سرخ ها رفتند: شاید شما به مردان حق و فرصت دهید تا در زندگی عمومی ، فرهنگی و سیاسی شرکت کنند full کاملی باشند.

– معاصران چقدر استعداد یسنین را ارزیابی می کردند؟

– مقیاس یسنین بسیار سریع برای متبحرترین نویسندگان روشن شد. از یک سو توسط گورکی ، و از طرف دیگر – توسط مرژکوفسکی و زینیدا گیپیوس ، که با شناخت هدیه فوق العاده خود ، اولین و بسیار مثبت نظر درباره یسنین را نوشت ، از او قدردانی کرد. در همان زمان ، عنصری از نفرت ، نفرت ، بیزاری و انزجار از او نیز وجود داشت. اغلب پدال می زنند که یسنین در مطبوعات شوروی به طور جدی مورد انتقاد قرار گرفت ، که واقعاً اتفاق افتاد ، اما اینکه آنها چگونه او را کلاهبرداری کردند ، پاهایش را روی او پاک کردند ، به بهترین شکل ممکن در نشریات مهاجر مسخره کردند ، فراتر از مقایسه است. آنها او را به عنوان یک شاعر شوروی درک کردند که برای تمسخر فاجعه مهاجرت سفیدها به غرب آمده است. با این حال ، افرادی که با ادبیات در ارتباط بودند ، صرف نظر از اعتقادات سیاسی ، می توانستند از کسانی که با آنها سر و کار داشتند آگاه باشند. به احتمال زیاد ، ایوان الكسئویچ بونین ، یك فرد بسیار سخت گیر كه چندین بار از یسنین نقل قول كرده و گفته است كه رسیدن به كراهت بیشتر غیرممكن است.

– موضوع مهم دیگر مورد علاقه یسنین است. شما اغلب می توانید در مورد زنان فوق العاده روشن که در زندگی او بودند ، بشنوید. شاعر نسبت به کدام یک از آنها بیشترین مهرورزی قلبی را احساس کرده است؟

– مارینگوف نوشت که یسنین بیشتر از همه زینیدا رایش را دوست دارد. بین آنها چنین عشق و نفرتی وجود داشت. در آخرین شب قبل از خودکشی ، او سعی کرد رابطه ذهنی با او را بفهمد. روی زمین عکس پاره شده از پسرشان کوستیا بود. یسنین اعتقاد داشت که کودک از او نیست ، گرچه البته او نیز از او بود. این رایش است که مخاطب شعرهای درخشان است: “شما به یاد می آورید ، همه شما ، به یاد داشته باشید که چگونه ایستاده ام ، به دیوار نزدیک می شوم …”. از طرف دیگر ، یسنین هم در مرد سیاه و هم در تلاش برای نثر بعدی ، به ایسادورا دانکن روی می آورد که وی نیز به طرز جادویی او را تحت تأثیر قرار داده است. او مشهورترین رقصنده در جهان بود ، یک سوپراستار واقعی که امروز استادیوم هایی مانند مدونا یا ریحانا را جمع کرد. دانکن با رقص خود ، هماهنگی باستان و حرکت چمن و شاخه ها را ترکیب کرد. این تأثیر ناشنوائی بر همرزمان وی داشت. او اصلاً پیر نبود. او بیش از چهل سال داشت ، اما دانکن عملا همسن مادر یسنین بود. با این حال ، او فراتر از شهرت او ازدواج کرد. شواهدی از عاشقان یسنین وجود دارد که پیرو دانکن بودند ، از لحاظ معنایی او زنی بسیار درخشان بود. یسنین یک بار اعتراف کرد: “بعد از دانکن ، همه زنان به نظر من بی حریف به نظر می رسند.”

– چرا تور خارجی آنها با ایسادورا به طرز غم انگیزی پایان یافت؟

– یسنین ساده لوحانه متقاعد شد که شعر قابل ترجمه است و اروپا تحصیلات بیشتری نسبت به روسیه دارد. او فکر می کرد که تعداد زیادی از گردشگران خارج از کشور را بدست خواهد آورد. البته بخشی از آن ، ایسادورا با او نجوا کرد که شهرت جهانی در آنجا در انتظار اوست. او فرض کرد که اگر هزاران نفر به اجراهای او بروند ، آنگاه همه به صدای زیبای Seryozha او گوش خواهند داد. با این حال ، به طور متناقضی ، مشخص شد که خوانندگان اصلی شعر یسنین و حتی مایاکوفسکی ، که همچنین در شهرت جهانی موفق نبود ، در روسیه واقع شده اند. سخنرانی در مسکو ، لنینگراد ، روستوف ، خارکوف ، یسنین سالن های بزرگ را جمع کرد. حضار او را تشویق کردند و او را در آغوش گرفتند. علاوه بر این ، در طول جنگ داخلی ، کمونیسم جنگ و NEP ، یسنین و همرزمانش موفق شدند ده ها هزار کتاب در روسیه نیمه قحطی خورده در شوروی بفروشند ، زمانی که در غرب سه تا هفتصد نسخه شعر وجود داشت. هنگامی که یسنین متوجه این موضوع شد ، در خارج از کشور بود ، مبهوت و مبهوت و حتی آزرده خاطر شد. او به دور اروپا شتافت ، اما نه در ایتالیا ، نه در فرانسه ، نه در آلمان ، و نه در بلژیک ، هیچ کس احتیاج به شعر او نداشت. سپس او به آمریکا پرواز کرد و شروع به نوشیدن خود در آنجا کرد. روزنامه های آمریکایی با پرتره های او بیرون می آمدند و در همه جا نوشته شده بود که وی شوهر ایزادورا دانکن است و دارای هیکل زیبایی است. آنجا بود که همه چیز تمام شد. حتی یک ناشر محلی پیشنهاد ترجمه حتی یک خط از شعرهای خود را نداد و ننوشت: “این شاعر سرگئی یسنین است ، شعرهای او اینجاست.” در همان روزهای اول ، یسنین تمام سی روزنامه را با پرتره های خود خریداری کرد و همه چیز را خرد کرد. او که عصبانی شده بود ، با ایسادورا به آن سو در امریکا سفر کرد و از مالیخولیا جان داد ، فهمید که شعر او در اینجا جالب نیست. پس از تور غربی بود که یسنین عاشقانه جدید و حتی شدیدتری را با رژیم شوروی آغاز کرد. او فهمید که باید در اینجا کار کند و بلشویکها هر چقدر هم خشن ، مغرور و بی عاطفه باشند ، آنها مجله های گسترده ای را منتشر می کنند که شعرهایی را منتشر می کنند که می توانید با آنها زندگی کنید.

– فکر می کنید چرا یسنین اینقدر به الکل اعتیاد دارد؟

– او به طور طبیعی با الکل سازگار نبود. یک مورد شناخته شده وجود دارد که یسنین حدود بیست ساله بود. او در آن زمان زیاد الکل نمی نوشید ، اما بیش از حد نوشید و کف سیاه از دهان او خارج شد. مادرش تاتیانا یسینینا شروع به زدن پاشنه با بطری خالی کرد و به نوعی پسرش را به هوش آورد. مست یسنین از لحظه ای که او به ایسادورا دانکن در Prechistenka نقل مکان کرد ، آغاز شد. حمل مستقیم غذا و الکل از کرملین انجام می شد. سپس شامپاین و کنیاک یسنین مانند رودخانه شروع به جاری شدن کرد. دسترسی به الکل و احساس هواسار که به زودی به اروپا می رویم و ستاره می شویم ، او مست بود. با این حال ، در اروپا ، یسنین سریعاً فهمید که او یک ستاره نخواهد شد ، بلکه باید مانند یک دم ، دنبال همه جا به دنبال ایسادورا ، که سالن های بزرگ را جمع می کند ، برود. او از حوصله تا حدی شروع به مستی و نوشیدن کرد که ایزادورا یسنین را نزد پزشکان برلین برد و نوشیدن وی را ممنوع کردند. سپس او به آمریکا رفت ، جایی که یک قانون خشک وجود داشت. او غیر قابل تحمل شد ، و من فکر می کنم که در آنجا او سرانجام سلامتی خود را تضعیف کرد. ایزادورا خودش نوشت که الکل سوخته ای که یسنین مصرف کرد “در آمریکای لعنتی شما یک ماموت را می کشید”. هنگامی که آنها از ایالات متحده آمریکا به پاریس بازگشتند ، او ثروتمندترین اتاقهای هتل د کریلون را به ماشینهای سنگ شکن خرد کرد ، پنجره را با یک کاناپه بیرون زد و با پلیس جنگید. او شروع به پیدا کردن کدورت کرد. یسنین با بازگشت به روسیه برای مدتی سعی کرد با این بیماری کنار بیاید ، اما به طور منظم افتاد.

– در اشعار بعدی یسنین ، ناامیدی از وضعیت روستا ، که تحت تأثیر عصر آهن قرار گرفته است ، محسوس است. علاوه بر این ، او در شعر خود “روسیه شوروی” می نویسد: “دیگر به شعر من اینجا احتیاج نیست / و ، شاید من خودم هم اینجا نیازی ندارم”. چگونه می توان گفت که یسنین در زندگی شوروی قرار نگرفت؟

– ناامیدی یسنین در نخستین شعرهای او ظاهر شد. “تو به خدای من ، / روسیه ، وطن من اعتقاد نداری!” احساس یک دهکده مسخره و متروک روسی ، این که سرزمین مادری او را نمی شناسد و دوستش ندارد ، در همه شعرهای او سرایت می کند. در سالهای 1917-1918 ، هنگامی که فکر می کند اولین شاعر روسیه کیهانی جدید و دگرگون شده خواهد شد ، این حالت برای لحظه ای از بین رفت ، اما پس از آن به سرعت به او بازگشت. یسنین با این آرزو متولد شد ، با او به شعر آمد و او را کنار خود گذاشت. با این حال ، در یکی از آخرین آیات خود ، می نویسد:

نمی دانم چه بلایی سرم خواهد آمد …

شاید من برای زندگی جدید مناسب نیستم ،

اما من هنوز فولاد می خواهم

به روسیه فقیر و فقیر مراجعه کنید.

یعنی ، او می گوید که خودش با زندگی خود کنار نیامده است ، که او را خراب می کند ، اما او یک ساخت جدید عظیم را برکت می دهد. در همان زمان ، یسنین یکی از محبوب ترین شاعران در روسیه بود که می توانست با شعرهای خود به تور بپردازد و دولت آثار جمع آوری شده او را به قیمت ده هزار روبل خریداری کرد. با این پول ، او می تواند پنج سال دیگر زندگی کند و کاری از پیش نبرد. به ازای هر خط یک روبل به وی پرداخت می شد. او با این اشعار زندگی می کرد ، به خواهرانش غذا می داد ، برای پدر و مادرش پول می فرستاد. وقتی امروز آنها می گویند که دولت شوروی رفتار خوبی با یسنین نداشته است ، از اسکیزوفرنی خفیف به مشام می رسد ، زیرا در زمان ما حتی یک نفر در جهان نمی تواند در انتشارات شعر وجود داشته باشد و برای هر اثر جمع آوری شده ده میلیون روبل دریافت کند ، ترجمه شده با نرخ فعلی. یسنین به عنوان یکی از چهره های اصلی ادبی روسیه شوروی تصور می شد. دژیرژینسکی و تروتسکی با او ملاقات کردند. من در مورد شخصیت های زیر رتبه ای صحبت نمی کنم که از او گرد و غبار بلند کردند. چیز دیگر این است که یسنین نتوانست از موقعیت اولین شاعر شوروی مانند نیکولای تیخونوف برای بدست آوردن یک آپارتمان جداگانه ، داشتن کشو و دفتر مخصوص خود ، خدمتکار و ماشین خود مانند مایاکوفسکی برخوردار شود. تصور چنین یسنین غیرممکن است.

– در کتاب ، شما به طور مفصل توضیح می دهید که چرا نسخه قتل یسنین در برابر انتقادات مقاومت نمی کند. و اما ، چه شد که دلیل اصلی تصمیم او برای مرگ داوطلبانه چیست؟

– ما می توانیم در مورد ترکیبی از دلایل صحبت کنیم. سلامتی که به دلیل اعتیاد به الکل ، همسران رها شده و کودکان رها شده خسته شده است. Kostya از Zinaida Reich پسرش را نمی شناسد ، اسکندر از Nadezhda Volpina اصلاً نمی دید ، او با سوفیا تولستوی ازدواج کرد ، او را دوست نداشت و خانه را ترک کرد. من با این فکر به لنینگراد آمدم که او زندگی شاعرانه جدیدی را در اینجا آغاز خواهد کرد ، اما به وضوح شروع نمی شود. هیچ یک از شاعران جوان لنینگراد نزد او نمی روند. دولت پارچه است. فقط یک بیمارستان روانی را با تشخیصهای غیرقابل غم انگیز ترک کرد. یسنین می فهمد که در شعر به اوج مطلق رسیده است و هیچ کار دیگری ندارد. یک بار دیگر “Anna Snegina” و “انگیزه های فارسی” ننویسید. صداقت مطلق در رابطه با سرنوشت خود دلیل اصلی این است که او آنچه را که می خواسته انجام داده است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>