در دسترس نبود

میخائیل کوسیرف-نستروف فارغ التحصیل VGIK است. وی در استودیوی ایگور تالانکین تحصیل کرد ، فیلم های مستندی را در هند فیلمبرداری کرد ، و بازسازی تصویر “از طریق سختی ها به ستاره ها” را تولید کرد. نسخه جدید “توسط ریچارد و نیکولای ویکتوروف ، مدیر برنامه جشنواره داستان علمی علمی روسیه در ایالات متحده آمریکا بود. در سال 2008 ، “اقیانوس” او منتشر شد ، در کوبا فیلمبرداری شد ، که پس از آن تأثیر شدیدی ایجاد کرد و در سال 2014 – “سفر به مادر” روسیه و فرانسه با مشارکت مارگاریتا ترخووا. این آخرین شغل اوست ، زمانی که او از قبل بسیار بیمار بود. دختر قهرمان او را آدل اگزارکوپولوس بازی می کرد ، که بعداً پس از “زندگی آدل” ساخته عبدالطیف کشیش مشهور شد.

میخائیل کوسیروف-نستروف درباره چگونگی پیدایش ایده “گراند کنکان” به ما گفت: “من به طور تصادفی در تئاتر اپرتای مسکو پایان یافتم و مرا مورد توجه قرار داد. من با بازیگران آشنا شدم. ولادیمیر تارتاکوفسکی کارگردان تئاتر به همراه اپراتور دیمیتری اولیوکایف اجازه بازدید از تئاتر را به ما داد. ” در یک محیط ناآشنا خود شدن ، کار چندان ساده ای نیست. من تجربه والری تودوروفسکی را به خاطر می آورم ، که از تئاتر بولشوی در تئاتر بولشوی فیلمبرداری کرد ، عاشق موسیقی و عاشق باله نیست. گروه فیلم آمدند ، کار کردند و تئاتر زندگی خودش را داشت و هیچ کس به فیلمسازان توجه نکرد. گاهی نگاه غریبه آنچه را که در سطح زمین نیست ، می رباید و آنچه برای افرادی که در تئاتر کار می کنند آشنا است ناگهان در پرتو جدیدی ظاهر می شود. بنابراین در “گراند کنکان” اتفاق افتاد. این فیلمنامه براساس وقایع واقعی اتفاق افتاده با بازیگران ، جلسات و فراق آنها ، حسادت ، خیانت ، روی صحنه رفتن که آنها احساس خدایان می کنند و این جوهره زندگی آنهاست.

یکی از نقش های اصلی توسط سولیست تئاتر ، فینالیست برنامه تلویزیونی “صدا” پاول ایوانف بازی شد. برای او و همسرش یانا ایوانوا ، این اولین فیلم است. قهرمان او درگیر یک درگیری عشق می شود ، درگیر روابط خانوادگی می شود ، اما هر اتفاقی که بیفتد ، او روی صحنه می رود. همانطور که پاول ایوانف به ما گفت ، او متنی را که فقط در سایت باید تلفظ شود تشخیص داد. در کنفرانس مطبوعاتی پیش از نمایش فیلم ، پاول به طور غیر منتظره آواز “About sole mio” را خواند ، به طوری که سازندگان فیلم حاضر با تعجب چشمانشان را باز کردند. تکنواز اپرا مسکو النا زایتسوا با شجاعت نقش پریمونا را بازی کرد ، که زندگی خانوادگی چشمگیری دارد ، شوهر ثروتمندی دارد ، از یک بیماری جدی رنج می برد و عاشق جوان تئاتر است. اما نکته اصلی چراغ های رمپ است.

مقاله مرتبط  تصفیه خانه فاضلاب در دوشنبه از Gulbuta به Sarikishti

دنیای اپرا برای کارگردان چیزی نامفهوم است ، به طوری که هیبت و تعجب او را رها نمی کند. هنرمندانی که در زندگی روزمره روی صحنه می روند افرادی دقیقاً مثل ما هستند. آنها همچنین مانند نیمی از جمعیت کشور از زبان ناپاک استفاده می کنند. یک تناقض عجیبی در همه اینها وجود دارد ، اما قهرمانان آسمانی باقی می مانند.

یولیا کولسنیک کارگردان فیلم های مستندی را از مجموعه تلویزیونی “هدف شیطان” فیلمبرداری کرد ، وی همچنین در سال 2008 یک فیلم بلند “کالدونیای سفلی” داشت. ایرینا پچرنیکووا در فیلم جدید خود “سرزمین السا” بر اساس بازی یاروسلاوا پولینوویچ آخرین نقش خود را بازی کرد. پس از سالها بی تحرکی ، سرانجام او پیشنهاد جالبی دریافت کرد ، اما زنده نماند تا اولین نمایش را ببیند. ونیامین اسمخوف ، که در آن زمان در ایالات متحده بود ، نتوانست تصویر را در جشنواره بین المللی فیلم مسکو ارائه دهد. ونیامین اسمخوف و ایرینا پچرنیکووا در فیلم “سرزمین السا”. سرویس مطبوعاتی جشنواره بین المللی فیلم مسکو.

قهرمانان بالای 70 سال. السا جنریخوونا ، آلمانی متولد ، تازه بیوه شد ، شوهر محبوب خود را واسیلی ، که با او مانند یک غریبه زندگی می کرد ، به خاک سپرد – “آنها حتی هرگز بوسیدند” و شوهرش او را کتک زد. و او از ناامیدی به دنبال او رفت: برای یک زن آلمانی در روسیه دشوار است. با لئونید ویکتوروویچ ، بازیگر ونیامین اسمخوف ، در لحظه ای که مراسم بزرگداشت ادامه دارد ، آشنایی رخ می دهد و به اوج خود می رسد – آدمهای آشفته دلیل جمع شدن را فراموش می کنند. السا جشن را ترک می کند و برای شانس یا بدشانسی خود ، با لئونید ویکتوروویچ ملاقات می کند – چندی پیش یک معلم جغرافیا ، و اکنون یک مستمری بگیر که خانه ای را در یک روستای آلتایی خریداری کرده است ، جایی که دوست دختر جدیدش در تمام زندگی اش زندگی می کرد. جالب است که یولیا کولسنیک ، قبل از ورود به VGIK به مارلن خوتسیف ، از دانشکده جغرافیای دانشگاه دولتی مسکو فارغ التحصیل شد. در روستای لئونید ، یک غریبه ، مانند السا. او مانند غریبه ، به شکلی شبیه شهر لباس می پوشد ، بیهوده نیست که قهرمان اسمخوف او را خطاب می کند: “فراو السا”. لئونیداس قول داده نام این سرزمین را به نام او بگذارد ، که با هم کشف خواهند کرد. محبت لطیف بین شخصیت ها ایجاد می شود ، اما فرزندان بزرگسال آنها مانع عشق دیرهنگام می شوند. در روستا ، واقع در میان مناظر سلطنتی ، نمی توانید از چشمهای کنجکاو پنهان شوید. بله ، السا رفتار سرکشی دارد. بلافاصله پس از تشییع جنازه ، برای خرید کفش های پاشنه بلند به شهر می رود. دختر بزرگسالش (آنا اوکلوا) نمی تواند این را ببخشد “می فهمی چند سال دارم؟ السا به او خواهد گفت. من می توانم عجیب باشم.

مقاله مرتبط  مک دیویس ، ترانه سرای الویس پریسلی

به نظر می رسد ایرینا Pechernikova در صحنه فیلم تا حدودی احساس ناامنی کرده است. این خجالتی بودن در نقش احساس می شود. هیچ آزادی و شهامت قبلی از ویژگی های این بازیگر بی نظیر نبود. زمان سکوت طولانی به هدر نرفت.

لیودمیلا مالتسوا نیز در این فیلم بازی کرد که آخرین نقش خود را بازی کرد. این بازیگر زن در آگوست سال گذشته درگذشت. یوری ناذارو بازیگر ، که تازه ویروس کرونا داشت ، به اکران سرزمین السا در خانه سینما آمد. از نظر جسمی برای او سخت بود و روحش درد می گرفت. آنها در تمام سالهای اخیر با لیودمیلا مالتسوا زندگی کردند ، در سراسر کشور با هم فیلمبرداری و اجرا کردند. او نقش رهبر بدخواه گروه کر بازنشستگی را بازی می کرد ، که موفق شد Felicita ایتالیایی باشد. این احتمالاً بهترین نقش برای یک بازیگر زن است. به نظر می رسد جولیا کولسنیک آن را دوباره کشف کرده است. یولیا یانوفسکایا و لو گریشین در فیلم “خدای ژاپنی”. سرویس مطبوعاتی جشنواره بین المللی فیلم مسکو.

الكساندر باسوف ، كه در طول سالها شباهت زیادی به پدر ، بازیگر و كارگردانش ولادیمیر باسوف داشته است ، همچنین فارغ التحصیل كارگاه مارلن خوتسیف است. او “خدای ژاپنی” را بر اساس داستان کوتاه “در قطعه” نوشته نویسنده ژاپنی ریونوسوکه آکوتاگاوا فیلمبرداری کرد. بر اساس آن ، “راشومون” ساخته ژاپنی آكیرا كوروساوا در سال 1950 و “كیسه ای بدون ته” از رستم خدامداموف كه در رقابت اصلی جشنواره بین المللی فیلم مسكو در سال 2017 شركت كرده بود ، پیش از این ساخته شده است. این تصاویر چنان متفاوت هستند که نمی توان حدس زد که آنها منبع ادبی مشترکی دارند.

در ماه ژوئن ، در جشنواره فیلم ایندی لس آنجلس ، “خدای ژاپنی” برای کارگردانی جایزه گرفت. این پروژه ، به دور از فرهنگ عامه ، مستقل است ، بنابراین ارتباط مستقیمی با فیلم های ایندی دارد. کار سالها به طول انجامید. “ما با بودجه متوسط ​​تیراندازی می کردیم. وزارت فرهنگ اصولاً از ما حمایت نمی کند. ” معلوم شد که این یک سینمای مردمی است ، که پول آن توسط کل جهان جمع شده است. یولیا ی. یانوسكایا بازیگر زن كه یكی از نقش های اصلی را بازی می كرد ، در روند ساخت فیلم به حرفه جدید تهیه كننده اجرایی مسلط شد. وی با دیدن تماس های الكساندر باسوف در شبکه های اجتماعی ، پاسخ داد. آنها با هم موفق شدند پول مردم را در چند مرحله برای مراحل مختلف تولید جمع کنند. در سال 2014 آنها زن و شوهر شدند.

مقاله مرتبط  ازبکستان قانونی را منع حمل سلاح های لبه دار در مکان های عمومی

در ابتدای فیلم ، اعتبارهایی وجود دارد که خدای ژاپنی را توضیح می دهد: بیان آزردگی ، تحریک ، خشم ، یا لذت و تحسین. این اقتباس بسیار رایگان به دست آمد. حوادث به روسیه مدرن منتقل شده است. در یک روز گرم تابستان ، وقتی جاده ها مملو از ساکنان تابستانی است ، یک تیم تحقیقاتی به محل گودال شن و ماسه می آیند که در آن تجاوز و قتل صورت گرفته است. به نظر نمی رسد صحنه جنایت در حین تحقیقات ارائه شده باشد. حتی آنجا بود؟ معاون دادستان در حال جاسوسی از یک زن برهنه در رودخانه است که معلوم می شود بازپرس است. وی توسط یولیا ی. یانوسکایا بازی می کرد. او یک تاج گل به دست دارد و شبیه یک قهرمان قومی است ، یک پری دریایی که مردان را مجذوب خود می کند. او آنها را با زنانگی سرپیچی خود – مظنون و کسانی که تحقیق می کنند – اذیت می کند. بنابراین افکار شخصیت ها اصلاً مربوط به آزمایش تحقیق نیست.

الكساندر پانكراتو – چرنی در نقش پورفیری پتروویچ از رمان جنایت و مجازات داستایوسكی به عنوان یك بازپرس بازی كرد. او در قاب در یک تصویر گرافیکی ظاهر می شود و برای قربانی توضیح می دهد (مشخص نیست که او واقعاً کیست) که او یک محقق سیاه پوست نیست ، بلکه یک محقق سیاه است. ما عادت نداریم او را اینگونه ببینیم. کارگردان و بازیگر آنا چرناکوا ، که مدتها در بریتانیا زندگی می کرد ، در نقش جانسون ، شهروند ایوانووا ، متولد شهر دیمیتروف بازی کرد. او منحصراً به انگلیسی صحبت می کند ، وانمود می کند که چیزی را نمی فهمد. “بنابراین هیچ بلمی در روسی وجود ندارد؟” – محقق چرنی مكركانه اظهار نظر می كند. و متجاوز ازبکستانی از تاشکند با اجرای گورام بابلیشویلی یکی دیگر از تمسخرهای رخ داده است. روایت کنایه آمیز به طور مداوم با قاب های فلش بک ضربان دار که به عنوان یک فیلم صامت تلقی می شوند قطع می شود.

حتی تصور سرنوشت بعدی این فیلم که از جاده وسیع سینمای توده ای عبور می کند و همچنین چشم انداز “گراند کنکان” دشوار است. اما هر فیلمی مخاطبان خاص خود را دارد ، هر چقدر هم غیرمعمول باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *