میرونوف و خاماتووا عشق زوج گورباچف ​​را ارائه دادند: عشق ، اشتیاق ، قدرت

او: – او شروع به شکایت از درد شدید کمر کرد. پاها پشم شد ، او شروع به غش كرد. و مدتی قبل از آن احساس بدی داشت. “من نمی خواهم بدون تو بمانم. من نمی توانم زندگی کنم. و شما؟ چرا شما ازدواج می کنید و زندگی می کنید؟ “

او: – چه نوع افکاری بر شما غلبه می کنند؟ از چه نوع مرگی می گویی؟ شما جوان هستید ، در آینه به خود نگاه کنید. خسته شدی.

وی: – در 22 ژوئیه ، یک پزشک روسی تشخیص داد که Raisa Maksimovna مبتلا به سرطان خون است …

به همین ترتیب حماسه ای به نام “گورباچف” آغاز می شود که می توان آن را با همان موفقیت “گورباچف” نامید – وحدت این زوج واقعی بود و نیازی به حمایت اسطوره ای ندارد. برای دیدن و فهمیدنش داستانی لازم است … چه؟ بسیاری از موارد که حاوی دو تاریخ (تولد و مرگ) است و یک فاصله کوتاه بین آنها وجود دارد.

این داستان مادام العمر توسط یک خارجی نوشته شده است – آلوس هرمانیس ، کارگردان لتونیایی ، که فقط یک محصول در پایتخت روسیه دارد ، اما یکی دیگر از آنها: “قصه های شوکشین” در همان تئاتر ملل ، که برای سالهای زیادی همیشه با طیف گسترده ای از مخاطبان موفقیت داشته است. / p>

هرمانیس “گورباچف” خود را نه از جنبه رسمی یا خاطره نویسی نشان داد (اگرچه نمایشنامه براساس خاطرات ، نامه ها ، اسناد است). تکنیکی که او از آن استفاده کرد ، تئاتر در تئاتر ، اصلاً برای مقام رسمی طراحی نشده است: چه کسی امروز به آن علاقه مند است؟ اما جنبه نامرئی شخصیت تاریخی ، شخصی و سیاسی در پشت صحنه ، غذاهای سیاسی ، به اصطلاح … با این حال ، به گفته کارگردان ، “گورباچف” او اصلاً مربوط به سیاست نیست “، بلکه در مورد یک زوج متاهل شگفت انگیز است که قرار بود جهان را تغییر دهند و از بسیاری جهات از خودشان جلوتر می روند زمان ، در مورد عشق ، رویاها و ناامیدی های آنها. “

نمی دانم ، نمی دانم – عشق رومئو و ژولیت شوروی … و زمینه ، هر کسی چه بگوید ، سیاسی است و هیچ دوری از آن وجود ندارد: این تعیین می کند ، تصمیم می گیرد ، می کشد. اما طبق برنامه ، همه چیز برایشان خوب پیش می رود ، طبق برنامه ، شاد.

در حالی که ما خود را در اتاق رختکن می بینیم ، جایی که دو هنرمند بزرگ – میرونوف و خاماتووا – با صدای خود صحبت می کنند ، به آینه ها نگاه می کنند ، با لامپ های باریک لبه دار شده اند (همانطور که در واقع باید در تئاتر باشد) ، درباره چگونگی صحبت میخائیل سرگئیویچ بحث می کنند. آنها هنوز به میخائیل گورباچف ​​و رائیسا تیتارنکو تبدیل نشده اند – آنها در حال تلاش هستند ، در حالی که هنوز به قهرمانان خود نزدیک می شوند. او با شلوار جین است ، او با یک لباس بلند سیاه و یک کلاه سیاه میمی ، که زیر آن موهایش پنهان شده است. خاماتووا واقعاً مانند یک میمون است ، اما چهره او سفید نشده است.

اما ، با تماشای مکالمه هنرمندان در رختکن ، آن لحظه مهم را از دست می دهید که آنها ، از ژنیا و چولپان ، دو شخص اصلی واقعیت روسی (تئاتر و نه تنها) به میخائیل سرگئیویچ و رایسا ماکسیموونا تبدیل شوند. همانطور که سرش را به عقب می اندازد ، او دیگر خنده می گیرد او قبلاً با صدای رئیس جمهور اول صحبت می کند: “kada” به جای “when” یا “سبیل” به جای “همه چیز”. و در صدای او نتهای بالایی از کیفیت اخلاقی مانند یک معلم دبستان دیده می شود. اوگنی میرونوف – میخائیل گورباچف ​​، چولپان خاماتووا – رائیسا گورباچوا. عکس: سرویس مطبوعاتی تئاتر ملل

هرچه بیشتر ، هنرمندان بیشتر به شخصیت خارجی خود به شباهت بیرونی دست پیدا می کنند ، در زندگی شباهت زیادی به زندگی ندارند. اما شباهت درونی توهم کامل شباهت خارجی را ایجاد می کند. علاوه بر این ، این شباهت ، فقط توسط کلاه گیس ها ، آرایش متوسط ​​پشتیبانی می شود ، آنها همچنین با اظهارات خود در مورد آن اظهار نظر می کنند. چرا احساس می کنید در نواری هستید که شما را از واقعیت به تئاتر و عقب می برد؟ در مقابل چشمان مخاطب ، متن و تصاویر در حال تجزیه و تحلیل هستند – از طریق کلمات ، سخنان ، کنایه از خود و دیگران – یک روش باز خلع سلاح کننده ، حتی دلسرد کننده. آنها لباس را در همان جا عوض می کنند ، در پشت آویز پنهان می شوند ، که بیشتر با توالت او آویزان است (در مورد لباس ها – گفتگوی جداگانه).

او با صدای Raisa Maksimovna صحبت می کند ، روی زمین خمیر می زند و از شیوه قهرمان کپی می کند “با تمایل به توضیح همه چیز ، همانطور که بود” – نه معلم را بدهید و نه آن را بگیرید. او روی نیمکت نشسته و متنی در دست دارد – و اکنون یک پانزده ساله اپراتور کمباین در منطقه استاوروپول است که مردان برای سرگرمی به او نوشیدن الکل می آموزند ، با پرواز به مسکو ، دانشگاه ، دانشکده حقوق می رود. دانش آموز گورباچف ​​شخصیت نشان می دهد (او نه تنها نمی ترسد که حقیقت را در چشم همکلاسی های خود برش دهد) ، حرکات شغلی را محاسبه می کند ، بلکه به خواسته خود نمی رسد. سرانجام ، وی سر از دانشجویی از دانشکده فلسفه درآورد – با قیافه ای قلم زنی شده و همچنین دارای نوعی قدرت نرم و تلقین آمیز. هر دو محصول زمان و کشور خود هستند ، اگرچه دانش آموز تیتارنکو چندین بار از همکلاسی خود مراب مامارداشویلی ، بعداً فیلسوف برجسته ای که در دهه 70 از اتحادیه مهاجرت کرد ، یاد خواهد کرد.

البته این موضوع مهم نیست. در اینجا اتحاد دو قلب وجود دارد ، که به یک باره ادغام نشد: Raichka یک عشق ناخوشایند دارد ، او توسط مادر عالی رتبه داماد شناخته نشد. و خوب است که او این اعتراف نکرد: آیا در آن زمان دنیا رائیسا ماکسیموونا را می شناخت ، آیا او با زارتسکی خاصی ازدواج کرده بود؟ به ندرت. او که مادام گورباچوا شد ، تصویر همسران نومکلاتورای اتحاد جماهیر شوروی را که همه دنیا به آنها می خندید شکست. و در اینجا – یک زن لاغر ، خوش سلیقه به او اجازه می دهد تا ظرافت لباس بپوشد – هم وقتی که آنها با یکصد روبل متوسط ​​خود به عنوان رئیس بخش تبلیغات کمیته حزب منطقه ای استاوروپول زندگی می کردند ، و هم بعد از آن زمانی که او بانوی اول کشور شد. و در مسئله لباس هیچ کششی وجود ندارد ، هیچ تمایلی برای بلند کردن قهرمان وجود ندارد: هنرمند ویکتوریا سوریوکووا از کمد لباس Raisa Maksimovna شروع کرد ، که میخائیل سرگئیویچ در آپارتمان خود بدون تغییر نگه داشت. Sevryukova لباس های آن زمان را سبک کرد – از دهه 50 تا مرگ Raisa Maksimovna – و باید به ظرافت بی قید و شرط و مهمتر از همه ، متانت آنها اشاره کرد: در ابتدا یک لباس ارزان – یک لباس آبی با لکه های پولکا آبی ، یک ژاکت روی ژاکت برای پنهان کردن نازکی پس از جنگ. و البته ، البته عزیز ، همانطور که شایسته همسر شخص اول دولت است. اما در مورد برچسب قیمت و نام تجاری جیغ نمی کشد.

میرونوف اصلاً سازنده میخائیل سرگئیویچ نیست ، اما نوازندگی او بسیار عالی است ، گرچه در دوبیتی خانوادگی آنها هنوز ویولن دوم است. به طور نامحسوس برای یک شریک زندگی می کند – همانطور که در تئاتر می گویند ، آن را به او می دهد. آیا واقعاً گورباچف ​​در زندگی با او متفاوت بود؟ در عین حال ، هیچ عاشقانه سازی عمدی وجود ندارد. برعکس ، رابطه آنها بسیار کنایه آمیز است – در اظهارات ارزشیابی ، و حتی در دیدگاه ها ، حرکات. در اولین اقدام ، به طور کلی شوخ طبعی زیادی وجود دارد ، تا اینکه میکی و زاهارکا (این نام یکدیگر بود) به بالاترین قدرت رسیدند. اما در اوج ، همه چیز متفاوت است …

“آنچه روز آینده برای من آماده می کند” – آریای لنسکی قبل از دوئل ضبط شده سرگئی لمشف مانند یک تار قرمز موسیقی در کل اجرا خواهد شد. و اگر در اولی او رنجهای صمیمانه رومئو و ژولیت شوروی را به خوبی نشان می دهد ، در مرحله دوم به نظر می رسد مانند یک مرخصی است.

از نگاه آنها تاریخ کشور شرح داده می شود: گورباچف ​​و مسئله یهودیان ، جسد گورباچف ​​و استالین ، کنگره XXII CPSU … ساخاروف در مورد استالین به عنوان یک شخصیت برجسته صحبت کرد. همه رأی می دهند تا جسد خود را از مقبره خارج کنند. بحث و گفتگو با آکادمیسین چازوف در مورد بیماری برژنف. به نظر می رسد نام مستعار داخلی آندروپوف یک جواهر است – به هر حال ، پدربزرگ یهودی او یک مغازه جواهرات فروشی نگهداری می کرد. و همه چیز در دفتر سیاسی توسط روباه مکار Gromyko تصمیم گرفته شد. شخصیت های واقعی – شواردنادزه ، یاکوولف ، گریشین … و “پشتیبان کرملین” (همانطور که به اعضای حزب گورباچف ​​گفته می شد) در بال منتظر ماندند – و منتظر ماندند. او می فهمد که “همه چیز پوسیده است ، و همه همه چیز را می دانند ، و همه ساکت هستند”. او بهترین چیز را برای کشور و مردم می خواهد ، اگرچه در یک لحظه حساس می گوید که “او نه با کشور و نه با مردم ازدواج نکرده است ، بلکه فقط با همسرش ازدواج کرده است”.

اقدام دوم زاهدانه ، سخت است. “من به بالاترین قدرت رسیده ام” (البته با هدایت خیر مردم) اکنون به یک فاجعه شخصی معروف تبدیل خواهد شد که تاریخ با آن آغاز شده است. نویسنده نمایش عمداً به لحظه های معروف و افسوس غم انگیز حکومت گورباچف ​​نمی پردازد. وی همه چیز را در یک عبارت ترکیب خواهد کرد ، گفته شده توسط همسرش: “این شش سال (1991-1995) به عنوان یک روز کاری سپری شد.” با این وجود ، هرمانیس تلاش دارد تا یک تصویر واقعی و نه مورد نظر را ترسیم کند: گورباچف ​​با الفاظ بدبینانه الگوریتم رسیدن به قدرت را محاسبه می کند ، این واقعیت را پنهان نمی کند که به دلیل منافع شخصی شخصی خود ، از ایدئولوژیست اصلی شوروی ، سوسلوف ، در مواضع ضد بشری خود حمایت کرد – به ویژه برای حفظ تصمیم حزب کدام یک از شهروندان باید اجازه سفر به خارج از کشور را داشته باشند و چه کسی – اکنون نیش می زند. و این عبارت “من با کشور و مردم ازدواج نکرده ام” – همه بدون توهم است.

اقدام دوم شما را با نوعی سکوت بن بست ترساند. حوادث Foros ، سکته مغزی Raisa Maksimovna ، که از آن تقریباً بینایی خود را از دست داد ، و سرانجام حکم: سرطان خون. میرونوف به آرامی از آینه به سمت مخاطبی می رود که از قبل ماسک گورباچف ​​2020 را بر تن کرده است. به شدت اضافه وزن ، با صورتی مانند سیب پخته شده. ناآرام و تنها. Raisa – پشت ، تکیه گاه ، شانه و قلب – آرام رفت و در سفید را پشت سرش بست. فقط گورباچف ​​روی صحنه باقی مانده بود – و تنهایی اش.

در نزدیکی خانمها خرناس می کشند. یک سوال در هوا وجود دارد و فقط یک سوال وجود ندارد: آیا از دست دادن یک عزیز ارزش آرزو داشتن در اوج را دارد؟ و این س questionsالات ، که هیچ پاسخ روشنی برای آنها وجود ندارد ، “گورباچف” قوی هستند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>