پنج فیلم چشمگیر شان کانری

نامگذاری شده اند

ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (1989)

در قسمت سوم ماجراهای باستان شناس-ماجراجو ، این بازیگر نقش پدر شخصیت اصلی را بازی می کند و پشت سر هم “مرتبط” کانری-فورد یکی از موفقیت های بزرگ این فیلم است. در تصاویر انواع خطرناک با رفتارهای خاص ، هر دو کاملاً مقاومت ناپذیر هستند. و هم در قاب و هم در پشت صحنه. فیلمبرداری این قسمت در کشتی هوایی به یک افسانه سینما تبدیل شده است. هوا بسیار گرم بود و شان كونری با پوزخند بی عیب و نقص تجاری خود ، شلوار خود را درآورد (در قاب فقط بلند تا كمر بود) و در لباس زیر باقی ماند. هریسون فورد نیز همین روند را دنبال كرد. گروه فیلم در ابتدا خیلی خجالت کشیدند ، اما بعد از این استریپتیز ستاره ای از ته دل خندیدند.

نام گل سرخ (1986)

در این زمان ، کار حرفه ای شان کانری رو به افول بود ، و هنگامی که او به عنوان یک راهب فرانسیسکی انتخاب شد که در مورد قتلهای وحشیانه تحقیق می کند ، استودیو عملا از تأمین بودجه پروژه خودداری کرد. اما کارگردان به خود اصرار ورزید و در پایان ، شاید نه اقتباسی ایده آل از رمان امبرتو اکو ، بلکه یک فیلم بسیار زیبا و مهیج. خون ، شهوت ، توطئه ها و عرفان ها مخلوطی بسیار احمقانه است که هنوز هم مانند نوعی یکپارچهسازی با سیستمعامل نیازی به نگرش تسلیم کننده ندارد. کریستین اسلاتر ، بازیگر نقش تازه کار جوان ، در مصاحبه ای گفت که صحنه رابطه جنسی برای او یک آزمایش واقعی است. این بازیگر هفده ساله قبل از فیلمبرداری بسیار نگران بود و از کانری مشاوره خواست. اسلاتر گفت ، توصیه کاملاً بی معنی “مراقب نفس خود باش” ، کلید این صحنه بود.

سرقت بزرگ قطار (1978)

کلاسیک های فیلم بریتانیایی واقعی ، که بازیگران و کارگردانان دیگر بارها و بارها از آنها تعبیر کرده اند. قهرمانان شان کانری و دونالد ساترلند در تلاشند تا 25 هزار پوند در شمش های طلا اختلاس کنند که برای این کار کلیدهایی را جعل می کنند و دستکاری های دیگر سارقان را ترتیب می دهند. همه اینها یک جشن قدیمی قدیمی برای چشم ها و البته علامت تجاری ترکیبی انگلیس از نمایش و شوخ طبعی زره ​​پوش است.

سرزمین خارجی (1981)

هیرو کانری برای برقراری نظم در معدن تیتانیوم به یکی از قمرهای مشتری فرستاده می شود. و چیزی برای مراقبت وجود دارد. یک مدیر محلی معدنچیان را با داروهای خطرناک پر می کند ، کارگران سخت کار می میرند ، در حالی که کسی جیب آنها را پر می کند. در کلمات ، تقریباً سطل زباله است ، اما در واقع یک نادر ژانر بزرگ است. منتقدان این فیلم را وسترن فضایی می نامند و متذکر می شوند که به لطف اصطلاحات کمی فیلم های اینچنینی وجود دارد. فضا در اینجا مانند غرب وحشی به نظر می رسد و به عنوان چیزی نه چندان مرموز بلکه خطرناک ارائه می شود. با این وجود ، كانری به عنوان كلانتری فضایی فوق العاده بیانگر است و خروج هلن میرن ، مثل همیشه ، به ده نفر برتر می رسد.

چادر سرخ (1969)

درام قطب شمال به کارگردانی میخائیل کلاتوزوف به یک تئاتر سینمایی بسیار جاه طلبانه شوروی-ایتالیایی تبدیل شده است و شان کانری را در نقش روالد آموندسن و همچنین پیتر فینچ و کلودیا کاردیناله بازی می کند. این یک فیلم واقعاً عالی درباره قهرمانی زندگی و مرگ است. در قاب با ستاره های وارد شده ، جوان میخالکوف و بنیونیس ، موسیقی متن از موریکونه و زاتسپین. البته چنین فیلمی از گذشته های دور ، که در آن سینما ، به ویژه سینمای اروپا ، بیشتر کالای قطعه ای بود تا تولید انبوه. اما حتی در حال حاضر ، هنگام تماشای “چادر قرمز” ، خلاص شدن از این احساس که فوق العاده عالی به نظر می رسد دشوار است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>