در نمایشگاه Reichelgauz ، همه از borscht

تغذیه می کنند .jpg “class =” ff-og-image-inserted “>

” Faina. اچلون »از هر لحاظ یک نمایش غیرمعمول است. نویسنده نویسنده ای غیرحرفه ای است که به غیر از اقوام خود هیچ ارتباطی با تئاتر ندارد. فاینا رایخلگاوز ، مادر مدیر هنری مدرسه نمایش مدرن ، با اصرار پسرش ، خاطرات خود را از جنگ در طول زندگی خود نوشت. “من به او گفتم – مادر ، شما در مورد همه چیز به ما می گویید؟ بنشین و بنویس. ”قبل از شروع اجرا ، یوسیف رایخلگوز به من گفت. او پسرش را شنید ، آن را نوشت ، و این خاطرات در حقیقت و احساسات آن چنان باورنکردنی بود که بلافاصله در یک مجله اودسا منتشر شد و سپس یک کتاب منتشر شد. موقعیت اصلی ناشر عدم ویرایش است. یک داستان شانه دار و تأیید شده توسط سبک هنری توسط فاینا رایخلگاوز می توانست اصلی ترین چیزی را که حقیقت ساده زندگی را می سازد از دست بدهد ، که توضیح آن با کلمات دشوار است ، اما اگر به قلب فرو رود ، برای همیشه در آن باقی می ماند.

و سپس کتاب زندگی صحنه ای را دید ، متأسفانه نویسنده زنده نماند تا اولین نمایش را ببیند. کارگردان صحنه – پسر ، طراح صحنه – نوه ماریا ترگوبووا. بهترین هنرمند تئاتر تا به امروز هجده میز را بر روی تریبون با زنجیری پیچ خورده و ناهموار برپا کرده است. مربع ، مدور ، مستطیل ، پارچه ای … این تزیینی نیست که در کارگاه های تئاتر ساخته شده باشد ، اینها شاهد زمان ، سرنوشت دیگران هستند. در این میزها احتمالاً افراد مختلف نشسته بودند ، غذا می خوردند ، صحبت می کردند ، گریه می کردند … حالا مخاطبان پشت سر آنها هستند. یک بشقاب دقیقاً در وسط آن به زنجیره مبلمان وارد می شود که از قبل آب در یک قابلمه پنج لیتری روی آن آب می جوشد و در ماهیتابه روغن می چکاند.

Reichelgauz خاطرات مادرش را به سفری در قرن گذشته تبدیل کرد. سفر ، پیرسینگ ، بدون شوخ طبعی (سی سال بعد ، او در اودسا زندگی می کرد) و استعاره. این اقدام در آشپزخانه انجام می شود ، جایی که شخصیت اصلی بورچ را می پزد. بله ، بله ، او به معنای واقعی کلمه پخت و پز می کند ، بدون اینکه تصحیح شود برای هیچ کنفرانس نمایشی. در مقابل بازیگر النا ساناوا کلم بتونی ، سیب زمینی ، هویج ، پیاز ، یک دسته از سبزیجات ، البته چغندر گذاشته شده است – چه بورچ بدون آن است؟

– من و خانواده ام به یک مزرعه جمعی نقل مکان کردیم. بیشتر خانواده های یهودی در آنجا زندگی می کردند. زینوی فابریکانت (این یک نام خانوادگی است) رئیس آن مزرعه جمعی بود. بهتر است لوبیا را عصر غوطه ور کنید.

سانائوا یواش یك هویج را روی رنده می مالد. اما این برنامه “Smak” و نمایش های آشپزی مشابه نیست: بین دستگاه خرد کن و رنده یک زندگی طولانی و دشوار از Faina ، خانواده اش و کل کشور وجود دارد. روی صفحه های امتداد انتهای میزها ، یک طبقه به سرعت در امتداد مورب صفحه به فاصله نامعلومی می تازد. این طبقه – به عنوان نمادی از زمان – به نمایش افسانه ای “Sovremennik” – “اچلون” نیز اشاره دارد که توسط گالینا ولچک با مشارکت کارگردان جوان وقت Raichelgauz روی صحنه رفته است.

کارگردانی در تولید فعلی داستان قهرمان را مینیمالیستی می کند. داستان هایی که زندگی او را تشکیل می دهند در حقیقت بسیار قوی و وحشتناک هستند که لذت های کارگردانی فقط به او آسیب می رساند. در اینجا خواهران – فاینا و برونیا – هنوز نوجوان هستند که با والدین خود در قطار مسافرت می کنند ، اما به زودی ترکیب آنها توسط هواپیماهای آلمانی بمباران می شود و دختران والدین مرده را روی زمین پیدا می کنند. یتیم چگونه زندگی کنیم؟ و زندگی مانند زندگی کل کشور ادامه یافت – بقا از طریق گرسنگی ، ویرانی ، ذلت انسانی. اما حتی در مورد آن بدون رنج گفته می شود – زندگی زندگی است ، مردم مردم هستند. فاینا از زخمی های شدیداً در بیمارستان مراقبت می کند ، او را به مولداوی می فرستند تا سرباز بی پا را به محل زندگی خود بکشاند و او بسته شخص دیگری را از او می دزدد – یک ساعت طلایی و یک تکه کره. و شولتز آلمانی شوروی ، به دستور آلمانی ها ، پسران خود را زنده به گور می کند – آنها از یک زن یهودی متولد شده اند.

– من دوست ندارم فلفل سیاه و برگ بو را در بورچ بچینم. و مادرم هم دوست نداشت. پس از جنگ ، فقط سه نفر به مزرعه جمعی بازگشتند.

و بورچ در حال جوشیدن است ، بوی خوشمزه ای روی میزها می پیچد. صدای یک الکترو بالالایکا با ملودی متوسط ​​و آزار دهنده گاه به گاه در داستان کوتاه می شود و لهجه ها را در لحظات مهم قرار می دهد. چگونه ناگهانی صفحه با سطح بالا روشن می شود ، قهرمانان تاریخ و معاصران ما ، که فاینا رایخلگوز با آنها آشنا بود و پسرش کار می کرد – Okudzhava ، Yursky ، Mironova ، Durov ، Vysotsky … همه ما در یک قطار می رویم ، فقط نقطه و ساعت ورود هدف برای همه متفاوت است.

علاوه بر النا ساناوا ، که کار او شگفت انگیز است ، تقریباً کل قسمت تولید تئاتر ، لباس فرم کارگران راه آهن ، درگیر اجرا هستند. آنها این کار را می کنند تا بیننده احساس کند نه در تئاتر بلکه در سطح کار است. این آنها هستند که ناگهان با تندی از همه می خواهند صندلی های خود را ترک کرده و به سمت دیوار حرکت کنند. و به نظر می رسد احساس واقعی خطر و اضطراب شما را از یک زندگی آرام بیرون می کشد. و در متن آخرین حوادث همه گیر ، که تمام شکنندگی وجود ما را نشان داده است ، به نظر می رسد این توهم نمایشی برای لحظه ای درست است. و بورچ که توسط خانم بازیگر به مدت یک ساعت و نیم پخته شده واقعاً خوشمزه شده است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>