وزیر فرهنگ Lyubimova یک طلسم حلقه ای منحصر به فرد

نگه می دارد

Ekaterina Varkan داستان خود را با آویز اسپینل معروف توسط فیلیپ دریک ، کاشف بزرگ که اولین انگلیسی بود که در دهه های 1577-1580 به سراسر جهان سفر کرد و یک سارق که دزدی را آغاز کرد ، شروع کرد. دریاها و اقیانوس ها ملکه الیزابت اول برای خدمات وفادارانه خود به تاج انگلیس آویز به دریک اهدا کرد. امروز آویز در ارمیتاژ نگهداری می شود ، جایی که در سال 1807 “به دستور جناب عالی نیکولای الکساندروویچ تولستوف” آمده است.

منحصر به فرد کامو گونزاگا ، که توسط همسر سابق ناپلئون بناپارت ژوزفین بوهرنس به امپراطور الکساندر اول ارائه شده ، در این واقعیت نهفته است که دارای یک پروفایل نیست ، بلکه دارای دو پروفایل است. علاوه بر این ، مشخصات مرد ظاهراً پادشاه مصر بطلمیوس دوم را نشان می دهد ، و زن – همسرش و در همان زمان خواهرش آرسیون دوم. با این حال ، نام “گونزاگا” با نام دوک گونزاگا داده شد ، که از سال 1542 تا 1630 در موجودی کمیاب آن بود. پس از تبعید ناپلئون ، همسر سابق و موزای او ژوزفین با الكساندر دیدار كرد ، وی با او رابطه دوستانه ای داشت. او كامو را به او هدیه كرد و از او خواست كه به ناپلئون برود.

– وارکان می گوید: – اسکندر مردی باهوش بود و ژوزفین امتناع کرد. – او می دانست که او نشانه خوبی برای ناپلئون است ، و می ترسید که با بازگشت او به شاهنشاه فرانسه ، قدرت سابق او برگردد.

داستان دیگری با نام الكساندر اول مرتبط است. پس از مرگ مرموز وی در اول دسامبر 1825 ، حلقه های مخصوص تشییع جنازه ساخته شد که یکی از آنها توسط فرماندار کل سن پترزبورگ ، کنت میلورادوویچ ، که احترام ویژه ای به پادشاه فقید داشت ، دریافت شد. وی هنوز شک نکرده بود که به زودی توسط شورشیان در میدان سنا توسط کاخوفسکی دکمبرست زخمی خواهد شد.

– میلورادوویچ فردی فوق العاده ، زیبا ، خوش ذوق ، شوخ طبع ، صمیمی ، عاشق قهرمان بود – ادامه می دهد اکاترینا. – در نبردها ، او هرگز زخمی نشد ، و هنگامی که از شلیک Decembrist در حال مرگ بود ، به نیکلاس اول نوشت تا رعیت های خود را آزاد کند. یعنی میلورادوویچ تنها کسی است که در میدان سنا پیروز شد و دهقانان خود را آزاد کرد.

از قدرتمندان این جهان ، نویسنده کتاب در ادامه به تزیین “خورشید شعر روسیه” می پردازد. کجاست بدون الکساندر سرگئیویچ پوشکین! او انگشتر زمرد را طلسم خود دانست و از برادرش لئو خواست که آن را در تبعید میخائیلوفسکایا برای او بفرستد. حلقه در شست دست راست شاعر در پرتره معروف توسط تروپینین به چشم می خورد. تاریخچه ظاهر این انگشتر ناشناخته است ، اما تراشه خورده بودن آن تفسیرهای مختلفی ایجاد می کند.

واركان توضيح مي دهد: “بعيد است كه اين محصول خراب شده باشد.” – بنابراین ، یا پوشکین کسی را با آن کتک زد ، یا با باز کردن یک بطری شامپاین او را آزار داد. جالب است که من این انگشتر را امتحان کردم ، و معلوم شد که پوشکین ، مثل من ، اندازه انگشت شست راست خود را 19.5 داشته است ، فقط انگشتانش ، به نظر من بلندتر و بیشتر حسی هستند.

مطابق داستانهایش ، پوشکین همچنین دارای یک حلقه با کارلین بود که سه کوپید را نشان می دهد که در یک قایق نشسته اند. این شاعر ، به احتمال زیاد ، حلقه را در کریمه در سال 1820 ، در زمان تبعید جنوبی خود ، به دست آورد. در آنجا او را به راحتی در قرعه کشی برگزار شده در خانه رائوسکی قرار داد. صاحب حلقه دختر ژنرال Raevsky ، ماریا بود – شاهزاده خانم آینده Volkonskaya ، همسر Decembrist ، که با همسرش به سیبری رفت. انگشتر پوشکین ، که در قرعه کشی برنده شد ، تمام سختی ها را با او پشت سر گذاشت ، و او با دقت آن را حفظ کرد و به فرزندان خود منتقل کرد. الكساندر سرگئیویچ نه تنها حلقه ها ، بلكه عصا را نیز دوست داشت كه از این تعداد بسیار زیاد بود. یکی از بهترین ها – با نوک آمتیست. نویسنده “داستانهای گرانبها” Ekaterina Varkan. عکس: دیمیتری کالینکین ، موزه دولتی A.S. پوشکین

داستان حلقه شاعر دیمیتری ونوویتینوف بسیار سوراخ کننده است. زیبا ، زیبا ، از بنیانگذاران انجمن حکمت فلسفه در مسکو ، عاشق پرنسس Zinaida Volkonskaya بود. وی انگشتر برنز را که در ایتالیا در یکی از مغازه های عتیقه فروشی خریداری کرد ، به او اهدا کرد. این انگشتر ساده نیست ، اما در سال 1706 در حین حفاری های شهر هرکولانوم در روم پیدا شد. قرار نبود با توافق دو طرف ، مرد جوان هدیه ای گرانبها را تا زمان ازدواج یا مرگ بر بازوی خود ببندد. او هرگز آن را نپوشید و آن را به عنوان جاکلیدی بپوشید. این شاعر در حالی که سرما خورده بود به دلیل پوشیدن لباس سبک ، در بیست و یک سالگی درگذشت. هنگامی که وضعیت او ناامید بود ، دوستش الکسی خومیاکوف حلقه وولکانسایا را روی انگشت خود قرار داد. ونویتینف برای لحظه ای از فراموشی بیرون آمد و با تعجب گفت: “آیا آنها با من ازدواج می کنند؟” – و می توان گفت ، از تب عشق ، با خود بردن به گور و حلقه گرامی ، درگذشت. وی را در قبرستان صومعه سیمونوف به خاک سپردند. وقتی در دهه 1930 قبرستان سیمونوفسکوی تخریب شد ، حلقه برداشته شد و دیگر برنگشت. اکنون در موزه ادبیات نگهداری می شود.

شاید عجیب ترین داستان مربوط به الماس شاه باشد که توسط شاهزاده خسرو میرزا ، نوه فت علی شاه ایرانی ، در تابستان 1829 به سن پترزبورگ آورده شد. وی با چنین هدیه ای ارزشمند سعی در دلجویی از امپراتور روسیه پس از مرگ وحشتناک سفیر تام الاختیار روسیه الكساندر گریبیدوف داشت. نویسنده کمدی بزرگ وای از ویت ، طبق نسخه رسمی ، توسط متعصبین اسلامی به طرز بیرحمانه ای به قتل رسید. بدن نامتشكل شده او فقط با رد دست چپ او مشخص شد – خاطره دوئل گریبیدوف جوان با یاكوبوویچ Decembrist آینده. پوشکین اولین کسی بود که این موضوع را در سفر به آرزروم گزارش کرد. او یک سال قبل از مرگ گریبویدوف ، برای او داستانی در مورد محافظ سفیر ایران که به دادگاه روسیه اعزام شده بود – که گفته می شود بینی ندارد. افلاطون زوبوف مورد علاقه امپراتور کاترین ، برای اینکه خجالت نکشید و دربارها ، برای ایرانی ها یک بینی مصنوعی ساخته شده از تافته و نقره سفارش داد. بینی دیگر ذخیره بود. بادیگارد بینی مصنوعی گذاشت. پوشکین ماجرا را به یاد آورد و ظاهراً آن را به گوگول منتقل کرد و وی آنچه را که در داستان معروف خود “دماغ” شنیده تغییر شکل داد و فراموش نکرد که در آن شاهزاده خسرو-میرزا را ذکر کند.

داستان تقریباً ادبی دیگری که اکاترینا وارکان درباره آن گفته است ، ما را به رمان بزرگ لئو تولستوی “آنا کارنینا” ارجاع می دهد. او آن را مانند بسیاری از کارهایش ، بدون کمک همسرش سوفیا آندرونا نوشت. او شوهرش را تشویق کرد که شروع به کار بر روی کتاب کند ، زیرا بودجه لازم برای جایگزینی مبلمان فرسوده در ملک مورد نیاز بود. تولستوی یک رمان نوشت ، مبلغی دریافت کرد ، مبلمان موجود در این ملک را تعویض کرد و به نشانه تشکر ، انگشتری با یاقوت و دو الماس را به Sofya Andreyevna هدیه داد که در یک جواهرفروشی معمولی خریداری کرد. خانواده تولستوی حلقه را “آنا کارنینا” لقب دادند.

داستان جذاب دیگری درباره هنریتا گیرشمن ، همسر مجموعه دار ولادیمیر گیرشمن. او را اولین زیبایی پترزبورگ می نامیدند و والنتین سروف که او را مسحور خود کرده بود ، تصویری از هنریتا را نقاشی کرد که در آن او خود را به تصویر کشیده ، در آینه منعکس کرده و گویی از او جاسوسی می کند. او عاشق بازیگر برجسته واسیلی کاتچالوف بود. هیرشمن ها پس از انقلاب اکتبر از روسیه مهاجرت کردند ، در فرانسه اقامت گزیدند و در آنجا چندین مغازه عتیقه فروشی و جواهرات راه اندازی کردند. در سال 1937 ، كچالوف به تور تئاتر هنری مسكو رفت و به پاریس رفت. پس از آن بود که وی برای آخرین بار با هنریتا ملاقات کرد. آنها دیگر جوان نبودند و گیرشمن یک حلقه طلایی با لاجورد آبی تیره به او هدیه داد.

– Lapis lazuli – می گوید وارکان ، – یک حرز باستانی است و همیشه تضمینی برای دوستی واقعی و از خود گذشتگی صادقانه قلمداد می شده است ، و همچنین از نظر مالیخولیایی اصلاح شده است. ” حلقه کاچالوف بر روی انگشت کوچک خود می پوشید ، و طبق افسانه ها ، عاشقان انگشت کوچک را می بندند. اکنون این حلقه در خانواده نوه بزرگ کاتچالوف ، وزیر فرهنگ فعلی ، اولگا لیوبیمووا است.

در پایان جلسه ، Ekaterina Varkan حلقه ای را نشان داد که نویسنده آندری بیتوف ، که در سال 2018 درگذشت ، به او هدیه داد.

– ما با او به کارلیا رفتیم ، و او این حلقه را در آبشار کیواچ در خرابی یک سوغات خریداری کرد. وقتی برگشتیم ، در مورد Bestuzhev-Marlinsky به او گفتم ، که طبق منطق من ، نمرد ، بلکه به کوهستان رفت. آندری جورجیویچ قول داد که در این باره بنویسد و به نشانه تأیید ، انگشتر را از انگشت کوچکش درآورد و به من داد ، – وارکان یادآوری می کند. بیتوف در مورد Bestuzhev-Marlinsky نوشت.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>