پیشگویی کرد

– چرا بوریس بوگایف تصمیم گرفت آندری بیلی شود؟

– تاریخچه ظاهر این نام مستعار کمیک است. این اختراع توسط هم خانه ی بوریس بوگایف ، معلم و مترجم میخائیل سولوویوف – برادر ولادیمیر سولوویوف ، فیلسوف مشهور ، اختراع شد. بوگایف که عمدتاً تحت تأثیر او بود ، اولین سمفونی (دوم ، نمایشی) خود را نوشت ، جایی که برای اولین بار با نام مستعار آندری بیلی ظاهر شد. وی تصور كرد كه چنین كار آوانگاردی باعث رسوایی خواهد شد و نمی خواست با نام واقعی خود امضا كند. او به میخائیل سولوویف گفت که تصمیم گرفت یک اسم مستعار زیبا – بورویو بگیرد. بگویید ، او مانند ماکسیم گورکی با “پترل” خود طوفانی را در زندگی اجتماعی و فرهنگی به نمایش می گذارد. سولوویف این ایده بوریس بوگایف جوان را مسخره کرد و خاطرنشان کرد که نام مستعار البته زیباست ، اما در همه تقلیدها بلافاصله از بورهوا به بوریوا ، یعنی زوزه بوریس بوگایف تبدیل می شود. خوشبختانه ، Burevoy باید کنار گذاشته شود و ما آندری Bely را بدست آوردیم. این نام مستعار یک نبوغ بود و کاملاً منعکس کننده آرزوهای سمبولیست های جوان بود. سفید رنگ پاکی ، رنگ انجیل است. علاوه بر این ، ترکیبی از تمام رنگهای رنگین کمان در نهایت سفید می دهد ، که نماد وحدت جهان است. بعداً در برلین ، در تبعید ، در مورد معانی نام خانوادگی خود با مارینا تسوتایوا بحث کرد ، که این موضوع را در مقاله “روح اسیر” به یاد می آورد. بیلی خاطرنشان کرد که نام خانوادگی واقعی او ، بوگایف ، با تصویر یک گاو نر ، تولید کننده گاو همراه بود. شاید ایده چنین تولید کننده نفسانی برای او بیگانه بود ، او یک ایده معنوی می خواست. مونیکا اسپیواک. عکس: والری پتروف

– شما به مقاله Tsvetaeva اشاره کردید. در آن ، او ، از جمله ، به گفتگوی او با بیلی استناد می کند ، که در آن او اعتراف می کند که ترجیح می دهد پسر یک متعهد باشد ، اگرچه پدرش استاد دانشگاه بود. به طور کلی ، مضمون روابط دشوار با پدرش یکی از موضوعات اصلی کتابهای بلی است. او چه تأثیری در او داشت؟

– نیکولای واسیلیویچ بوگایف – استاد ، ریاضیدان مشهور ، رئیس دانشکده فیزیک و ریاضیات دانشگاه مسکو – تأثیر شگرفی بر آندره بیلی داشت. پدر از آرزوهای معنوی و انسانی پسرش فاصله داشت و می خواست او را ریاضیدان کند. به نوبه خود ، مادر بلی ، الکساندرا دیمیتریوا ، از ریاضیدانان متنفر بود ، و در زندگی چیزی که نیکولای واسیلیویچ و همکارانش زندگی می کردند چیزی نمی فهمید. آنها برای او خسته کننده و منزجر کننده بودند. او نزد اهالی حلقه هنری و سکولار عزیز بود. الکساندرا دیمیتریوا بیش از همه از این ترس داشت که پسرش ریاضیدان دومی شود. وایت به طور رنگارنگ توصیف می کند که مادرش از داشتن پیشانی بزرگ با برجستگی هایی نشانگر توانایی ریاضی ناراحت است. او چیزی بهتر از پوشاندن او را با فرهای ، که آندری Bely ، که بعدا کچل شد ، پس از آن بسیار ضخیم بود ، و او را با لباس بلندتر از حد معمول رانده است. با این حال ، بیلی پس از فارغ التحصیلی از سالن ورزشی ، وارد شد – البته نه ریاضی ، بلکه بخش طبیعی – اما دانشکده ای که مسئولیت پدرش را بر عهده داشت ، و بسیار موفق فارغ التحصیل شد. در روابط با پدرش ، بیلی دوره های مختلفی داشت: نزدیک شدن ، درگیری ، لرزیدن ، اما او به سختی متوجه مرگ خود در سال 1903 شد ، که در آن شعر آزار دهنده نوشت. این مرگ بسیار بر او تأثیر گذاشت و پدرش که فوت کرده بود ، نه تنها زندگی او را رها نکرد بلکه از نظر فلسفی و ذهنی بسیار به او نزدیکتر شد. در آخرین پروژه هنری خود ، مسکو ، که شامل سه رمان می شود: مسکو اکسنتریک ، مسکو در معرض حمله و ماسک ها ، بیلی اساساً پدرش را به تصویر می کشد. شخصیت اصلی هر سه رمان ، ایوان ایوانوویچ کوروبکین ، استاد دانشگاه مسکو است ، ریاضیدانی که کشف بزرگی کرد که می تواند برای اهداف نظامی با سوly استفاده استفاده شود. بیلی این قهرمان را از مشخصات ظاهری گرفته تا زندگی نامه از همه ویژگی های پدرش برخوردار می کند. ما در موزه مجموعه ای از آثار نیکولای واسیلیویچ بوگایف را داریم که متعلق به آندره بیلی بود. بنابراین با علائمی پر شده است که نشان می دهد بلی با مطالعه کارهای پدرش ، کار بر روی رمان “مسکو” و درج قطعات جداگانه در آنجا. علی رغم این واقعیت که بیلی زندگی نامه پدرش را به قهرمان هدیه داد ، اینها تجربیات درونی وی ، نویسنده سمبولیست است: شخصی و عرفانی. این رمان با این واقعیت آغاز می شود که ایوان ایوانوویچ کوروبکین یک همسر دارد که در آن ویژگی های مادر آندری بیلی قابل مشاهده است. و با این واقعیت به پایان می رسد که قهرمان یک معشوق جدید ، پرستار Serafima دارد ، که از همسر دوم آندری بلی – کلاودیا نیکولاونا واسیلیوا نوشته شده است (در سال 1931 آنها ازدواج کردند ، و او بوگایوا شد).

– اگر در مورد محبوب آندری بیلی صحبت کنیم ، نمی توانیم همسر الکساندر بلوک – لیوبوف دیمیتریوانا مندلیوا را ذکر کنیم. آیا درست است که بیلی حتی می خواست بلوک را به دوئل بکشاند؟

– بله ، این حماقت جوانی بود. هیچ کس نمی خواست همدیگر را شلیک کند یا بکشد. این یک رسوایی ادبی است. پسران شعله ور شدند. ویژگی داستان این است که آندری بیلی ، به روش خود ، هم لیوبوف دیمیتریوا و هم الكساندر بلوك را دوست داشت كه نزدیكترین شاعر و شخص وی بود. من معتقدم که بلوک مقصر همه چیز است ، زیرا او همه اطرافیان خود را به بانوی زیبا ، که توسط لیوبوف دیمیتریوا شخصیت پردازی شده است ، باور دارد. سمبولیست ها اغلب از مرز زندگی و کار عبور می کردند و بیلی مجذوب لیوبوف دیمیتریوا بود ، زیرا او شعرهای بلوک را تحسین می کرد و به پیشگویی های شعری او ایمان داشت. لیوبوف دیمیتریوا در خاطرات خود مقصر را تا حد زیادی به گردن خودش می اندازد و می گوید که او با بیلی معاشقه کرده و وقتی او معاشقه او را جدی گرفت ، او عقب نشینی کرد. رابطه لیوبوف دیمیتریوا و بلوک چندان هماهنگ نبود و او به دنبال برقراری ارتباط بود. معلوم شد که بیلی ساده ترین و جدی ترین قربانی چنین پرتاب های روانی است. از این بدتر ، این داستان که به هیچ چیز ختم نمی شد ، رابطه بین بلی و بلوک را برای مدت طولانی خراب کرد. آنها دیگر دوست نبودند. تنها چند سال بعد ، در سال 1912 ، روابط آنها برقرار خواهد شد ، هرچند نه مانند گذشته نزدیک اما برای Bely این رابطه بسیار مهم خواهد بود. علی رغم یک داستان دشوار و زشت ، که در آن بلی در بهترین شکل خود ظاهر نشد ، او با جدی ترین خاطره بلوک ، نوشتن اساسی ترین و تلخ ترین خاطرات در مورد او را نوشت. آندری بیلی در آپارتمان آربات ، 1901

– مثلث عاشقانه دیگری که بلی می تواند در آن بمیرد با نویسنده نینا پتروسکایا و والری بریوسوف مرتبط است. چگونه اتفاق افتاد که پتروفسکایا به سمت بلی شلیک کرد؟

– مشخص نیست که او به چه کسی شلیک کرده است. حداقل دو متقاضی برای هدف پتروسکایا وجود داشت: بلی و بریوسف. داستان بسیار عادی است. بیلی با نینا پتروسکایا ، که یک دختر پیشرفته ، روشنفکر و نویسنده خوب بود ، ارتباط برقرار کرد ، علاوه بر این ، همسر شخصی بسیار مهم برای نمادگرایی – سردبیر سردبیر انتشارات گریف ، سرگئی کریچتوف. پتروسکایا با قلب ، روح و جسم عاشق بیلی شد. او خجالت نمی کشید که با شخص دیگری ازدواج کرده باشد. علاوه بر این ، عاشقانه او با Bryusov به طور موازی توسعه یافته است. او عشق بیشتری نسبت به پتروفسكایا نسبت به بیلی نشان داد ، كه وی شنونده تخیلات و موعظه های او بود. همه چیز خیلی بد رقم خورد. همانطور که ولادیسلاو خداسویچ در کتاب Necropolis خود می نویسد: «در بهار سال 1905 ، در سالن نمایش کوچک موزه پلی تکنیک ، بیلی سخنرانی کرد. در حین قطع شدن ، نینا پتروسکایا به نزد او رفت و براونینگ را خالی از سکنه شلیک کرد. هفت تیر به اشتباه رخ داد … ”سلاح توسط بریوسف به پتروفسکایا ارائه شد. او در رمان “فرشته آتشین” شرکت کنندگان مثلث عشق را هدایت خواهد کرد. یکی از پیامدهای این داستان ، که خوداسویچ نیز در مورد آن می نویسد ، این بود که پتروفسکایا ، که خودش به مواد مخدر اعتیاد داشت ، به گونه ای عجیب و انتقام از او ، بریوسوف را به آنها معتاد کرد. باید گفت که بلی ، برخلاف پتروسکایا ، اینقدر رنج نبرد. دردناک ترین اتفاق برای او جدایی با همسر اولش آسیا تورگنوا خواهد بود.

– خواهرزاده بزرگ ایوان سرگئیویچ؟

– بله ، او از یک خط خویشاوند ایوان تورگنیف بود و از سوی دیگر – آنارشیست میخائیل باکونین. بیلی معتقد بود که آنارشیسم و ​​استقامت در رسیدن به اهداف از باکونین ها به او منتقل می شود. پدر آسیا با جنبش انقلابی در ارتباط بود و طبق افسانه ها ، پس از یکی از جستجوهای پلیس در خانه اش درگذشت. در خاطرات بیلی ، آسیا هم به عنوان دختری انقلابی ظاهر می شود و علناً اخلاقیات فلسفی را نادیده می گیرد و هم به عنوان یک انحطاط واقعی ، خرابکار و دمدمی مزاج واقع می شود. آسیا یک هنرمند با استعداد ، اما فردی سخت و سرد بود. هنگامی که او پرتره Bely را حک کرد ، یک نزدیکی معنوی بین آنها ایجاد شد. آنها ملاقات کردند و در سال 1910 ، بدون ازدواج ، برای یک سفر طولانی ماه عسل عزیمت کردند. برای مسكوی پدرسالار ، این یك رسوایی بود. آنها با هم در مسیر انسان ستیزی گام برداشتند و در دورناچ ، سوئیس اقامت گزیدند. در سال 1916 ، بیلی به روسیه بازگشت ، زیرا برای خدمت نظامی فراخوانده شد ، در حالی که آسیا در خارج از کشور باقی ماند. روابط بین آنها پیش از این اشتباه شده بود ، سرد شده بود ، اما بیلی دیوانه وار او را دوست داشت و امیدوار بود که هنگام ملاقات ، همه چیز دوباره برقرار شود. در سال 1921 ، وی برای مهاجرت عزیمت کرد تا با آسیای محبوب خود متحد شود ، اما امیدهای اتحاد دوباره ناکام ماند. آسیا از زندگی با او امتناع می کند ، اعلام می کند که او را ترک می کند. این ضربه مهیب برای Bely بود. به نظر می رسید او دیوانه شده و همه روس های برلین ، مستی و رقصیدن ، او را به یاد آورده اند. فقط دیدار عشقی جدید ، کلاودیا نیکولاونا واسیلیوا ، او را دوباره زنده کرد.

– آندره بیلی شاید مهمترین چهره جنبش انسان دوستی روسیه باشد. علاقه به ایده های رودولف اشتاینر چقدر در زندگی او تأثیر داشت؟

– آنتروپوزوفی چنان نقشی عظیم در زندگی بلی داشت که بدون درک آن ، به سختی می توان کارهای بعدی او را ارزیابی کرد. ملاقات با رودولف اشتاینر ، فیلسوف و عارف اتریشی ، در سال 1912 ، هنگامی که بیلی و آسیا در بروکسل زندگی می کردند ، جایی که وی در آنجا در آنجا قلم زنی می خواند ، و او رمان پترزبورگ را نوشت. آنها به سخنرانی اشتاینر (اکنون می گویند اشتاینر) در كلن رفتند و بلافاصله تحت تأثیر او قرار گرفتند و فهمیدند كه این معلم آنها است (معلم به معنای جهانی ، با یك حرف بزرگ). اشتاینر خود را به عنوان پیرو هلنا بلاواتسکی در انجمن تئوسوفیک آغاز کرد ، جایی که وی رهبر شاخه آلمان بود. بلاواتسکی آموزه های شرقی را به اروپا آورد: بودیسم ، هندوئیسم ، عرفان شرقی و فلسفه ، و آن را برای مصرف كنندگان عادی تطبیق داد. اشتاینر آنچه را “انگیزه مسیح” خواند ، وارد این بستر شرقی شد ، یعنی سعی کرد فلسفه و عرفان شرقی را بر مبنای مسیحی ترجمه کند. بیلی معتقد بود که از همان کودکی بودایی خودجوش بود ، در حالی که هنوز چیزی درباره بودیسم نمی دانست. او متون شرقی را خواند ، Upanishads هند باستان ، عاشق شوپنهاور ، مسیحیت عرفانی ، تعالیم ولادیمیر سولوویف بود. به نظر او می رسید که حقایقی را که اشتاینر حتی قبل از او برایش فاش کرده بود ، از کودکی احساس کرده است.

در سال 1913 ، بلی و آسیا دعوت اشتاینر را برای انتقال به شهر دورناچ در سوئیس ، جایی كه ساختمان مركز انسان شناسی توسط نیروهای انسان شناس روس ساخته شد ، كه بعداً گوتئانوم نامیده می شود ، قبول می كنند. در همان زمان ، بیلی در مدرسه باطنی دانشجویان اشتاینر که با آنها به صورت جداگانه تحصیل می کرد ، پذیرفته شد و تمریناتی را برای گسترش هوشیاری انجام داد. وی به عنوان یکی از طرفداران اشتاینر به روسیه بازگشت و رئیس جنبش انسان دوستی روسیه شد. آنها به همراه سایر همکاران ، گروه انسان شناسی را برای آنها سازمان دادند. لومونوسوف بیلی همچنین در نگرش خود به انسان شناسی بحران هایی را تجربه کرد. وقتی آسیا او را ترک کرد ، با عصبانیت و ناامیدی نوشت: “آنتروپوزوفی همسرم را از من دور کرد.” این درگیری مستقیم بود ، اگر نه با اشتاینر ، سپس با اعضای انجمن انسان شناسی ، که روابط با آنها دیگر مانند گذشته هماهنگ نبود. با این حال ، همسر دوم بیلی ، کلاودیا نیکولاونا ، نیز یک انسان شناس بود. او نه تنها با زندگی ، بلکه همچنین با انسان شناسی آشتی کرد. در سال 1923 با بازگشت به اتحاد جماهیر شوروی شوروی ، بل همچنان رهبر جنبش انسان دوستی بود. آندری بیلی ، دهه 1900

– اگرچه ورود به اردوگاه به دلیل علاقه به انسان شناسی کاملاً امکان پذیر بود …

– در سال 1923 ، آنتروپوزوفی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیال ممنوع شد ، و تبلیغات آشکار آن ، که بیلی در سالهای اول انقلاب انجام داد ، از قبل کاملاً غیرممکن بود. اما بیلی این ایده را کنار نگذاشت و در آثار او ، حتی از طریق و از طریق شوروی ، یک زیر متن انسان شناسانه وجود دارد. به عنوان مثال ، اولین قسمت از رمان های “مسکو” و “مسکو غیر عادی” به دهقان آرخانگلسک میخائیل لومونوسف اختصاص یافته است. البته می توان گفت که لومونوسوف به سادگی شخصیت بسیار بزرگی است ، اما این تقدیم حاوی نشانه روشنی از وفاداری به گروه انسان شناسی لومونوسف است ، که بلی یکی از آنها بود. چنین وفاداری خصوصاً ارزشمند است ، زیرا در سال 1931 تقریباً همه افراد وابسته به انسان شناسی بلی دستگیر و زندانی شدند ، از جمله كلاویدیا نیكولاونا ، كه سپس به طور رسمی با یك دیگر انسان شناس ، پیوتر واسیلیف ازدواج كرد. وایت تلاش های باورنکردنی برای آزادی آنها از زندان انجام داد. پس از آن ، کلاودیا نیکولاونا طلاق گرفت و آنها ازدواج کردند. با این وجود ، بلی با فهمیدن اینکه در صف بعدی است و حق با او استرس وحشتناکی را تجربه کرد. در مواد تحقیق ، او بود که به عنوان ایدئولوژیست اصلی انسان شناسان روسی نامگذاری شد و در پایان کیفرخواست گفته شد که پرونده علیه آندره بیلی به یک دادرسی قانونی جداگانه تقسیم شد. طبیعتاً ، او از این موضوع آگاهی داشت و سعی می کرد با احتیاط رفتار کند و حتی مطابقت داشته باشد. بیلی تا پایان زندگی اش انسان گریز باقی ماند ، اما تجارب ناشی از دستگیری دوستان عزیز و همفکرش و همچنین ترس برای خودش – او تا آن زمان دیگر جوانترین مرد نبود – به احتمال زیاد مرگ او را نزدیکتر کرد.

– در بسیاری از شعرهای بلی و در رمان پترزبورگ وی ، حس ماهیت فاجعه بار جهان وجود دارد. آیا به همین دلیل او مانند بلوک انقلاب را به عنوان نوعی اجتناب ناپذیر پذیرفته است؟

– بله ، بلوک و بلی از جمله کسانی بودند که البته با قید قضاوت ، انقلاب را پذیرفتند و آن را خواندند. بلوک در شعر “دوازده” و “سکاها” ، بیلی – در شعر “مسیح قیام کرد”. من فکر می کنم که آنتروپوزوفی به شدت بر درک سفیدپوستان از انقلاب تأثیر گذاشت. او ، با برداشت از دیدگاه های انسان شناسانه و تاریخ-فلسفی ، فهمید که بشریت به یک بحران جدی تمدن رسیده است. تصادفی نیست که او سه مقاله فلسفی بسیار مهم را برای خود منتشر کرد: “بحران زندگی” ، “بحران اندیشه” و “بحران فرهنگ” ، و آنها را تحت عنوان کلی “در گذر” ترکیب کرد. با این حال ، این بحران برای او به معنای پایان دادن به همه چیز نبود ، بلکه برعکس ، آغاز و تحول بود. بیلی معتقد بود که به لطف نگاه انسان شناسانه به زندگی ، می توان از این بحران عبور کرد و روسیه باید این روش را به بشر نشان دهد – البته اگر آنتروپوزوفی را بپذیرد. تقریباً تمام آثار وی پس از انقلاب مستقیم یا غیرمستقیم به این امر اختصاص یافته است. پس از انقلاب اجتماعی ، او منتظر یک انقلاب معنوی بود که قرار بود رخ دهد ، اما منتظر نماند.

– بلی چگونه وارد زندگی شوروی شد؟

– با همه پیچیدگی روابطش با سانسور شوروی ، بیلی نویسنده انتشارات بود. سالهای آخر او در شور خلاق و دیوانگی سپری شد. او رمان ، آثار غیر داستانی و خاطرات نوشت. بیلی آپارتمان نداشت و مجبور شد در روستای کوچینو نزدیک مسکو اتاق اجاره کند ، جایی که مشکلات مربوط به نفت سفید ، هیزم ، نظافت حیاط برای او بسیار حاد بود. اگرچه او در آنجا نیز الهام یافت ، اما از زندگی در روستا گله ای نداشت ، اما سعی در عزیمت به لنینگراد داشت ، به Tsarskoye Selo به Ivanov-Razumnik ، در مسکو در مساعدترین شرایط زندگی نمی کرد. بیلی در سال 1934 بر اثر اثر گرمازدگی که در سال 1933 هنگام استراحت در کوکتبل دریافت کرد ، درگذشت. به احتمال زیاد ، این یک سکته مغزی بوده است که پس از آن نمی توان آن را تشخیص داد و درمان کرد. معاصران بر این باور بودند که بیلی در شعر 1907 خود به دوستان “پیشگویی” مرگ خود را پیشگویی کرد:

من به درخشش طلایی اعتقاد داشتم ،

او بر اثر تیرهای خورشیدی درگذشت.

دومای قرن را اندازه گیری کرد ،

اما من نمی توانستم زندگی ام را ادامه دهم.

این نوعی وصیت نامه آندری بیلی است ، جذابیت او برای ما. با مراسم تشییع جنازه Bely ، همه چیز روان پیش نمی رفت ، زیرا او فردی رسوا بود. از آنجا که اولین حضور او در صحنه ادبیات با رسوایی “سمفونی (درام دوم)” همراه بود ، بنابراین مرگ و خاکسپاری وی نیز بدون رسوایی نبود. بیلی یکی از معدود نویسندگان ارجمندی بود که در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی درگذشت و مراسم تشییع جنازه وی در طبقه فوقانی با این روحیه برگزار می شد: نویسنده مشهور شوروی درگذشت ، البته بورژوازی ، اما به کنار قدرت اتحاد جماهیر شوروی رفت. اما بدشانسی رخ داد. سه نفر از دوستان او: بوریس پاسترناک ، بوریس پیلنیاک و گریگوری ساننیکوف – یک آگهی ترحیم نوشتند ، جایی که آنها بیلی را نابغه و بنیانگذار مکتب بزرگ ادبیات شوروی نامیدند. چنین خودسرانه ای خوشایند ر literaryسای ادبیات نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *