“ادبیات نظامی مرده است”: نویسندگان خوانندگان را سرزنش می کنند و بالعکس

“بدون خواننده”

شاعر و نویسنده آندری لوسکوتوف به MK اطمینان می دهد: «نویسنده ای وجود ندارد، زیرا خواننده ای وجود ندارد، اکنون آن نژاد خواننده متراکم وجود ندارد که زندگی پرمشغله ای داشته باشد، به دنبال پاسخ باشد و در واقع، آن را نام می برد. نویسنده

امروزه غمگین شدن برای چیزهای زیادی از گذشته شوروی مد شده است. بیشتر از همه ، لوسکوتوف از نسل دهه 70 پشیمان است. از اوست که از فراخوان بوگومولوف، راسپوتین، تریفونوف سپاسگزار است.

«آنها با سانسور مبارزه نکردند، سر با بلوط نبستند، اما با ما تلاش کردند تا به دنبال پاسخ برای مهمترین سؤالات ما باشند. ما منتظرشان بودیم، مشتاقشان بودیم و آمدند. و سپس لحظه حقیقت فرا رسید.

البته الان تعداد خوانندگان کم است و حتی در مورد جنگ جهانی دوم هم مشتاق نیستند که بخوانند. کارشناسان معتقدند چون فاصله باید بگذرد.

آندری ژیتینکین، نمایشنامه نویس و نویسنده به MK یادآوری کرد: «پس از پایان جنگ جهانی دوم، خوانندگان نیز تمایلی به خواندن و خرید ادبیات درباره رویدادهای گذشته نداشتند. ناشران پس از آن فهمیدند که انتشار فوری رمان ها، کتاب های مربوط به جنگ غیرممکن است، زیرا آنها احساس بسیار دشواری را ایجاد می کنند. باید منتظر بمانید تا مغزتان دوباره سیم کشی کند.

من با آستافیف، نثر نویس مبتکر نظامی ما گفتگو کردم – و به این ترتیب آستافیف به من گفت که برای مدت بسیار طولانی به دلیل لاک زدن، شکستن رمان های معمولی غیرممکن است. هر جنگی یک ایدئولوژی است. او خودش جنگید، او یک سرباز خط مقدم است و صادقانه به من گفت: “اگر فکر می کردید که وقتی به حمله رسیدیم و فریاد زدیم “هورا، برای استالین!” – این درست نیست. ما زیر یک مات کر کننده دویدیم، زیرا همه به شدت ترسیده بودند. و تشک تنها چیزی است که وحشت و تنش را از بین می برد. علاوه بر این، یک گردان جزایی پشت سر راه می رفت و اگر برمی گشتی و تردید داشتی، ممکن بود از پشت به تو شلیک شود.»

مردم به این ترتیب حمله کردند. البته چاپ نشد. و البته، آستافیف مدت زیادی صبر کرد، گفت: “من مدت طولانی نتوانستم رمان هایم را منتشر کنم.”

و در اینجا میدان عظیمی از فعالیت برای فرصت طلبان باز شد. زیرا در مقطعی، همه نویسندگان شوروی شروع به دریافت جوایز استالینیستی برای برخی از رمان های جعلی درباره جنگ کردند. واضح است که شخصی در جنگ از عشق نوشته است، یکی افسانه هایی ساخته است، زیرا چیزهای زیادی اختراع شده است. و همین الان مشخص شد.

آندری ژیتینکین مثالی می‌زند: «رئیس‌جمهور پس از مرگ، عنوان قهرمان روسیه را به «خائن» از رمان گارد جوان فادیف اعطا کرد. نام خانوادگی و اسناد فادیف نیز به نظر می رسد، قاب شده بود. نویسنده گروگان نظام بود. و فقط اکنون عدالت برقرار شده است ، با حذف ننگ “خائن سازمان مخفی” از خانواده ، همه آزادانه آه کشیدند. اگر ادبیات ابزار ایدئولوژی باشد اینگونه عمل می کند.

هر دو بوگومولوف و نکراسوف یک جایزه دولتی دریافت کردند. آستافیف قبلاً آن را یک پیرمرد عمیق ، یک فرد کاملاً بیمار دریافت کرده است. او گفت که این جایزه برای او نیست، بلکه به یاد پسران هم سن و سالی است که در آنجا جان باخته اند. تصور کنید چند نفر مردند – و فقط یک نویسنده توانست در مورد آن بگوید! آستافیف، بوگومولوف و نکراسوف استعداد آشکاری دارند – اما اینها تعداد کمی هستند. و چقدر در سینما و حتی تئاتر خلاف واقع بود. بنابراین، ما اکنون گرسنگی باورنکردنی را تجربه می کنیم.

آندری ژیتینکین







همانطور که معلوم شد، تئاتر مالی، جایی که ژیتینکین در آن کار می کند، حتی نتوانست مواد مدرن “را صادقانه” را تا 75مین سالگرد پیروزی پیدا کند. در نتیجه کارگردان یک نمایش خنثی از یک خارجی را مبنا قرار داد.

ژیتینکین خشمگین است: “چون همه چیزهای خوب قبلاً تحویل داده شده است – بوگومولوف، نکراسوف و آستافیف”. – در پایان، به مناسبت سالگرد پیروزی، نمایشنامه «سه بزرگ (یالت-1945)» را بر اساس نمایشنامه لوکاس اسونسون نمایشنامه نویس سوئدی منتشر کردیم که با آرشیو کار کرد و چیزهای جالب زیادی از آن پیدا کرد. دسیسه های زندگی پشت پرده سیاستمداران. آنها توسط هنرمندان عامیانه بازی می شوند: استالین – بوچکارف، چرچیل – آفاناسیف، روزولت – نوسیک. هر یک از آنها به سمت خود حرکت می کند و همه آنها طبق تعریف نتوانستند توافق کنند ، اما با این وجود موافقت کردند – پس همه به پیروزی نیاز داشتند.

و بلافاصله به سالن برخورد می کند، زیرا هر طرف خواهان پیروزی است، نه شکست. همه می دانند که جنگ جهنم است. اما چه بر سر روح انسان می آید؟ و اینجا یک پل هموار به امروز است. در تئاتر مالی در روز پیروزی، جرثقیل ها در حال پرواز هستند را اکران می کنم – اینجاست که مطلقاً هیچ شرایطی وجود ندارد. ما عنوان تنها فیلممان را گرفتیم که نخل طلای کن را برد.

“بدون نویسنده”

– آنها در حال جنگ بودند. آنها صادقانه در مورد او نوشتند – در گفتگو با MK، مستندساز و کارگردان درباره پدیده کلاسیک نثر نظامی اظهار نظر می کند. آکیم سالبیف. – حتی امروز، همه چیزهایی که توسط آنها نوشته شده است خوانده و فیلمبرداری نشده است – اینها سیمونوف هستند، و تواردوفسکی، شولوخوف و فادیف، این لیست بزرگ است – پولوی، آستافیف، بیکوف، بوندارف، وروبیوف، باکلانوف، نوسف، کوندراتیف، گرانین. تقریباً هیچ یک از آنها در برنامه درسی مدرسه نیستند. همه آنها مردند و هیچ کس دیگری نیست که از آن جنگ بگوید و بنویسد. با این حال، شرکت کنندگان ساده در جنگ که ماندند و با ما زندگی می کنند، با داستان های مستند خود ذهن را متحیر می کنند.

کلاسیک های ما تا به حال نتوانسته اند همه چیز را بیان کنند و دلایل عینی برای آن وجود داشت. همان خاطرات مارشال ژوکوف برای چندین دهه تحت عنوان رازداری قرار داشت.

– دیگر ادبیات نظامی وجود نخواهد داشت. نه شایسته و نه متفاوت، – کارگردان سالبیف قاطعانه اعلام می کند. – سه دهه اخیر با نویسندگان جدید اثری از نثر آنها باقی نخواهد گذاشت. و در اینجا “من به خاطر داستان اشک خواهم ریخت” پوشکین قطعاً در مورد آنها نیست.

در تمام این مدت نه برای سینما و نه برای تئاتر چیزی به ارمغان نیاورد، زیرا ادبیات مرد و «داستان پالپ» در همه زمینه ها و ژانرها باقی ماند. “فلش”های نادر برای چنین کشور بزرگی، سرشار از تجربه، روح و زندگینامه – کافی نیست. نام آنها روی انگشتان دو دست است. اما از جنگ نمی نویسند. اگرچه همزمان با بزرگترین سربازان خط مقدم، با شاعرانی که می توانستند چیزهای زیادی بگویند، اسلوتسکی، سامویلوف، وانشنکین، وینوکوروف، مزیروف نیز زندگی می کردند. بسیاری شکل کوتاهی از ادبیات را انتخاب کرده اند – شعر. یولیا درونینا نتوانست این دروغ و ریا را تحمل کند، جان خود را گرفت. به همین دلیل است که اوج نثر نظامی برای همیشه «لحظه حقیقت» و در دنیای سینما «در اوت 1944» و در «خندق استالینگراد» نکراسف به عنوان اصیل و تغییرناپذیر باقی خواهد ماند.

اولگ روی نویسنده به MK اطمینان می دهد: “نویسندگانی هستند که می توانند و می خواهند در مورد آن بنویسند.” – علاوه بر این – حتی تعداد بیشتری از آنها وجود خواهد داشت – به عنوان بخشی از چرخش، بچه های با استعداد از جبهه برمی گردند، و من با اطمینان می توانم رنسانس “نثر ستوان” را در روسیه فرض کنم.

مشکل از نویسندگان یا خوانندگان نیست، بلکه با کسانی است که محتوای قفسه کتابفروشی ها و کتابخانه های ما را شکل می دهند، سیاست اکثر ناشران ما. به دلایلی علاقه ای به چنین نثری ندارند. رمان نامه های ارسال نشده من که اواسط سال گذشته نوشته شده بود، به سختی به دست خواننده رسید.

آنها کلمات زیبا و درست را از جایگاه های بلند می گویند، اما در واقع هیچ کاری نمی کنند. چرا؟ متأسفانه، من پاسخی برای این سؤال ندارم، اما امروز بسیار ضروری است – برای من، برای شما و برای کل کشور ما.

– الان وقتشه بدون خواننده، بدون نویسنده. فقط بینندگان، – نویسنده طنزپرداز به طور خلاصه موضوع را خلاصه کرد سمیون آلتوف.

کارشناسان MK در یک چیز اتفاق نظر داشتند. رسانه های کاغذی خطر بزرگی هستند. برای یک ناشر، هر کتابی (نه لزوماً نظامی) یک استارتاپ است – معلوم نیست که تیراژ آن بالا می رود یا نه. هر کتاب، حتی مشهورترین آنها، اکنون در ابتدا تیراژ کمی دارد. چون یه امتحانه و تنها پس از آن تجدید چاپ می شود، اگر کتاب پرفروش باشد، اگر کتاب موفق باشد. و خود ناشران سعی خواهند کرد بفهمند چه چیزی کارساز است. اما زمان می گذرد و نویسندگانی ظاهر می شوند که به طرز عجیبی اکنون سکوت کرده اند. چون باتریشون شارژ نمیشه نمینویسن. چیزی باید بلند شود و از قبل با نگاه کردن به اوضاع از بیرون، نویسنده می تواند تا حدودی به حقیقت نزدیک شود.