ادوارد اوسپنسکی به یک عروسک رقت انگیز تبدیل شد که در این فیلم به دیوار میخ شده است

دوستان نویسنده چبوراشکا و تمساح گنا ، به همراه فیلمنامه نویس و تهیه کننده رومان سوپر و همکار وی ایوان پروسکوریاکوف ، سعی کردند داستان غم انگیز زندگی ادوارد اوسپنسکی را کشف کنند که در یک نفرت مهلک نقش دارد. در تیتراژ فیلم انیمیشن مستند “این ادیک است. داستان کودکی اهدایی و دزدیده شده “همه سازندگان در کودکی ظاهر می شوند: روما ، وانیا ، وووا ، ایگورک … و قهرمانان تصویر اوسپنسکی را ادیک صدا می کنند. همه چیز با سخنان وحشتناک دخترش تاتیانا آغاز می شود.

وی همچنین در بهار سال 2020 در نامه ای سرگشاده نوشت که پدرش خشونت خانوادگی را انجام می داد ، و اکنون ، وقتی از او پرسیدند که چه احساسی هنگام مرگ دارد ، پاسخ داد: “من هیچ چیز احساس نکردم.” پیام این فیلم در عنوان فصل اول آن آمده است: “پسر ، من تو را دوست ندارم”.

برای روم سوپر ، این اولین فیلم مستند نیست ، فیلم درباره دختر پروانه ای “در نوک انگشتان شما” موفق بود. و این یکی با استعداد انجام شده است ، اگرچه تا حدی تجربه شخص دیگری را تکرار می کند. اوسپنسکی به شخصیتی در تئاتر عروسکی شباهت دارد. عروسک با صدای خود صحبت می کند ، سیگار می کشد و خود این پذیرایی شبیه نقاشی “گفتار من را برای همیشه حفظ کن” ساخته روما لیبروف در مورد اوسیپ ماندلشتام است. لیبروف همچنین اصرار دارد که او رم است ، نه رومی. و او ماندلشتام را دارد – یک عروسک ، یک عروسک روی تار. و فیلم به داستان زندگی یک شاعر ویران تبدیل شد که برخلاف هنجارهای پذیرفته شده عمومی بود.

غیر منتظره ترین قهرمان Super ، نویسنده فنلاندی Hannu Mäkelä است که تنها زندگینامه نویس ادوارد اوسپنسکی شد. به گفته وی ، ادیک هرگز خوشحال نبود ، زیرا مادرش در کودکی او را دوست نداشت. در عکس های قدیمی ، او بسیار جوان است. بسیاری از شرکت کنندگان در فیلم آنچه را که از اوسپنسکی شنیده اند پخش می کنند: مادر پسرش را دوست نداشت ، او از شکست هایش خوشحال بود ، بنابراین او به کسی اعتماد نمی کرد. اما واقعاً چگونه بود ، چه کسی اکنون می تواند به طور قطعی بداند. لوا گوشچین ، سردبیر اصلی مجله MK در دهه 1970 ، ماجرای وحشتناکی را به یاد می آورد ، باز هم از سخنان یکی از دوستان ادیک مبنی بر اینکه او به دلیل زنده بودن پدرش احساس کینه می کند و مانند دیگر افراد در جبهه نمی میرد. به آنها هدیه داده شد ، اما او نبود.

زندگینامه اوسپنسکی از شکایات مداوم تشکیل شده است. فقر دانشجویی در برابر هم دانش آموزان ثروتمند ، کار در یک کارخانه نظامی ، موانع برادران بزرگتر در قلم الکسین و میخالکوف ، که به یک همکار جوان اجازه نمی دادند. گریشا اوستر پدیده اوسپنسکی را تعریف کرد: او به خوانندگان خود آزادی یاد داد. و همانطور که مشخص شد ، او می خواست وزیر دوران کودکی شود و امیدوار بود که دیر یا زود منصوب شود. فرزندان ، از جمله مقامات عالی رتبه ، پسر الکسی آدژوبی ، داماد خروشچف ، از نویسنده مورد علاقه خود دفاع کردند. پسر بچه تمساح جنا را دوست داشت. در واقع ، در این خانه ، رومان كاچانوف ، كارگردان ، برای اولین بار كتاب اوسپنسكی را دید و پس از آن ، لنیا شوارتسمن را كه به عنوان طراح تولید فیلم های كروكودیل ژنا و چبراسكا تبدیل به كار شد ، درگیر كار كرد. بر روی صفحه نمایش ظاهر می شود ، جشن 100 سالگی لنیا (این کاملا مسخره است) شوارتسمن ، که اوسپنسکی بسیار او را آزرده خاطر کرد. اما این نوعی از شخصی است که می تواند از باطل بالاتر رود. سوپر آن را دارد – فقط فوق العاده است. شوارتزمن خواهد گفت که مهمترین چیز یافتن شخصیت است. او آن را پیدا کرد و اکنون رما سوپر موفق شده است. عروسک ادیک موفقیت اصلی فیلم است.

با آهنگساز گریشا گلادکوف ، که موسیقی کلاغ پلاستیکین را نوشت ، فیلمسازان جوان و شجاع کمی هیجان زده شدند. آنچه باید خارج از صفحه باشد ، اما امتناع از آن دشوار است ، می تواند به کینه منجر شود. اما این خنده دارترین اپیزود است. …

دوم ، او همسر چهارم لنا اوسپنسکایا است (با هم فرزندان بیمار را از یتیم خانه گرفتند) ، همسر سوم لرا فیلین (اولین زنی که او را ترک کرد) ، از شوهرش به یاد می آورید ، به طور کلی ، با سپاس ، آنها هیچ گزارشی ارائه نمی دهند. حالا چی؟

اما آنچه در “عصر سوم” برای او اتفاق افتاد ، هنگامی که کسب درآمد مهمتر از ایجاد کتابهایی بود که به سادگی متولد نشده بودند – فقط مردان و یک دختر در این باره صحبت کردند. شاید ، با فرار از اعتیاد به الکل ، ویکتور استولبون ، که کمون او توسط اوسپنسکی پشتیبانی می شد ، خود تخریب آغاز شد. آنها به یاد واسیا لیوانوف افتادند که “خود را به عنوان یک شخص خلاق” ، گلادکوف بزرگ ، رولان بیکوف و کسانی که از اعتیاد به الکل فرار می کردند ، نابود کرد. تاتیانا اوسپنسکایا با چنان درد در چشمان خود به یاد می آورد که چگونه نوجوانان این فرقه کمون را به برده تبدیل کردند! چیزهای زیادی گفته شده است: چگونه یک پسر بچه چهار ساله در بدن یک پیرمرد زندگی می کرد ، چگونه استاد شد ، و آنچه را که در سرگئی میخالکوف بدش آمد ، به دست گرفت. ادیک تقریباً تا پایان قدرتمند بود و تنها چیزی که به دلیل بیماری ضعیفش از دست داد نبرد با سایوزمولت فیلم بود که “دنباله وحشتناک عمو فدور” ظاهر شد.

در فینال از قهرمانان سالی پرسیده می شود: چگونه این روزها چبراسکا را تصور می کنند. گویی ، در صورت شکایت از تصویر او از ژاپنی ها ، که از همه حقوق برخوردار هستند. اتفاقاً سازندگان فیلم از عکسهای MK گرفته شده در توکیو در سال 2015 وام گرفته اند ، جایی که یک غول بزرگ چبوراشکا در رژه هیولاها و روبات ها مردم را سرگرم می کند. بنابراین معلوم شد که این پاسخ ها از یکدیگر جدا هستند. یورا انتین مطمئن است که چابوراشکا اکنون نمی تواند بوجود آید. طبق گفته گریگوری اوستر ، او در پرونده مسکو بوده است

در آخر ، ادیک ، که “کودکی ما را اختراع کرد” ، توسط گردنش به دار آویخته شد. شانه های شکننده او آویزان شد ، شکل او کوچک شد ، و او به کت آکاکی آکاکیویچ تبدیل شد ، شخصی اساساً رقت انگیز که فقط می تواند با او دلسوز باشد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>