ایوان اسولوف فیلولوژیست توضیح داد که چرا عید پاک به ویژگی غالب فرهنگ روسیه تبدیل شد

نام ایوان اسولوف برای هر فیلولوژیست به خوبی شناخته شده است. دکترای فیلولوژی، استاد مؤسسه ادبی، نویسنده 12 تک نگاری و صدها مقاله، علم را با مفاهیم کاتولیک و پاسکالیسم ادبیات روسیه غنی کرد. در عین حال، ایده های اسولوف را می توان به راحتی برای افراد غیر متخصص درک کرد: او در نشریات و مصاحبه های خود از احیای نیروهای معنوی ملی کشورمان صحبت می کند. در آستانه تعطیلات رستاخیز مسیح، خبرنگار MK از Esaulov متوجه شد که چرا عید پاک برای فرهنگ ما بسیار مهم است؟ چگونه در اتحاد جماهیر شوروی سعی کردند صلیب را با یک ستاره جایگزین کنند و چرا ربع قرن پس از فروپاشی اتحادیه، بازگشت به تاریخ 1000 ساله، به طور کلی، اتفاق نیفتاد.

– ایوان آندریویچ، بیایید با چیز اصلی شروع کنیم: چرا عید پاک برای ادبیات ما مهم است؟

– ادبیات روسی در خاستگاه خود ادبیات مسیحی (ارتدوکس) است، بنابراین آنچه را که ما معمولاً «ادبیات قدیم روسیه» می نامیم، در واقع بهتر است ادبیات ارتدکس نامیده شود که هدف آن کلیسا کردن یک شخص و در نهایت نجات روح جاودانه او بود. هدف اصلی زندگی انسان امید عید پاک (که زندگی انسان «اینجا»، روی زمین پایان نمی‌یابد، که ادامه پاسکال خود را دارد) هسته اصلی ایده روسی است، همانطور که «تجربه درونی آشتی مردم ما» آن را درک می‌کند. من از شاعر ویاچسلاو ایوانف نقل کردم که – در این مورد – کاملاً با او موافقم.

– یعنی از این فرضیه که عید پاک «جشن جشن» است؟

رستاخیز مسیح رویداد اصلی سال کلیسا برای همه مسیحیان است. با این حال، در روسیه (و سپس در روسیه) بود که جشن آن نه تنها در سال کلیسا، بلکه در فرهنگ نیز به ویژگی غالب تبدیل شد. ظاهراً، پیروزی قاطع عید پاک بر مرگ نه تنها به نحوی خاص توسط فرهنگ بومی ما تجربه شده است، بلکه از بسیاری جهات هسته بسیار معنوی آن را نیز تشکیل می دهد. نیکولای واسیلیویچ گوگول به طرز قابل توجهی معنای عید پاک را در فصل آخر “مقاله های منتخب از مکاتبات با دوستان” خود بیان کرد: در این جشن تعطیلات “تمام روسیه یک نفر است”.

در حالی که در فرهنگ دنیای غرب، به نظر می رسد عید پاک در سایه کریسمس محو می شود. اما ادبیات روسی سلسله مراتب واقعی را «بازیابی» می کند: برای مثال، زمانی که الکسی خومیاکوف «سرود کریسمس» چارلز دیکنز را به روسی ترجمه کرد، موضوع کریسمس انگلیسی را به مضمون عید پاک روسی تبدیل کرد. در نتیجه، وقایع داستان کریسمس به روسیه منتقل می‌شود، شخصیت‌ها زندگی ارتدوکسی دارند، و خود داستان به داستان عید پاک خومیاکوف “رستاخیز روشن مسیح” تبدیل می‌شود. در ادبیات کلاسیک روسیه، مسیحیت ادبیات ارتدکس عمدتاً به زیرمتن خود رفته است، اما به طور کامل ناپدید نشده است. به همین دلیل توماس مان ادبیات روسی را «مقدس» نامید.

– ارتدکس و زندگی مردم روسیه – ارتباط بین ما چقدر نزدیک است؟

– در دوران پیش از پترین، “سمفونی” بین مقامات معنوی و سکولار (و رابطه ویژه بین پاتریارک و تزار) و خود تقویم ارتدکس، بدیهی است که زندگی روزمره یک فرد روسی را سازماندهی می کند. سپس، از دوران پیتر و پس از آن، زمان تبدیل پادشاهی به یک امپراتوری فرا رسید. اما نادیده گرفتن این واقعیت غیرقابل قبول است که این فقط یک امپراتوری نیست، بلکه یک امپراتوری ارتدکس مستقل است، که در عین حال که اجازه وجود اعترافات مختلف در قلمرو خود را می دهد، با این حال – پس از سقوط بیزانس – مأموریت خود را حفاظت می داند. از مردم ارتدکس در سراسر جهان آن زمان. و وظیفه خود را این است که سنگر دولتی غیرقابل تخریب ارتدکس باشد. اتفاقاً “پروژه کاترین” چه بود – بازگرداندن مسیر “از وارنگ ها به یونانی ها” که در کریمه تقویت شد ، همانطور که پیتر “با پایی محکم” در دریای دیگری – بالتیک ایستاده بود. این امپراتوری با روح مسیحی خود، تنها امپراتوری بود که واقعاً در برابر آشفتگی انقلابی تمام اروپایی مقاومت کرد (در اینجا من با مقاله فئودور تیوتچف “روسیه و انقلاب” همبستگی کامل دارم).

این کشور بر اساس تقویم مسیحی زندگی می کرد، ویژگی تمدنی جداگانه آن با پیروی از تقویم جولیانی (و نه میلادی) مورد تاکید قرار گرفت. و دقیقاً این ارتباط بین ارتدکس و فرهنگ روسیه (در واقع، اصلی ترین چیز در تصویر ملی جهان) بود که بلشویک ها سعی در از بین بردن آن داشتند. به خصوص وحشیانه – در دهه های اول قدرت شوروی، و سپس – در سال های آزار و اذیت خروشچف از کلیسا. با این حال، علی‌رغم همه تلاش‌ها، بلشویک‌ها نتوانستند این ارتباط را در تمام دهه‌های شوروی کاملاً از بین ببرند. و من فکر خود را به طور ریشه ای فرموله خواهم کرد: اگر این ارتباط به طور کامل از بین برود، آنگاه فرهنگ روسیه (و ادبیات روسی به عنوان بخشی از آن) روسی نیست.







– آیا قوانین داخلی ادبیات روسیه را کشف کرده اید: کاتولیک و عید پاک، اصطلاح دوم از نظر معنایی با عید پاک مرتبط است؟

– من نه تنها “مفهومی” صرفا نظری را پیشنهاد می کنم، بلکه از تاریخ ادبیات روسیه نیز اقتباس می کنم که اولین اثر اصلی آن موعظه پاسکال متروپولیتن هیلاریون “خطبه قانون و فیض” است که در آن قانون موسی و فیض مسیح مقایسه شده است. این آغاز، همان منبع ادبیات ما، تا حد زیادی هسته درونی آن را تعیین کرد، آن را به طور جدایی ناپذیری با عید پاک مرتبط است. تصادفی نیست که انجیل یوحنا، همان انجیل که متروپولیتن هیلاریون در موعظه خود بر آن تکیه می کند و در اولین مراسم عید پاک خوانده می شود، مورد علاقه مردم روسیه است (مثلاً دقیقاً این ترجیح داده می شد. ، نوشته داستایوفسکی). راز بزرگ عید پاک، راز عید مقدس، گذار از مرگ به زندگی، از بردگی مراقبت های زمینی به آزادی، از انسان قدیم در خود به انسان جدید، ادبیات ما را فرا گرفته است. من بر این باورم که این پیوند زنده و زوال ناپذیر با رستاخیز بود که در نهایت به تبدیل شدن آن به میراث فرهنگی جهانی منجر شد.

– در دهه 90 در شعر راک، ادبیات، روزنامه نگاری، موضوع احیای ملی روسیه به گوش می رسید، اما در عوض معلوم شد که بازسازی اتحاد جماهیر شوروی در سطح یک فرقه بار است. چرا؟

– اصرار دارم که عید پاک هسته ناخودآگاه فرهنگی ماست. همانطور که داستایوفسکی به درستی اشاره کرد، مردم ما هیچ “ایده” دیگری (به جز ارتدکس) ندارند. و هنگامی که ایمان در سطح ایالت از بین می رود (و معلوم شد که برای مثال وقتی خروشچف تهدید کرد که “آخرین کشیش” را در تلویزیون نشان می دهد تقریباً از بین رفته است) ، پس در روسیه است که ایده آل معنوی آن روسیه مقدس است. این منجر به عواقب معنوی بسیار دشواری می شود … و همانطور که معلوم شد، آنچه که ویران شد، سخت تر از بازسازی ساختمان های کلیسا است … پس از همه، از بسیاری جهات، تلاش های ما برای “بازپس گیری روسیه برای خود” نه بر اساس یک سنت زنده که دیگر وجود نداشت، بلکه به صورت مصنوعی ساخته شده بودند، هرکس دستور پخت خود را ارائه می کرد، چه بسیار…

افسوس، در دهه‌های شوروی، با شروع مستقیم از انقلاب بلشویکی، قربانی داوطلبانه ناشی از کهن الگوی عید پاک (به تقلید از قربانی رایگان مسیح) اغلب برای دستیابی به اهدافی که به سختی می‌توان مسیحی نامید استفاده می‌شد. بلکه ضد مسیحی، مانند «انقلاب جهانی». کهن الگوی عید پاک به کهن الگوی کریسمس تبدیل شد، که هر چه بیشتر و بیشتر عرفی شد، از ایده نجات روح جاودانه انسان منجر به ساخت اتوپیایی “بهشت روی زمین” شد. بنابراین ستاره که به اهداف “بالا” منتهی می شود (اما “اینجا” روی زمین) جایگزین صلیب در آگاهی جمعی شد. در این مورد نیز لازم است ریشه های معنوی خود را به خاطر بسپارید. اگر دولت بالاخره به این موضوع رسیدگی کند، خوب، بسیار خوشحال خواهم شد. اما این ایده را با یک “ایدئولوژی” خشونت آمیز جایگزین نکنید: به هر حال، این در بیشتر قرن بیستم در کشور ما بوده است – و با شکست به پایان رسیده است.

– در این صورت ادبیات کلاسیک بزرگ ما چگونه می تواند ما را در احیای ملی یاری کند؟

– بالاخره باید بفهمیم که “روحهای مرده” “آنها” نیستند (زمینداران گوگول و کل جهان روسیه “تزاری”)، “روحهای مرده” در واقع ما هستیم. در دوران بزرگ فرهنگ روسیه، پوشکین، گوگول، تولستوی، داستایوفسکی، چخوف نه تنها برای «آنها» (هم عصرانشان)، بلکه برای ما نیز نوشتند. ما باید آثار بزرگ خود را به گونه ای بخوانیم که به آینه ادبیات روسیه بنگریم و خود را در قهرمانان گناهکار آن بشناسیم. در پایان، گوگول از مخاطبان بازرس دولت دقیقاً به دنبال این بود. و فقط با درک این موضوع که این مربوط به ما گناهکاران است و نه فقط درباره «آنها»، که این ما هستیم و نه فقط «آنها»، شانسی برای رستاخیز خود تضمین نشده، بلکه فرصتی خواهیم داشت. و اگر وجود نداشته باشد، روسیه واقعی احیا نخواهد شد.