تئاتر در Serpukhovka به یک قلعه ارواح تبدیل شد

داستان اسکار وایلد به اولین نمایش نخست فصل تبدیل شد

هر کودک دارای امتیازات هنری مورد علاقه خود است: دایناسورها و تک شاخ ها ، شوالیه ها و شاهزاده خانم ها ، دزدان دریایی و سفینه های فضایی. اما ارواح در قلب مردان کمی شجاع جایگاه ویژه ای را اشغال می کنند. تماشای آنها در فیلم ها یا کارتون ها یک چیز است. و دیدن چیز دیگری با چشمان خود در فاصله چند متری کاملاً چیز دیگری است.

تئاتر در مورد Serpukhovka به این نتیجه رسید که مخاطبان جوان آنها به اندازه کافی برای چنین موضوعاتی شجاع هستند و اولین نمایش این فصل – “روح Canterville” توسط اسکار وایلد را در صحنه کوچک نشان داد. خبرنگار ما به همراه دخترش در این اجرا حاضر شد – تا ترسناک نباشد.

اسکار وایلد ، نویسنده درخشان انگلیسی این داستان طنز گوتیک را در سال 1887 نوشت. در همان زمان ، در مجله لندن The Court and Society Review منتشر شد. در آن زمان ، نویسنده 33 ساله بود و تمام لندن از شیک پوش استعدادهای درخشان زبان بغوش می کرد. “شبح” پیش از داستان عرفانی دیگری از وایلد – “تصویر دوریان گری” بود ، اما خیلی بعد محبوبیت شایسته خود را بدست آورد.

بیننده روسی کارتون شوروی سال 1970 را با یک شبح جذاب و خنده دار خانگی کاملاً به یاد می آورد. او علی رغم زنجیرهای تند و بدنه ای شفاف ، اصلا ترسناک نبود. و او در ترساندن بسیار بد بود. اما من واقعاً می خواستم برای سهل انگار دلسوز باشم. اگرچه اگر با نگاهی هوشیارانه به داستان نگاه کنید ، زمینه فراتر از وحشتناک است.

سر سیمون دو کانترویل همسر نجیب خود لیدی النور را می کشد زیرا “او زشت بود و آشپزی بلد نبود!” در واقع ، دلیل آن چیست. و اقوام خشمگین کانترویل ، ارباب زنده را در دیوار قلعه خودش دیوار کشی کردند. همچنین این یک راه حل کاملاً رایج برای واقعیت های قرن شانزدهم است.

اما هر عملی عواقبی دارد. و این اولین اخلاق نویسنده است. قاتل کانترویل به یک شبح تبدیل می شود. روح او بین دنیای زنده و مرده گیر کرده است. به مدت 300 سال ، او مجبور می شود بدون خواب و غذا در قلعه ای سرد سرگردان شود ، و همزمان زندگی دنیوی را در نوع خود مسموم کند ، تا اینکه موجودی بی گناه و جوان توسط یک شبح ناخوشایند نجات می یابد. لرد کانترویل توضیح می دهد: “پس فرشته مرگ من را خواهد بخشید و من می توانم بخوابم.”

عکس با مجوز از سرویس مطبوعاتی تئاتر







زمینه ای نسبتاً تیره و تار برای داستان افسانه ای کودکان. اما دقیقاً با چنین ضربه های متضادی است که اخلاق اصلی داستان – ایده نجات روح از طریق توبه صادقانه – نوشته می شود.

برای کارگردان نمایش ، ماریا لیندر ، “شبح کانترویل” اولین تجربه صحنه ای است. در ابتدا ، او می خواست یک فیلم کوتاه بسازد ، زیرا قبل از آن ، یک فارغ التحصیل با استعداد از VGIK که خودش در تلویزیون کار می کرد ، پروژه های مختلف فیلم را آغاز کرد. احتمالاً به همین دلیل است که تولید با عناصر فیلم های داستانی اشباع شده است. به عنوان مثال ، وقایع نگاری خانوادگی در مورد یک پروژکتور قدیمی در روح بهترین فیلم های صامت سینمایی. یا لکه های خون چند رنگی که اکنون و در کنار شومینه ظاهر می شوند ، یا یک ساعت خواب آور در یک قلعه قدیمی انگلیسی.

با وجود شرایط سنی (اجرای این برنامه برای بینندگان از 8 سالگی توصیه می شود) ، در سالن کودکانی بودند که به سختی 4 سال دارند. اما ترسوهای اصلی پدر و مادر بودند.

– ساشا ، نترس آنها فقط هنرمند هستند. ارواح وجود ندارند. »مرد به وضوح در گوش پسر کوچکش زمزمه می کند.

– بابا ، این یک شبح است! و فرشته مرگ نمی تواند او را ببخشد! پسر با عصبانیت از زمینی بودن پدرش تعجب می کند.

برای 80 دقیقه اقدام مداوم ، موجودی نامرتب و لنگ با غل و زنجیر ، که توسط بوریس ریوکین اجرا می شود ، تمام همدلی تماشاگران جوان را به خود جلب می کند. و آمریکایی های عملگرا و مشت مشت اوتیس ، به استثنای ویرجینیا احساسی (مارگاریتا بلکینا) ، در مقابل قهرمان مثبت غیرمعمول ، به نوعی شرارت تبدیل می شوند. فراموش نکنیم که وایلد در پایان قرن نوزدهم شبح را به عنوان طنزی در مورد جامعه بورژوازی نوشت. و آمریکایی ها ، با لهجه عجیب و ترفندهای عملی خود مانند لکه پاک کن پینکرتون ، بدیهی است که در معرض دزدی انگلیسی و اشتیاق به گوتیک سودا قرار دارند.

عکس با مجوز از سرویس مطبوعاتی تئاتر







اما همه این جزئیات بیشتر به بزرگسالانی مربوط می شود که فیلتر زیبایی کودکان آنها همیشه ناخواسته است. “مادر ، من خیلی خوشحالم که فرشته مرگ او را بخشید. شبح بد نبود ، اما تأسف بار بود. “دخترم بعد از اجرا به من می گوید. “اما او مردی را كشت …” – من متوقف نمی شوم. “توبه کرد.”

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>