جشنواره فیلم قطب شمال با «پسر مغولستان» به پایان رسید: داستان مرموز مرگ ایلیا ترابرگ کارگردان.

تصویر در مورد صفحات ناشناخته جنگ بزرگ میهنی در قطب شمال می گوید. جالب اینجاست که داریا قصد نداشت فیلمی درباره جنگ بسازد. طبیعت این مکان‌ها، خزه‌ها، که پنجاه سایه از سنگ‌های تسخیرناپذیر و سبز رنگ دارد، شگفت‌زده شد. در مقطعی، افکاری در مورد چگونگی جنگیدن مردم در اینجا به وجود آمد. و او تصمیم گرفت از طبیعت شمال عکس بگیرد و از دفتر خاطرات یک سرباز به عنوان متن صوتی استفاده کند. من خاطرات دریاسالار ناوگان شمالی Arseniy Golovko را پیدا کردم که در سن 36 سالگی پس از سرکوب دو پیشینیانش فرماندهی ناوگان را آغاز کرد. در این خاطرات، او از توصیف طبیعت، اعتراف خود انتقادی به اشتباهات، نحوه غرق شدن قایق در طول تمرینات شگفت زده شد.

فریمی از فیلم “بندر یخبندان امید”. تهیه شده توسط گروه فیلمبرداری







به گفته داریا، بسیاری از حقایق مربوط به جنگ در قطب شمال در اتحاد جماهیر شوروی و سال های بعد پنهان شد. و یک رویارویی سخت بین لشکر پیاده نظام کوهستانی ورماخت و نیروهای شوروی آماده جنگ وجود داشت که منجر به خسارات جدی شد. همه آنچه اتفاق افتاده است در خاطرات روزانه شرح داده شده است، که پس از جنگ به شکل بسیار کوتاه منتشر شده است. پسر گلوفکو، میخائیل، یک نسخه اصلی دست نویس دارد. داریا خرنوا می گوید: «این خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. این پروژه ای نیست که شما سال ها در حال برنامه ریزی آن بوده اید. همه چیز ناگهان به وجود آمد. سپس معلوم شد که پسر گلوفکو در مسکو زندگی می کند. معلوم شد که او فرد بسیار جالبی است. اکنون میخائیل در حال زنده کردن خاطرات پدرش است. پس از انتشار مثله شده نسخه خطی ، دریاسالار درگذشت – او نتوانست زنده بماند که همه چیز بازنویسی و قطع شد. این همچنین بر این واقعیت تأثیر می گذارد که او دوز تابش دریافت کرده است. اولین نمایش فیلم در Severomorsk با حضور کل رهبری ناوگان شمال انجام شد.

در آنادیر، دریا خرنوا همچنین فیلم پسر مغولستان را که توسط پدربزرگش، کارگردان شوروی، ایلیا ترابرگ، در سال 1936 با حضور بازیگران اولان باتور فیلمبرداری شد، ارائه کرد. این اولین فیلم بلند مغولی است که سینمای مغولستان از آن سرچشمه گرفته است. و توسط یک گروه فیلمبرداری از لنینگراد فیلمبرداری شد. این تصویر از سرنوشت چوپان مغولی Tseven می گوید که عاشق دولما است. برای رسیدن به عشق متقابل، او به جستجوی باغ پری می رود. میوه های آن، طبق افسانه، از او یک قهرمان می سازد. Tseven توسط مهاجمان ژاپنی اسیر می شود، اما با کمک یک دوست جدید، از اعدام می گریزد و به میهن خود باز می گردد.

در سال 1936، برای پسر مغولستان، کارگردان توسط دولت جمهوری خلق مغولستان بالاترین جایزه – نشان پرچم سرخ کار را دریافت کرد. اما صف بندی نیروها تغییر کرد و نقاشی در آنجا در سال 1941 ممنوع شد. او تنها پس از 50 سال زندگی دوم را دریافت کرد. آهنگ صوتی روسی از بین رفت و تصویر برای بینندگان روسی نامرئی شد. در سال 1941، از آنجایی که بی طرفی با ژاپن منعقد شد و در فیلم ژاپنی ها به عنوان دشمن نشان داده می شوند، تصویر پنهان شد. هیچ سند صوتی وجود ندارد. فقط در سال 2018 بود که داریا خرنوا شروع به فیلمبرداری مستندی درباره پدربزرگش کرد و در دسامبر 2019 ضبطی از بازیگران در Mosfilm انجام داد و نسخه گمشده را به زبان روسی به ما برگرداند.

ایلیا ترابرگ. از آرشیو داریا خرنوا







ایلیا ترابرگ (1905-1948) – برادر کارگردان لئونید ترابرگ، شاگرد سرگئی آیزنشتاین. او در سال 1929 قطار سریع السیر آبی را بر اساس مواد انقلاب چین ساخت و در سال 1932 فیلمش برای تو کار خواهد بود بر اساس فیلمنامه جوزف پروت درباره مبارزه پرولتاریای آلمان علیه فاشیسم در حال ظهور. او در سال 1938 ریاست بخش فیلمنامه مسفیلم را بر عهده گرفت. در سال 1943-1946 او در ارتش 2 هوایی خدمت کرد، نشان جنگ میهنی درجه یک و دو را دریافت کرد. و در نوامبر 1947 به عنوان نماینده Sovexportfilm برای تأسیس یک شرکت سهامی مشترک شوروی و آلمان برای تولید و توزیع فیلم های DEFA به برلین اعزام شد و مورد تایید مدیر و مدیر هنری استودیو جدید قرار گرفت. در دسامبر 1948، او به طور ناگهانی در برلین در شرایط نامشخصی درگذشت. به نظر می رسید نام او از تاریخ سینمای شوروی ناپدید شده باشد. او فقط 42 سال داشت. داریا خرنوا در حال کار بر روی یک تحقیق مستند “قطار ارواح” درباره پدربزرگش است.

داریا به یاد می آورد: «یک بار مادربزرگم میلیکا کوهی از عکس های خانوادگی قبل از انقلاب را از میزانسن بیرون آورد. در میان آنها، تنها کارت پدربزرگم که در خانواده حفظ شده بود، پیدا شد، جایی که او دختر کوچکش ورونیکا، مادرم را در آغوش دارد. به گفته مادربزرگش، پس از این عکسبرداری، او برای اداره استودیوی فیلمسازی DEFA به برلین رفت و در آنجا مسموم شد. دیگر هرگز از او صحبت نکرد. بعداً یک گزارش پزشکی قانونی در خانه پیدا کردم که نشان می داد ایلیا ترابرگ بر اثر حمله قلبی فوت کرده است. مادرم از پدرم چیزی نمی دانست، نمی دانست کجا دفن شده است. وقتی او درگذشت، او شش ساله بود. خیلی وقت بود که جرات درک این داستان را نداشتم. او اولین گواهینامه خود را در مغولستان دریافت کرد و با فیلم مستند خود به آنجا آمد. در آنجا نوه مشاور و بازیگری که در فیلم «پسر مغولستان» کار می کرد به دنبال من بود. به گفته وی، اندکی پس از فیلمبرداری، در سال 1937، پدربزرگش، روشنفکر مغولی تحصیلکرده، از نوادگان نخبه چنگیزخان، در لنینگراد دستگیر شد و در اردوگاهی در نزدیکی ماگادان درگذشت.

همچنین عجیب بود که خود فیلم که توسط استودیوی فیلم شوروی فیلمبرداری شده بود، در دوبله روسی حفظ نشد، فقط نسخه ای به زبان مغولی قدیمی وجود داشت، اگرچه فیلم به طور گسترده در سطح بین المللی منتشر شد و نیویورک تایمز آن را فیلمی نامید. امسال. ایلیا ترابرگ در هیچ مجموعه فیلم شوروی ذکر نشده است. در همه جا فقط برادرش لئونید ترابرگ ظاهر می شود، در درجه اول به عنوان یکی از نویسندگان فیلم فرقه شوروی “جوانی ماکسیم”. در بایگانی صندوق دولتی فیلم، فیلمی یافتم که مدتی پس از مرگ ایلیا ترابرگ در لنینگراد، در برلین ثبت شده بود. تقریباً همه نشریات در مورد تاریخچه DEFA گزارش می دهند که جسد ترابرگ در آپارتمان هانس کلرینگ بازیگر برلین که در چندین فیلم شوروی در نقش های کوچک بازی کرده بود، پیدا شد. پیدا شدن پسرش بدون مشکل نبود. او این نسخه را بیان کرد که ایلیا در یک مهمانی در خانه پدرش زیاد خورد و مرد. اما او شبیه مردی نبود که از گرسنگی بمیرد. هانس کلرینگ به مسکو احضار شد، آنها سعی کردند او را به گولاگ بفرستند. اما او نامه ای به ویلهلم پیک نوشت تا او را تحت مسئولیت خود بگیرد، در غیر این صورت فقط یک چشم انداز وجود داشت – پوسیدگی در اردوگاه ها. و همه اینها به این دلیل است که او اطلاعاتی در مورد مرگ ایلیا منتشر کرد. ویلهلم پیک او را بیرون کشید.”

سه ماه پس از مرگ ایلیا، برادرش لئونید ترابرگ از سمت رهبری خود در لن فیلم برکنار شد. به دلیل قلدری، مدتی کور شد. در همان زمان، برادر سوم ویکتور ترابرگ، که به عنوان سرپزشک کار می کرد، موقعیت خود را از دست داد. به گفته ویکتور، “نسخه قلبی” مرگ یک جنون کامل است، زیرا ایلیا یک خلبان نظامی بود و اگر مشکلات سلامتی جدی داشت، اجازه پرواز با جنگنده را نداشت.

سوالات بیشتر و بیشتری وجود دارد. چرا ایلیا در برلین درگذشت؟ چرا اولین فیلم مغولی را ساخت؟ چرا کارگردان در زمان جنگ با هواپیمای جنگی پرواز کرد؟ چرا اسناد مختلف تاریخ فوت متفاوتی دارند؟ چرا هیچ امضایی در برگه معاینه جسد وجود ندارد؟ چرا تشییع جنازه در برلین و لنینگراد برگزار شد؟ آیا او عاشق بود یا فقط کار می کرد؟ (داریا یک بسته نامه عاشقانه از زنان مختلف، از جمله بازیگران زن شوروی، در آرشیو RGALI پیدا کرد.)

و حقایق جالب تر ایلیا ترابرگ قصد داشت با کارگردان ایتالیایی روبرتو روسلینی و فیلمبردار آمریکایی آلمانی الاصل، نویسنده فیلم برنده اسکار زندگی امیل زولا، ویلیام دیترل، برای DEFA قرارداد ببندد. در اوایل دهه 40، در یکی از پرسشنامه های نظامی، ایلیا به حضور یکی از بستگان در آمریکا اشاره کرد – لیب میلشتاین، که در سال 1913 به ایالات متحده رفت و کارگردان لوئیس مایل استون، اولین برنده دو بار اسکار شد. با شروع جنگ سرد، فراریان به بخش غربی ظاهر شدند، از جمله اریش گنیفکه، سیاستمدار و کمونیست آلمانی، که به عنوان یکی از رهبران جمهوری دموکراتیک آلمان آینده مورد اعتماد قرار گرفت. و دخترش لیلو مسن، بازیگر استودیو DEFA، به نظر می رسید که با ایلیا ترابرگ رابطه داشته است. همچنین یک خط به شرکت سهامی “لینزا” متصل است که یکی از زیرمجموعه های آن DEFA بود. “لنز” صاحب کارخانه هایی برای تولید تجهیزات فنی سلاح و اپتیک نظامی بود. تراوبرگ پس از مرگ متهم به بی نظمی در استودیو، به پنهان کردن اختلاس سه میلیون مارکی توسط دستگاه آلمانی شد.

– چگونه تصویر را دوباره صدا کردی؟

– دشوار. در ابتدا مغولستان می خواست در این امر شرکت کند، اما این اتفاق نیفتاد. گوسفیلموفند نسخه ای از فیلم را در اختیار من قرار داد و با مسفیلم برای تهیه غرفه موافقت کرد. همه چیز باید در یک شیفت انجام می شد. بودجه نداشتم بازیگران همه مجانی کار می کردند. Gosfilmofond لیست های ویرایش را حفظ کرد، اما همه چیز با آنها مطابقت نداشت. باید چیزی از زیرنویس انگلیسی قرض گرفته می شد. شش سال است که روی فیلم کار می کنم. او مشغول تحقیقات آرشیوی بود، در سن پترزبورگ از بازیگر نینا مازاوا فیلمبرداری کرد که پدربزرگ من را به یاد آورد. 17 سالش بود عاشقش بود حتی یه کیلو بستنی خورد تا نجاتش بده. در خانواده ما فقط یک عکس از پدربزرگم بود و حالا چیزهای زیادی پیدا کرده ام. قبر او را در سن پترزبورگ پیدا کردم. مامان 80 ساله رفت اونجا. بسیاری از رازهای خانوادگی باقی مانده است. در کتب تاریخ آلمان DEFA نسخه های مختلفی از مرگ پدربزرگم وجود دارد. او دو تواریخ از مراسم تشییع جنازه دارد – برلین و لنینگراد. این چنان کارآگاهی است که حتی نمی توانید از روی عمد تصور کنید.

– کدام نسخه را دنبال می کنید؟

«فکر می‌کنم پدربزرگ یا مسموم شده یا تیرباران شده است. او قرار بود فیلم “شورای خدایان” را فیلمبرداری کند – تحقیقی در مورد فعالیت های سازمان آمریکایی حامی هیتلر. کل داستان منتشر شده است. برای آن فیلمنامه نوشتند. آوردند پیش ایلیا. او حدود دو هفته بعد درگذشت. یک چیز مسلم است – آثار آنچه اتفاق افتاد پاک شد. جسد پدربزرگ را به خانه نبردند و روز بعد آن را در کوره سوزاندن سوزاندند. ما در آنجا به کتاب رکوردها نگاه کردیم. در صفحه‌ای متشکل از ده‌ها نام، علامت‌های سوال درست در مقابل نام ترابرگ وجود دارد.