حماسه قفقازی ولادیمیر اتوش: بنای یادبود در اینگوشتیا، خیابانی به نام او

ولادیمیر اتوش امروز 101 ساله شد. هنرمند خلق اتحاد جماهیر شوروی، سرباز خط مقدم، هنرمند منحصر به فرد. وختانگووی ها که چند روز پیش خانه موسس خود را در ولادیکاوکاز افتتاح کردند و اکنون بهترین نمایش های خود را در دو تئاتر بازی می کنند، البته این روز را جشن گرفتند. بیوه ولادیمیر اتوش النا به همراه کارگردان تئاتر، هنرمندان، دستیار کارگردان به اینگوشتیا، همسایه اوستیا، به شهر مالگوبک رفتند تا در بنای برنزی قدیمی ترین واختانگف گل بگذارند. در این شهر با شکوه نظامی، یک سال پیش بنای یادبود هنرمند بزرگ (مجسمه ساز فیلیپ تروخین) برپا شد. با جزئیات از صحنه – مرورگر “MK”.

مالگوبک در بیوگرافی ولادیمیر اتوش اصلاً یک نقطه جغرافیایی تصادفی نیست. در اینجا او جنگید، مدال “برای دفاع از قفقاز” به او اعطا شد. النا اتوش در مسیر ولادیکاوکاز به مالگوبک به من می گوید:

– ولادیمیر آبراموویچ تمام خط الراس قفقاز را پشت سر گذاشته است. او به یاد می آورد که چگونه روزها در گردنه های کوهستانی راه می رفتند. خسته، گرسنه، مدام می خواستم بخوابم، به معنای واقعی کلمه در حال حرکت به خواب رفتم. گفت: فقط زمانی بیدار می شد که سرت را به پشت رفیقی که از جلو راه می رفت فرو کنی. خوب، اگر خودتان را دفن کنید، وگرنه مواردی وجود داشت که افرادی که کاملاً خسته شده بودند به ورطه افتادند. یک روز نزدیک بود از کار بیفتد. و تا آخر عمر نتوانست ارزن را تحمل کند. این اتفاق افتاد که چندین ماه مجبور شدند روی این فرنی بنشینند – هیچ چیز دیگری وجود نداشت.

یک ساعت و نیم بعد به مالگوبک رسیدیم. این شهر بسیار کوچک است – برای 39 هزار نفر. همه خانه‌ها از آجر سبک زیر سقف‌های فلزی قرمز ساخته شده‌اند. مردم با گل قبلاً در تقاطع دو خیابان نزدیک بنای تاریخی تجمع کرده اند. به هر حال، خیابانی که یک سال پیش نیم تنه هنرمند مردمی بر روی یک پایه بلند نصب شد، نام ولادیمیر اتوش را دارد و در خیابان سازندگان قرار دارد. ولادیمیر آبراموویچ بی‌نهایت مورد احترام اینگوش‌ها است: او یک هنرمند شناخته شده در سراسر کشور است (که نقش‌های فیلم افسانه‌ای خود را به خاطر نمی‌آورد!) و مهمتر از همه، او مدافع شهر آنهاست و برای آزادی جنگید. از Malgobek، می توانست زندگی خود را در اینجا ترک کند.

مقامات به جلسه آمدند، اولین سخنران رئیس دولت اینگوشتیا ولادیمیر اسلاستینین بود. وی در مقدمه ای کوتاه تاکید کرد که پس از ظهور خیابان اتوش، ولادیمیر اتوش در جمهوری، حتی کسانی که از جوانی فیلم های او را ندیده اند، اکنون می دانند که اتوش وجود دارد و افتخار می کنند که چنین فردی از سرزمین ما دفاع کرده است. .







– ولادیمیر آبراموویچ در اینجا غریبه نیست – النا اتوش تأیید می کند – و او برای همه مردم قفقاز غریبه نیست.

یوگنی کنیازف به یاد می آورد که یک بار در یک شرکت باریک که به مناسبت روز پیروزی در تئاتر جمع شده بود ، ولادیمیر آبراموویچ نان نان برای پیروزی، بلکه برای شخصی که جان خود را در جبهه نجات داد، بلند کرد. حتی اسمش را هم نمی دانست.

– در یکی از نبردها مبارزی را از روی زمین بلند کرد که گلوله فاشیستی به ریه او اصابت کرد، او زنده بود، می شد نجات پیدا کرد. او جنگنده را به خودش فشار داد، جایی که گلوله وارد شده بود را با دستش وصل کرد (این کار معمولا برای اینکه هوای ریه بلافاصله خارج نشود و فرد خفه نشود) و در همان لحظه صدای این صدا را شنید. صدای شلیک این گلوله دیگری است که وارد سرباز مجروح شده است. و معلوم شد که او ولادیمیر آبراموویچ را با بدن خود پوشانده است. و سپس آن را نشانه عمر طولانی دانست.

– درست است – اتوش عمر طولانی داشت. سرنوشت او را برای یک چیز مهم نگه داشت، که سپس اتفاق افتاد. اما یک دانشجوی سال اول مدرسه تئاتر، ولودیا اتوش، قد بلند، خوش تیپ، با چشمان سیاه و درشت و کمی برآمده، ممکن است برای جبهه داوطلب نشده باشد. هنرمند آینده، خوب، او در جنگ چه می تواند بکند؟ و چند روز بعد به اداره ثبت نام و سربازی رفت.

– ولادیمیر آبراموویچ گفت چرا چنین تصمیمی گرفت؟ – از الینا می پرسم.

– البته که انجام داد. او به همراه همکلاسی های خود قبلاً در قسمت های اضافی نمایش “فیلد مارشال کوتوزوف” روی صحنه رفت. در یکی از این اجراها سیزده نفر را در سالن شمردم. او گفت: “و سپس متوجه شدم که اکنون به هنرمندان نیازی نیست – به سربازان نیاز است.” فردای آن روز به دفتر سربازی رفت.

به طور دقیق ، ولادیمیر اتوش ، دانش آموز سال اول مدرسه تئاتر بوریس شوکین ، جنگ خود را در 1 ژوئیه آغاز کرد ، هنگامی که همراه با همان بچه های جوان و گلوله نخورده که چیزی در مورد جنگ نمی دانستند ، به Vyazma – حفاری رفت. گودال. و به طور معجزه آسایی موفق شد آنها را چند ساعت قبل از حمله بزرگ آلمان از آنجا خارج کند – در غیر این صورت آنها می مردند. همه به آنجا می رفتند. خوب، پس از آن بسیاری از اپیزودهای خطرناک زمانی وجود خواهد داشت که زندگی در تعادل باشد: عقب نشینی، پیشروی، عبور، زخم. در سال 1942، او در گذرگاه نزدیک آکسای، آن سوی دان شرکت کرد.







النا اتوش ادامه می دهد: “در ابتدا آنها فقط در شب ذوب می شدند و سپس در تمام ساعات شبانه روز”. – چون آنها بی رحمانه بمباران شدند و او روی پل ایستاد و فرمان عبور را داد. شاهد آن وقایع، دینا گورویچ، طبیعتاً نمی دانست که او کیست – خوب، نوعی ستوان جوان، بسیاری از آنها در جبهه بودند. فقط بعدها، در دهه 70، وقتی او را روی صفحه دید، همان ستوان را در هنرمند مشهور شناخت و نامه ای برای او نوشت. این ستوان با وجود جوانی بسیار ماهرانه عمل کرد. اما مطمئن بودم که او در این چرخ گوشت مرده است. در یکی از سالگردها، من و ولادیمیر آبراموویچ در این گذرگاه بودیم.

– یکی دیگر از سابقه نظامی او را به یاد آوردم. به نوعی آنها با یک کاروان راه می رفتند ، ولادیمیر آبراموویچ مسئول بود. و گلو درد وحشتناکی داشت، اما نمی توانست بنشیند، در این قطار واگن دراز بکشد، راهی وجود نداشت. درد بیشتر شد، انگار با چاقو گلویشان را می بریدند. سپس از شدت ناامیدی، ظرفی آب یخ برداشت و در حین راه رفتن جرعه جرعه آن را نوشید. تا غروب آنها به روستا آمدند ، شروع به جستجوی محل گذراندن شب کردند ، به پنجره های خانه ها زدند ، اما جایی برای ماندن نبود – همه کلبه ها قبلاً اشغال شده بود. و سپس برف را با بیل کند، فرورفتگی کوچکی درست کرد، بارانی را در آن انداخت، دراز کشید، سرش را پوشاند و شب را همینطور خوابید. صبح که بلند شدم گلو درد نداشتم. بنابراین، در زمان صلح، اگر ولادیمیر آبراموویچ بیمار شد، هرگز اجرا را لغو نکرد – او با درجه حرارت بازی کرد. او از زمان جنگ چنین هسته ای داشت.

ستوان اتوش در نزدیکی روستوف زخمی شد. او به مدت شش ماه در بیمارستان ها دراز کشید، در اثر جراحت شدید در مارس 1944، به طور کامل به خدمت گرفته شد. او به مدرسه بازگشت و از آن روز برای بیش از 70 (!!!) تنها با تئاتر واختانگف همراه است.

نکته خنده دار این است که حتی هنرمندان هم گیج می شوند – ولادیمیر آبراموویچ امروز چند ساله است – 100 یا 101؟ بالاخره طبق گذرنامه او متولد 1923 است اما در واقع سال تولد او 1922 است.

النا اتوش تأیید می کند که او 100 نیست، بلکه 101 سال دارد. – گواهی تولدش را پیدا کردم، قدیمی است، کهنه است. و سردرگمی از این واقعیت ناشی شد که والدین ولادیمیر آبراموویچ در یک زمان سال او را کاهش دادند تا پسر وقتی بزرگ شد قوی تر به ارتش برود. آنها بهترین ها را می خواستند، هیچ کس به جنگ فکر نمی کرد. و هیچ کس از آن خبر نداشت تا اینکه چند سال پیش خود ولادیمیر آبراموویچ در مورد آن صحبت کرد.

بازیگر اولگا تومایکینا که وارد مالگوبک شد عکسی بی نظیر را به نمایش گذاشت – این عکس با ولادیمیر آبراموویچ در تئاتر گرفته شده است. او سه سال است که رفته است و من خیلی دلم برایش تنگ شده است. احساس امنیت از بین رفته است.”