مارک روزوفسکی به خاطر اجرای جدید “کاشتانکا” قافیه و مدرن شده است.

در آستانه عید پاک، در شامگاه 15 آوریل، تئاتر مارک روزوفسکی نمایشی بر اساس آثار کلاسیک چخوف اجرا کرد. تولید “Kashtanka.sobaka.ru” موزیکال، مدرن، آموزنده، خنده دار، بسیار کودکانه و در عین حال بزرگسال بود. خبرنگار “MK” از اولین نمایش بازدید کرد.

تئاتر به سرپرستی روزوفسکی تجربه قابل توجهی در خلق نمایش های موسیقی بر اساس ادبیات کلاسیک دارد. «دوست عزیز»، «دختر کاپیتان»، «مردان رقصنده» یا «ماهی طلایی» برای کودکان صحنه کوچک. اما در اجرای بر اساس پوشکین، متن متعارف داستان بدون تغییر به نظر می رسید. از سوی دیگر، روزوفسکی تا حد زیادی از منبع اصلی عقب نشینی کرد، که تبدیل به یک گام به کنار نشد، بلکه حرکتی به سمت بیننده، در این مورد، به سمت کودکان شد.

“تبدیل” تئاتر به مدت دو ساعت و نیم به سیرک “در دروازه نیکیتسکی”، معرفی دلقک ها (به طور دقیق تر، دلقک) به لیست بازیگران نیز با در نظر گرفتن مخاطب اصلی انجام شد. برای حفظ توجه بینندگان جوان، اجرا مملو از درخواست‌ها و پرسش‌های مستقیم برای تماشاگران بود: «بچه‌ها، این کار و آن کار خوب نیست»، «به نظر شما این کلمه به چه معناست؟» … قالب تعامل با دنیای بزرگسالان یک پرسش-پاسخ است – آنها در مهدکودک و مدرسه خوب یاد گرفتند. و اگر آنها فقط تئاتر را برای خود کشف می کنند، «عناصر تعاملی» کمک می کند تا آنچه روی صحنه اتفاق می افتد به تصویری روی صفحه تبدیل نشود، جایی که در آن طرف است.

تئاتر بهتر از تلویزیون یا مانیتور رایانه شخصی است، زیرا آنها فقط پخش می کنند و نمی خواهند بدانند شما در مورد آن چه فکر می کنید. تئاتر بهتر از تلویزیون است، زیرا در اینجا یک توپ چرخان چند رنگ در دستان شما پرواز می کند. تئاتر بهتر از تلویزیون است، چون مرزی بین تو و معجزه نیست.

این سه “درس تئاتر” اول از روزوفسکی مهمترین آنها هستند. به علاوه، مارک گریگوریویچ کاشتانکا و شخصیت‌های همراهش را وادار کرد تا با شعر صحبت کنند، آواز بخوانند و با موسیقی ماکسیم دونایفسکی، که ملودی‌هایی را برای آهنگ‌های سه تفنگدار، مری پاپینز، خداحافظ و کارتون کشتی پرنده نوشته بود، برقصند. علاوه بر این، قهرمانان حیوانی – خود سگ کاشتانکا-خاله، “مخلوطی از یک داچشوند و یک مونگل”، غاز ایوان ایوانوویچ، گربه فئودور تیموفیویچ و خوک خاورونیا ایوانونا – به معنای واقعی کلمه و به طور مشخص توسط روزوفسکی انسانی شده اند.

کاشتانکا (آلیسا تاراسنکو) در نتیجه (بدون توقف سگ بودن) به دختری بی قرار با موهای قرمز تبدیل شد و از گرسنگی و ناامیدی موافقت کرد که به خانه یک غریبه برود. گربه (نیکیتا سیوسوکین) منتقد هنری خوش اخلاق شد. غاز (ایوان آرگولد) به یک نابغه ناشناخته مدرسه تئاتر هنر مسکو تبدیل شد. خب، خوک خارونیا (ناتالیا دنیسوا) یک بازیگر جوان با یک کیف دستی صورتی است که در هر گوشه ای فریاد می زند که او یک ستاره است و خاطرات خود را در مورد “زندگی در هنر” می نویسد. شخصیت های قابل تشخیص، درست است؟ نقش ها موفقیت آمیز بودند.

چخوف البته همه اینها را ندارد. چگونه می توان آن را طوری ساخت که حیواناتی با زیبایی بی سابقه در اطراف صحنه قدم بزنند و به گونه ای صحبت کنند که برای کسانی که نه در زمان برژنف یا پرسترویکا، بلکه پس از سال 2010 به دنیا آمده اند قابل درک باشد؟ مشکل کاملا جدی است. بله، روزوفسکی نقل می کند: “کاشتانکا، شما یک موجود حشره هستید. شما با مردی مخالف هستید که نجار با نجار باشد، اما قبل از آن به بچه ها توضیح می دهند که نجار کیست، ماشین چیست، با رنده چطور کار کنید! توضیح دهید و نشان دهید. و گفتار بعدی آمیزه‌ای از زبان کهن و امروزی است، با روح سخنان سگ‌های ولگرد: «سوسیس داری؟ و اگر آن را پیدا کنم؟»، «می‌خواهم هیاهو پیدا کنم»، «قدرت مصر» یا یک خط هک شده از یک مونولوگ با یک کلمه عامیانه: «زیر این فانوس دیوانه شدم». در سطح همراهی صدا، دوران مدرن با ریتم آهنگ We Will Rock You از گروه بریتانیایی Queen به ما هجوم می آورد.

و بله – تقریباً کل عملکرد مثبت است. با ترفندهای سیرک. با شوخی. لحظات غم انگیز (مانند بیماری و عذاب ایوان ایوانوویچ) لزوماً با شادی و سرگرمی آمیخته است. آیا چنین برداشتی از داستان که باعث می شود بدتر از کاشتانکا در ماه فریاد بزنی و زوزه بکشی و نپری و تازی بزنی موجه است؟ بله موجه چون همزیستی کودکان با مرگ آسان نیست، به آن اعتقاد ندارند. وقتی غاز مرد، چراغ ها خاموش شد و بازیگری که او را به تصویر می کشید (بازویش گردن است با سر نخل غاز، روی پاهایش باله هایی برای غواصی وجود دارد) بلند شد تا برود، پسری که در ردیف سوم نشسته بود، او را دید. طرح کلی در گرگ و میش و زمزمه کرد: “ایوان ایوانوویچ نمرده است، او می رود. اما هنگامی که این تراژدی به واقعیت تبدیل شد، تعجب ها شنیده شد: “بیچاره ایوان ایوانوویچ!”

این بازیگر می گوید: “او به خانه ما آمد …”. بچه ها جمله را تمام می کنند “مرگ”. “اما بیشتر از همه می خواهم …” – می گوید کاشتانکا، زمانی که قرار بود به وصال (ولادیمیر داویدنکو) بازگردد، – “خانه”، – دوباره مانند یک پژواک، یک اشاره به نظر می رسد. بنابراین، همه چیز قابل درک و جذب است. از جمله آخرین “درس” – عشق به زندگی و خوش بینی: “تو نمی توانی تنها زندگی کنی – به خودم می گویم” ناله نکن. او اجازه داد که همه چیز را تسخیر کند، از جمله “غم غم انگیز” و محدود بودن وجود زمینی، زیرا “دلقک نمی میرد، دلقک برای همیشه زنده است.” و آهنگ پایانی (کلمات روزوفسکی، موسیقی دونایفسکی) به طور کلی تبدیل به “سرود شادی” و بازگشت ابدی به کانون بومی شد:

ما احساس خانه را می دانیم

خانه گرمی وجود ندارد.

چقدر برای من خوب است!

سلام خانه محبوب من!

منتشر شده در روزنامه “Moskovsky Komsomolets” شماره 29013 مورخ 18 آوریل 2023

تیتر روزنامه:
حیوانات و افراد سیرک “در دروازه نیکیتسکی”