همسر هنرمند یوگنی گوروخوفسکی در مورد سرنوشت مرموز رئالیست جادویی صحبت کرد.

درونگرای سیبری

ژنیا از کودکی شروع به طراحی کرد، در اینجا نقاشی های اولیه او آمده است. آنها در اولین نمایشگاه انفرادی او در سال 1964 در کتابخانه چخوف در مسکو به نمایش درآمدند. سپس پدر ژنیا، ادوارد سمنوویچ گوروخوفسکی، آثار خود را برای نویسنده کودکان، منتقد ادبی ولادیمیر گلوتسر، که منشی مارشاک و چوکوفسکی بود و خلاقیت کودکان را مطالعه می کرد، فرستاد. او از کار هنرمند جوان قدردانی کرد ، در نتیجه نمایشگاهی برگزار شد – می گوید لیودمیلا گوروخوفسکایا که طبیعت های بی جان را نشان می دهد که می تواند با کار یک استاد بالغ اشتباه گرفته شود. اینجا شهری بیرون پنجره است که از اشکال هندسی بریده شده است-ساختمانهایی به رنگهای زرد ابری، خاکی و سبز تیره و جلوی آن طاقچه ای با گلدان هایی با اشکال و سایه های مترادف قرار دارد. و اینجا یک طبیعت بی جان با قوری است که به نظر می رسد از درون با گرما می درخشد و گرمای خود را به اجسام اطراف منتقل می کند – یک کاسه میوه و یک کوزه. به نظر می رسد که اشیاء در این نقاشی ها زندگی خود را می گذرانند، نفس می کشند، فکر می کنند و احساس می کنند. ناگفته نماند که رنگ، ترکیب، حجم – همه چیز در سنت های آوانگارد پایدار، تکمیل و تحقق می یابد. باورش سخت است که کار یک پسر 13 ساله را داریم. و در حال حاضر در اینجا احساس می شود که یک کد نمادین خاص در اشیاء در نقاشی ها تعبیه شده است. پس از مدتی استعداد ذاتی در تئاتر و سپس در نقاشی های مستقل که برخی از منتقدان هنری آن را به نئوسمبولیسم نسبت می دهند، آشکار می شود.

ژنیا زمانی که والدینش در سال اول زندگی خود بودند در اودسا به دنیا آمد. و سپس آنها به نووسیبیرسک نقل مکان کردند – طبق توزیع پس از موسسه ، هر دو معمار بودند – لیودمیلا گوروخوفسکایا داستان را ادامه می دهد. – در نووسیبیرسک ، ژنیا از دبیرستان فارغ التحصیل شد و پس از آن مسکو را ترک کرد تا وارد مدرسه تئاتر هنر مسکو شود و حرفه طراح صحنه را بدست آورد. پس از فارغ التحصیلی، در سال 1973 به نووسیبیرسک بازگشت و در تئاتر محلی کراسنی فاکل، یکی از تئاترهای پیشرو در سیبری شروع به کار کرد. در سال 1978 برای طراحی نمایشنامه ای بر اساس نمایشنامه A.N.Ostrovsky “مرد خوش تیپ” به تئاتر مالی دعوت شد. این طرح های لباس و مناظر اکنون در مجموعه موزه ولادیمیر دال نگهداری می شود. او با تئاترهای مختلفی در سراسر کشور کار کرد: Komsomolsk-on-Amur، Grozny، Bryansk، Yaroslavl، Nizhny Novgorod، Smolensk… او حدود شصت نمایش طراحی کرد.

– چرا تصمیم گرفتید تئاتر را برای شنای آزاد ترک کنید؟

– ژنیا گفت که تئاتر برای او یک داستان بن بست است. تئاتر یک تیم است و او یک درونگرا بود، یک تنها. کار با کارگردان، بحث درباره تصمیم اجرا یک چیز بود و وقتی شورای هنری شروع شد، وقتی باید سخنرانی می کرد و از کارش دفاع می کرد، برایش سخت بود. او معتقد بود که با کارش همه چیز را قبلا گفته است. در سال 1990 تئاتر را ترک کرد. او از سال 1989 تا 2009 به عنوان دستیار پژوهشی در گالری A3 کار کرد، اما بیشتر وقت خود را به نقاشی اختصاص داد.

– و کی با هم آشنا شدید و ازدواج کردید؟

وقتی 27 ساله بودیم با هم آشنا شدیم. من هم اهل نووسیبیرسک هستم. در همان سال های ژنیا، او در مؤسسه آموزشی، در دانشکده تاریخ و فیلولوژی تحصیل کرد. ما رابطه خود را فقط در اوایل دهه 90 رسمی کردیم.

رابطه ات با پدرت چطور بود؟

– متفاوت ادوارد سمنوویچ در سال 1974 تصمیم گرفت به مسکو نقل مکان کند. مجبور شدم همسرم را طلاق دهم، وگرنه در زمان شوروی غیرممکن بود. برای حرکت، ازدواج کرد. همسر اول او لیدیا آلکسیونا بسیار نگران بود، او بیمار شد. او در آغوش ادوارد سمنوویچ که اغلب به نووسیبیرسک می آمد درگذشت. ژنیا مادرش را بسیار دوست داشت و البته از رفتن او بسیار ناراحت بود.

ادوارد سمنوویچ مردی آزاد بود… او قبل از هر چیز هنرمند بود و بعد همه چیز. پس از مرگ مادرش، نوعی سنگ روی قلب ژنیا قرار گرفت، اما او سعی کرد در مورد آن صحبت نکند. پدرش را بخشید. آنها در طول زندگی خود رابطه خود را حفظ کردند. ژنیا تنها پسر اوست. او هنگام نقل مکان به مسکو به دیدار پدرش آمد و در آنجا با ایلیا کاباکوف ملاقات کرد. آخرین باری که آنها درست قبل از مرگ ادوارد سمنوویچ در فرانکفورت ملاقات کردند. پدر از کارهای ژنیا به خوبی صحبت کرد، اما توصیه کرد که بیشتر به نمایشگاه برود، معتقد بود که باید بیشتر به کارهایی که دیگران انجام می دهند نگاه کرد، در یک محیط هنری آشپزی کرد. و ژنیا متفاوت بود، او تنهایی را دوست داشت. ما در خانواده با محبت او را «تائویست خود» صدا می‌کردیم. چیزی شرقی در چهره اش بود، در ویژگی های مادرش نیز حدس زده می شد. او همیشه علاقه شدیدی به فلسفه شرق داشت که خود را در نقاشی او نشان داد. او در مورد همه چیز بسیار آرام بود، حتی اگر در درون سخت بود، او همیشه همه چیز “خوب” را داشت …

پرتره دختر بزرگ آلیس.







– ادوارد گوروخوفسکی یک هنرمند مشهور جهان است. پدر و حلقه دوستانش چقدر از نظر هنری روی پسرش تاثیر گذاشتند؟

– ایلیا کاباکوف بیش از دیگران تأثیر گذاشت. ادوارد سمنوویچ و ایلیا یوسفویچ در همان خانه تعاونی در ایستگاه رودخانه زندگی می کردند. ژنیا آنجا بود. او هرگز اپیزود خاصی را به خاطر نمی آورد، اما گفت که همه چیز در کاباکوف او را شوکه کرده است: نحوه استدلال، ایده ها، متون. ما داستان متناقض ایلیا کاباکوف را حفظ کرده ایم. اگر نمی دانستم نویسنده کیست، فکر می کردم چخوف است. کاباکوف دومین فردی بود که تأثیر جدی بر جهان بینی ژنیا گذاشت. و اولین کسی که او را تحت تأثیر قرار داد، نیکولای گریتسوک، هنرمند نووسیبیرسک بود که به عنوان یک رئالیست شروع کرد و به کارهای انتزاعی پایان داد.

فلسفه بین نور و سایه

آثار بزرگسالان یوگنی گوروخوفسکی پر از کنایه های مرموز است. یک پس‌زمینه کاملاً واقعی، قابل درک و تقریباً عکاسی که آسمان ابری، معبد یا خیابان را به تصویر می‌کشد با یک الگوی هندسی پوشیده شده است که در آن ناخودآگاه نمادگرایی پنهان را می‌خواند. تصاویر کاملا واقعی و فوق العاده دقیق با فانتزی و تقریباً رویایی ترکیب شده اند. غالباً گوروخوفسکی در نقاشی های خود آسمانی را به تصویر می کشد که آبی شفاف آن با ابرها پوشیده شده است که در آن چشمان باورنکردنی کسی، شبح های مرموز یا فقط خلق و خوی ایجاد شده توسط یک گردباد حدس زده می شود.

– در عناوین نمایشگاه های اوگنی گوروخوفسکی، اغلب کلمه “فاصله” ظاهر می شود. دومی “فاصله صعود” نامیده می شد و این کلمه اغلب در عنوان نقاشی ها یافت می شد: “فاصله پیش بینی” ، “فاصله های تجربه” ، “فاصله غلبه بر”. این کلمه چه معنایی برای او داشت؟

– نمایشگاهی که اخیراً در ارارتا برگزار شد “میان نور و سایه” نام داشت – در اینجا فقط به عبارت دیگر در مورد فاصله است. او نیاز به فواصل زمانی داشت تا در مورد کار فکر کند. ژنیا به آرامی کار می کرد و اغلب شب ها می نوشت. او قبل از انجام کاری روی بوم بسیار مطالعه می کرد و فکر می کرد، اما هرگز طرح و طرح نمی ساخت. مهمترین چیز را می توان در یک مکث گفت: «بین خطوط». فواصل زمانی به بلوغ ایده در سطح ناخودآگاه کمک کردند. برای مثال، در اینجا پرتره ای از دختر بزرگ او آلیس است که در سال 2016 نقاشی شده است، زمانی که 10 سال بعد برای اولین بار در اسپانیا به سراغ ما آمد. این نقاشی “زمین و آسمان انرژی های خود را با هم ترکیب می کنند” نام دارد. هدف نویسنده در اینجا با نمادگرایی بهشت ​​و زمین توضیح داده می شود: در فلسفه چینی باستان، آنها به کهن الگوهای YANG-YIN، مربوط به انرژی های مرد و زن اختصاص داده شده اند. و آب/باران نماد جهانی باستانی خلوص، باروری و خود منبع حیات است.

صومعه اسپانیایی در جزیره Cartuha.







– آلیس دختر مشترک شما نیست؟ چطور 10 سال است که همدیگر را ندیده اند؟

– زندگی اتفاق افتاد. آلیس و مادرش در لیتوانی زندگی می کردند، سپس او بزرگ شد و ازدواج کرد، به آمریکا رفت. او هرگز با ژنیا زندگی نکرد، اما او همیشه فرد نزدیک ما بود. دختر مشترک ما ژنچکا اکنون 42 ساله است، آلیس 46 ساله است و آنها به خوبی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

– و چگونه به اسپانیا رسیدید؟

ژنیا در سال 2009 با یک اسپانیایی ازدواج کرد و به سویا نقل مکان کرد. ما اغلب به او سر می زدیم. گاهی برای چند ماه آپارتمان اجاره می کردند. در سال 2012-2013، شوهرم دو نمایشگاه داشت – در مادرید و سویا. به همین دلیل ما آنجا ماندیم. و در سال 2014 چندین نقطه عطف به طور همزمان اتفاق افتاد. ابتدا نوه ما اسحاق به دنیا آمد. و سپس، در آخرین روز سال 2014، درست قبل از سال نو، ژنیا گردن استخوان ران خود را شکست. او فقط برای مدت طولانی نشست، سپس بلند شد و ناگهان افتاد. معلوم شد که شکستگی است. در سال 2015، یک عمل جراحی سخت و بهبودی طولانی وجود داشت. در این زمان من با نوه ام مشغول بودم و او شروع به توصیف کار خود کرد تا برای نقاشی ها توضیحاتی ارائه دهد. بنابراین ما به اسپانیا رسیدیم. یک بار، در سال 2016، در نزدیکی اقیانوس اطلس قدم می زدیم، ناگهان مه سیاهی در یک ثانیه در آسمان صاف و صاف جمع شد. ما شوکه شدیم، من چند عکس با تلفن گرفتم و ژنیا کار “مکاشفه در یک رعد و برق و یک طوفان” را نوشت.

“تنش شدیدی در آن وجود دارد، روشنایی و تاریکی، ترس و امید، نوعی پیشگویی… درباره چیست؟”

ژنیا به طور کلی پیش بینی های زیادی داشت. او خود را یک “هنرمند عرفانی”، یک رئالیست جادویی نامید، اگرچه کارشناسان کار او را به روش های مختلف تفسیر می کنند، آن را هایپررئالیسم می نامند و پیوندهایی با نمادگرایی و سوررئالیسم پیدا می کنند. گاهی از روزنامه یک نقاشی یا عکس می گرفت و دوباره کار می کرد، مهم نبود چه چیزی می کشید، بلکه مهم بود که چه چیزی می خواست بگوید. همه آثار او عمیقاً اندیشیده شده بودند و بسیاری به شیوه‌ای غیر آشکار به زندگی پاسخ دادند.

آیا او از رنه ماگریت الهام گرفت؟

ماگریت یکی از هنرمندان مورد علاقه او بود. ژنیا کتاب هایی در مورد فلسفه شرقی خواند، ما آلبوم های زیادی با زیور آلات شرقی داریم که او در نقاشی های خود گنجانده است. به طالع بینی توجه خاصی داشت. امسال – خرگوش – سال اوست، بنابراین تصمیم گرفتم آن را یک سالگرد بگذارم، نمایشگاه‌هایی ترتیب دهم و شروع به کار روی یک کتاب کنم. هنوز باورم نمیشه که دیگه تو این دنیا نیست…

چطور شد که مریض شد؟

– ما تازه از این ماجرا با گردن فمور بهبود یافتیم، به مسکو برگشتیم. در بهار سال 2020، نمایشگاه انفرادی ژنیا قرار بود در گالری پاپ / آف / هنری برگزار شود که او آثار جدیدی برای آن نوشت. حتی کووید مانع از افتتاح نشد – نمایشگاه به صورت آنلاین افتتاح شد. اما در تابستان برنامه ریزی کردیم که به اسپانیا برگردیم، بنابراین تصمیم گرفتیم واکسن بزنیم … فکر می کنم دکتری که تزریق را انجام داد او را آلوده کرد. بعد از واکسیناسیون دوم بیمار شد. آنها از ویروس کرونا درمان شدند، اما عواقب آن شروع شد – قلب نتوانست آن را تحمل کند …

با نوه







– آیا او در اسپانیا به خاک سپرده شد؟

– بله … یک سال تمام طول کشید تا همه چیز به پایان برسد – ثبت زمین برای گورستان، ساختن یک بنای تاریخی. اکنون به مسکو برگشته ام و اینجا زندگی می کنم. من به امور شوهرم رسیدگی می کنم، همچنان دانش آموزان را برای امتحان ادبیات آماده می کنم. من یک فیلولوژیست هستم، سالها در یک سالن بدنسازی کار کردم، زبان و ادبیات روسی تدریس کردم. به طور کلی، به نوعی حرکت می کنم، اما همیشه به ژنیا فکر می کنم. دیروز خواب دیدم او رنگ آبی را روی بوم کوچکی می فشارد و من به او می گویم: “ژنیا، چرا اینقدر، آنها در فروشگاه گفتند که دیگر آبی سلطنتی وجود نخواهد داشت.” آبی سلطنتی رنگ مورد علاقه او، رنگ آسمان است.

– نوه خیلی شبیه یوجین است. آیا او استعداد نقاشی را به ارث برده است؟

– من می خواهم باور کنم … اما او تا کنون فقط هشت و نیم سال دارد و نمی تواند تصمیم بگیرد که چه کسی شود – یک پیانیست (مثل مادرش) یا یک هنرمند. ژنیا خیلی با او کار کرد و دوست داشت کارهای بیشتری انجام دهد ، اما سرنوشت غیر از این بود. ایزایتو، به قول ما، به کار پدربزرگش علاقه مند است. اخیراً در مدرسه گزارشی از او تهیه کردم و وقتی از پدربزرگم پرسیدند چند اثر نوشته است، بدون تردید پاسخ داد: هزار. در واقع، اگر با طرح های تئاتری حساب کنیم، حتی تعداد بیشتری از آنها بیرون می آید که حدود سیصد نقاشی زیبا وجود دارد.