گای ژرمنیكوس فیلمی درباره پدر 91 ساله خود ساخت

الكساندر براون شجاعت بازی در یك فیلم صریح از دخترش را پیدا كرد

اولین نمایش فیلم مستند “Papa” ساخته والریا گای ژرمانیکا در جشنواره Artdocfest برگزار شد. با تشبیه با نقاشی پدرو آلمودوار “همه چیز درباره مادرم” می توان آن را “همه چیز درباره پدر من” نامید. “دختر بد” بالغ ، که والریا به تازگی خود را به عنوان جایگاه خود قرار داده بود ، هشت ماه پس از رفتن مادرش در حال فیلمبرداری از پدر 91 ساله خود بود. نتیجه آن لطیف ترین و صمیمانه ترین تصویر است که به مقیاسی از یک فاجعه باستانی رسیده است. سوابق غنی والریا شامل: “همه می میرند ، اما من می مانم” ، “مدرسه” ، “یک دوره کوتاه در یک زندگی شاد” ، “بله و بله” …

پدرش ، الكساندر براون ، به عنوان یك پدرفروش خوش تیپ است. او دائماً سن خود را یادآوری می کند ، برای نوه اش توضیح می دهد که او از همه اعضای خانواده بزرگتر است: لرا 35 ساله است ، شوهرش دنیس 39 ساله است ، نوه های او 11 و 3 ساله است. فقط 88 سال است. و او 91. یک بار ، الکساندر براون طراح ارشد و مانند کارل مارکس بود. او می داند مرگ چیست ، زیرا او با سرعت ناگوار در امتداد یک راهرو طولانی به هیچی می دوید ، اما به شدت برگشت و در مراقبت های ویژه از خواب بیدار شد. بیش از 50 سال او برای منافع کشور کار کرد و اکنون حق دارد که به مراقبت های بهداشتی رایگان حساب کند و با استدلال های دخترش برای رفتن به یک کلینیک تجاری مخالف است. در یک کلینیک معمولی ، بعد از دوران استالینیست و جنگ ، آنها بی ادب هستند ، گوش نمی دهند ، تلفن را قطع می کنند. وی برای همه رهبرانی که “این همه ترس را به کشور وارد کرده اند” ویژگی دارد. پیری دوران نترس و آزادی است.

پدر دخترش “MK” را با گزارشی از “Kinotavr” می آورد ، جایی که او تصویر “گرگ ذهنی” را ارائه می دهد. عکس صفحه اول ، جایی که لرا باردار است ، در کنار همسر و تاجر خود دنیس مولچانوف. “من برای شما Moskovsky Komsomolets آوردم ، شما و دنیس مقاله بزرگی در آنجا دارید.” به صورت تمام صفحه نمایش داده می شود ، اما دختر علاقه خاصی به این کار ندارد. قسمت بسیار خنده دار است. در آن “Kinotavr” -2019 ، گای ژرمنیکوس استدلال کرد که در تمام فیلم های خود ، مردان به نوعی بی اهمیت هستند ، شاید این در سطح ناخودآگاه است. اما اکنون دو مرد باشکوه به یک باره روی صفحه ظاهر شدند – پدر و شوهر. دیالوگ های آنها خنده دارترین فیلم های فیلم است.







فیلم با دختر 11 ساله والریا اوکتاویا آغاز می شود که با خرابی معمولی نوجوانان اعلام می کند زندگی او خالی است. دختری لمس و آسیب پذیر نگران این است که مادرش ممکن است خانه مادربزرگ و مادربزرگش را بفروشد. خواهر کوچکترش Sevochka در همان نزدیکی می چرخد. هرگز کسل کننده نیست. جرمنیکوس در انتظار فرزند سوم خود است و فیلمی درباره پدرش می سازد که پس از اقناع باور نکردنی ، از طریق دریا به ایتالیا برده شد. او مانند بسیاری از افراد مسن نگران است که کسی برای فیلمبرداری و انتقال قرائت کنتور ، شارژ تلفن همسر فقید ناتاشا در غیاب او نباشد. خانه پر از کار است و من نمی خواهم به ایتالیا و حتی خیلی زود پرواز کنم و حتی کفش های جدید بخرم مخصوصاً با قیمت 36 هزار. برای آرام کردن پدر شوهرش ، دنیس اطمینان می دهد که این یک قیمت نیست ، بلکه یک مقاله است. به طور کلی ، او در معامله با پدر همسرش – تنها کسی که می داند چگونه او را متقاعد کند – معجزات ظرافت را نشان می دهد. بابا دنیس مهربانی و سخاوت خود را دوست دارد. او حتی از اینکه لرا با ملاقات با چنین شخصی خوش شانس بود تعجب کرد. در یک فروشگاه کفش ، مانند یک تیرانداز وروشیلوف ، او آماده برخورد با کسانی است که کالاهای گران قیمت با مسلسل می فروشند. روح عدالت اجتماعی در او می جوشد. “اگر برخلاف میل من کفش بخری ، من با تو به دریا نمی روم” – پدر دائماً شرایطی را تعیین می کند ، از رابطه با دخترش مطلع می شود. در ناپل زیبا است ، اما او نمی تواند صبر کند تا در خروشچف خود باشد و به کسی بستگی نخواهد داشت. جای تعجب نیست که او مقاومت کرد ، زیرا احساس کرد که مشکلی پیش خواهد آمد: یک هلی کوپتر به ساحل فراخوانده شد تا فوراً وی را در بیمارستان بستری کند.

کل فیلم گفتگوی با دخترش است ، تلاشی از طرف او برای یافتن پاسخ س questionsالات دیرینه است. پدر اعتراف می کند که در زندگی خود هرگز به اندازه اکنون مورد توجه و گرمای مادر نبوده است. مهمترین گفتگو قبل از فینال انجام خواهد شد ، وقتی پدر و دختر به عکسهای قدیمی نگاه می کنند ، همسر محبوبشان ناتاشا و مادر لرا را به یاد می آورند. دختر می گوید: “من هرگز ندیده ام که بغل کنی” ، “من به یاد نمی آورم که از بچگی مرا بغل کرده و بوسیده باشند ، شاید به همین دلیل است که من خیلی عصبانی شده ام.” او به یاد نمی آورد مادرش او را بغل کرده باشد. پدر تقریباً بی زبان می شود ، با شنیدن چنین اعترافی ، یادآوری می کند که مادر لرو آنقدر دوست داشت که آماده بود ماه را از آسمان بگیرد. اما دخترش ، مانند پدر لجباز ، سرپا ایستاده و می گوید که پس از ضربه مادرش در سن 14 سالگی چگونه یک روز گریه کرد. و حالا او پس از یک گفتگوی صریح با پدرش گریه خواهد کرد ، و او را رنج خواهد داد که در اتاق بعدی باشد.

در طی مدتی که تیراندازی در جریان بود ، والریا موفق شد برای سومین بار مادر شود – او پسری به دنیا آورد. پدرش کودک را در آغوش خواهد گرفت و شروع به ترغیب دختر بزرگسال خود می کند که برای سال جدید به جایی نرود ، با استدلال قانع کننده ای که می گوید: “این ممکن است آخرین سال جدید من باشد.” زندگی ادامه دارد و شاید الكساندر براون دوباره روزنامه ما را بگیرد و به دخترش مقاله ای درباره خانواده آنها و فیلم “پدر” – صادقانه ترین و صادقانه ترین فیلمبرداری والریا گای ژرمنیكوس كه از او جسارت و شجاعت می خواست ، نشان دهد.

منتشر شده در روزنامه “Moskovsky Komsomolets” شماره 28435 8 ​​دسامبر 2020

تیتر روزنامه:
گای ژرمنیکوس فیلمی درباره پدرش ساخت

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>