یكاترینا گوشوا كارگردان جوان برای فیلم “عشق لیوبینا”

– چرا تصمیم گرفتید فیلمی را بر اساس داستان اولسیا نیکلاوا تهیه کنید؟

– از سال 2011 من در استودیوی “عمودی” با استانیسلاو گووروخین کار کردم. او هم برای من استاد است و هم معلمی و هم دوست. کار با او بسیار جالب و دلپذیر بود. من کارگردان دوم او بودم و در بعضی مقاطع او گفت: “برو جلو و به دنبال مواد برای فیلم بگردید.” من مدتها جستجو کردم: داستان ها و نمایشنامه های زیادی را خوانده ام ، او را آوردم و او گفت: “نه ، بیشتر جستجو کنید.” یک بار ، هنگام تعطیلات در Evpatoria ، من کتابی به نام اولسیا نیکولا با عنوان “To Spite Your Self” – مجموعه ای از داستان های زنان با من گرفت. من این نویسنده را مدت ها می شناختم ، کتاب هایش را می خوانم و خیلی دوستش دارم. وقتی این کتاب را می خواندم ، داستان “اثبات عشق” توجه من را به خود جلب کرد. او تا حدودی به Evpatoria نزدیک شد. این شهر یک شهر ساحلی را توصیف می کند. همه اینها را در ذهنم گذاشتم و فهمیدم که داستان از این مکان خواهد بود. من از اوپتوریا برگشتم و این داستان را به استانیسلاو سرگویویچ ارائه دادم ، و او گفت: “بله” ، و ما با او و تهیه کننده اكاترینا ماسكینا شروع به كار كردیم. من فیلمنامه را نوشتم. استانیسلاو سرگئیویچ کمک کرد ، قواعد و دستورالعمل ها را می داد. ما با اولسایا الكساندرنا تماس گرفتیم ، فیلمنامه را به او نشان دادیم ، گفت كه می خواهیم براساس آن فیلمی بسازیم و او به او اجازه داد. این داستان از نظر داخلی هم من و هم استانیسلاو سرگویویچ را تحت تأثیر قرار داد

– چگونه کار پیش رفت؟

– ما تصمیم گرفتیم که همه کار را در مصلف انجام دهیم. کارن شاخنازاروف در این امر به ما کمک کرد. در ابتدا من برای او کار کردم و دوازده سال در مصلیم هستم. استانیسلاو سرگویویچ توانست ویرایش را ببیند ، تصحیح ها و نظرات خود را به عنوان مدیر هنری ارائه داد و یک ماه بعد او از بین رفت. این دوره بسیار دشوار برای استودیوی فیلم و برای من بود. یک سال بعد ، بهار بعدی ما برای تغییر شکل دادن به فینال فیلم و چند قسمت دیگر به Evpatoria رفتیم ، جایی که این داستان آغاز شد. علاوه بر فینال ، چندین صحنه دیگر نیز در آنجا فیلمبرداری شد. برای مثال ، ما یک فیلمبرداری کاملاً مستند در یک تراموا قدیمی ، که در Evpatoria اتفاق می افتد ، گرفتیم. آنها به همراه اپراتور شاندر برکشی ، بازیگر زیبای تاتیانا چرکاسوا را شکنجه کردند. او مجبور شد در ایستگاه ها و خارج از تراموا و در ایستگاه های خود را اجرا کند. من هنوز نمی توانم مجری دیگری از نقش شخصیت اصلی یا سایر بازیگران سایر شخصیت ها را تصور کنم. برای من ، این دقیقا بازیگرانی هستند که این شخصیت ها را زنده کرده و این داستان را خلق کرده اند.

– قهرمان عشق متفاوت از بسیاری از مردم را درک می کند. برای او ، این امر بیشتر شامل بخشش و رحمت مسیحیان است. عشق واقعی را چگونه می فهمید؟

– من معتقدم که عشق باید در یک فرد زندگی کند. عشق به مردم ، خانواده ، تجارت شما. این یک احساس ناب است که به ما داده شده است. هر کس عشق خود را دارد. می تواند بیمار ، پرشور ، زودگذر باشد ، یا می تواند به احساسی تبدیل شود که تمام زندگی خود را تحمل می کنید و لزوماً متقابل نخواهد بود. عشق متفاوت است ، اما این احساس خالص است و وقتی آن را تجربه می کنید ، آن را به عنوان چیزی زنده احساس می کنید. در مورد قهرمان این فیلم ، فکر می کنم او در زمان جوانی شوهر سابقش پتیا را دوست داشته باشد ، اما او با او بسیار زشت است. به نظرم می رسد که او اجازه می دهد در فینال عشقش به او برود. او خودش را از او رهایی می بخشد ، زیرا ، احتمالاً ، در طول سالها جدایی و ملاقات جدید ، این عشق سابق به چیزی دردناک تبدیل شده است. من فکر می کنم آنها دوباره ملاقات نمی کنند ، و او برای او نخواهد نوشت ، اما او هم منتظر این کار نخواهد بود. رهایی برای او اتفاق می افتد ، و او یک زن خوشحال می شود ، بنابراین در فینال لبخند می زند. من از او خوشحالم ، زیرا بسیاری از زنان ، و حتی برخی از مردان ، چنین رهایی را تجربه نمی کنند ، اما تا آخر عمر با این درد ، فطرت ، چیزی ناقص و ماندگار باقی می مانند. و در اینجا امید است. در لبخند او امید وجود دارد و امیدوارم کسانی که فیلم را تماشا می کنند بتوانند درباره آنچه عشق واقعی برای آنها است تأمل کنند.

– فیلم سیاه و سفید است و در عین حال کاملاً مشخص نیست که چه زمانی وقایع رخ می دهد. آیا این تصادفی نیست؟

– با ساختن فیلم سیاه و سفید ، می خواستم بی زمان بودن این داستان را نشان دهم. این قبل از ما اتفاق افتاده است ، اکنون این اتفاق می افتد و همین داستان بعد از ما نیز ادامه خواهد یافت. بله ، همیشه چنین داستان هایی وجود خواهد داشت ، اما نکته اصلی این است که به موقع نگاه کنید ، لبخند بزنید و بگذارید به مرور زمان زندگی کنید: در خوشبختی ، عشق و شادی.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>