اولگا شلست در مورد mnemonics ، اسنوبورد و رویدادهای شرکتی در یک مکان از راه دور

صدای اولگا برای دختری که روز فیلمبرداری را حدود ساعت ده شب تمام کرد بسیار پرانرژی به نظر می رسد. گاهی اوقات به نظر می رسد که او اصلاً خسته نمی شود ، حتی حالا که بعد از سکون ویروسی ، تهیه کنندگان تلویزیون می خواهند از پس همه چیزهایی که از دست داده اند برآیند. پروژه “مردم شگفت انگیز” کانال “روسیه 1” تقریباً برای اولگا شلست عزیز شد. او برای فصل پنجم در هیئت منصفه است و هنوز آماده است تا از کاری که یک شخص می تواند تعجب کند ، متعجب باشد. مجری تلویزیون در مصاحبه ای با MK ، در مورد بحث های مهم ، اسنوبورد ، تلویزیون بزرگسالان و مهمانی های شرکتی از راه دور بحث کرد.

– شما دیگر در افراد شگفت انگیز مبتدی نیستید ، و احتمالاً بسیار دشوار است که شما را با انواع ابرقدرت ها غافلگیر کنید. یا هنوز قهرمانان ترجمه نشده اند؟

– البته ، اولین فصل برای من فقط انفجار مغز بود. شاید من می دانستم که افرادی هستند که مکعب روبیک را با سرعت ، یعنی سرعت گیرها حل می کنند ، اما متخصصان استریو اسکوپیک ، علم شناسی ، حساب ذهنی برای من به این کشف تبدیل شدند که فک من فقط افتاد و چشم هایم به پیشانی ام رفت. و من همچنان تعجب می کنم. ما در هر قسمت هشت شماره داریم ، و به نظر می رسد در حال حاضر یافتن شخص سردتر از کسانی که قبلاً دیده ایم غیرممکن است ، اما آنها هستند.

– صحیح ترین س forال برای یک عضو هیئت داوران نیست ، اما هنوز: آیا قبلاً از کسانی که در این برنامه شرکت می کنند موارد دلخواهی دریافت کرده اید؟

– ما دختری داریم به نام دومنیکا ، که نه ساله است و او مشغول علم احادیث است ، یعنی با استفاده از انجمن های مختلف اطلاعات زیادی را به خاطر می سپارد. او این کار را از هفت سالگی شروع کرد و در ابتدا معلمش بدبین بود ، زیرا بچه ها هنوز تجربه و برداشت کافی برای ایجاد انجمن های مختلف را نداشتند. اما دومینیکا در آن زمان قبلاً بلد بود که بنویسد ، بخواند ، حساب کند ، انگلیسی صحبت کند و در نتیجه موفقیت خارق العاده ای کسب کرد. من فکر می کنم این بسیاری از تکنسین های علم را از پایه خارج می کند و ما کسانی را داشتیم که بعد از رقم اعشار عدد Pi حداکثر سه هزار رقم را حفظ کردند. یک شرکت کننده نیز وجود دارد که با یک نفس در آب فرو می رود و در مدت دو و نیم دقیقه هشت مکعب روبیک را جمع می کند. رکورد جهانی اکنون یک مکعب ده مکعب است و عضو ما می خواهد آن را شکست دهد.

– همه اینها باید کاملاً به شما نزدیک باشد ، زیرا شما همچنین ابرقدرت هایی دارید ، شما اسنوبورد می کنید …

– فکر می کنید این یک ابرقدرت است؟

– در دنیای من ، قطعاً بله.

– (می خندد) من واقعاً عاشق ورزش های شدید هستم ، اما اکنون ورزش های شدید را مانند گذشته جدی نمی گیرم. هنوز هم ، من یک مادر هستم و بنابراین نسبت به سلامتی خود مسئولیت پذیرانه رفتار می کنم. و قبل از آن مشغول موج سواری ، اسکیت بورد و غلتک زدن تهاجمی روی سطح شیب دار بودم. اما اسنوبورد سرگرمی اصلی من باقی مانده است و هنوز هم آن را خیلی دوست دارم.

– بهتر است همه مواردی را که لیست کرده اید از تهیه کنندگان تلویزیون مخفی نگه دارید ، زیرا به نظر آنها مجری تلویزیون حداقل هنگام فیلمبرداری باید در یک کپسول استریل زندگی کند تا بیمار نشود و آسیب نبیند … < / strong>

– به همین دلیل است که فیلمهای تهاجمی را ترک کردم ، زیرا قبلاً در قاب با زانوهای گچ شده ، لاستیک بر روی انگشتانم ظاهر شده ام. و وقتی استخوان گونه ام را به سطح شیب دار یا به آسفالت زدم و با یک فینگال وحشی به تیراندازی رسیدم ، که مجبور شدم به نوعی رنگ آن را بکشم ، فهمیدم بهتر است غلتک ها را ببندم. به یاد دارم که هنگام موج سواری بینی من شکست ، با چهره ای ترش به کار آمدم و آرایشگران وظیفه دلهره آوری داشتند که به نوعی مرا مرتب کنند. اما من هنوز یک اسنوبرد دارم. هنوز هم برف وجود دارد و احتمال سقوط نرمتر وجود دارد.

– شما یک تجربه تلویزیونی چشمگیر دارید و تا آنجا که من می دانم ، شما از مدرسه شروع کرده اید. آیا درست است که شما پیش بینی آب و هوا را در بومی خود Naberezhnye Chelny می خوانید؟

– درست بعد از مدرسه بود. من به جایی نرفتم ، زیرا هدف من مسکو بود ، و در دهه نود پرجمعیت ، پول کافی برای هیچ چیز نداشت. و من تصمیم گرفتم که در عرض یک سال برای خودم در مسکو درآمد کسب کنم و پیش بینی هوا و برنامه دیگری را بنا به درخواست در یک کانال محلی برگزار کردم و تولد مردم را تبریک گفتم.

– شما عملاً کودک بودید ، چگونه برای چنین شغل بزرگسالی استخدام شدید؟

– من همیشه علاقه به خلاقیت داشتم ، در یک استودیوی تئاتر و فیلم مشغول بودم و در آنجا دائماً نوعی KVN محلی ، مسابقات مختلف ، کنسرت ، آواز ، رقص انجام می دادیم. به طور کلی ، محافل آشنایان من کاملاً گسترده بود و وقتی کانال جدیدی در شهر افتتاح شد ، من با توصیه به آنجا آمدم.

– در طول مدتی که شما در این قاب کار می کردید ، چندین دوره در تلویزیون ما تغییر کرده است. فکر می کنید تفاوتی بین تلویزیونی که در دهه نود به آن آمدید و تلویزیونی که اکنون در آن کار می کنید چیست؟

– نکته اصلی سانسور است. چیزی که ما در هنگام شروع کار آن را جلوی دوربین نیاوردیم. ما می توانستیم در مورد هر چیزی صحبت کنیم ، با هر موضوعی شوخی کنیم ، تقریباً روی سقف قدم بزنیم ، که باعث می شود مردم فقط مغز خود را بکشند – آیا واقعاً این امکان وجود دارد؟ به نظر می رسد که اخیراً اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت و همه در امتداد این خط قدم می زدند ، اما در اینجا آنچه را می خواهید بگویید ، آنچه را که می خواهید انجام دهید. و MTV کاملاً رایگان بود. آزادی بیان ، آزادی اندیشه ، آزادی بیان. اکنون جهان بسیار جدی در حال تغییر است و شرایطی وجود دارد که شما را محدود می کند. هر از گاهی می بینیم که همکاران ما به خاطر سخنانشان عذرخواهی می کنند ، به دلیل اینکه آنها سو mis تفاهم نشده اند ، ما اینجا خیلی دور شدیم ، ببخشید ، لطفا. و گاهی اوقات مردم به دلیل سخنان بی احتیاط خود از قراردادهای بزرگ محروم می شوند حالا شما باید تماشا کنید که چه می گویید. امروز همه از نظر بدنی ، غیرسیاسی ، از نظر سیاسی درست هستند. آزادی تلویزیون را ترک می کند و به آرامی به اینترنت منتقل می شود ، جایی که هنوز می توانید هر کاری را که می خواهید انجام دهید و انجام دهید.

– چه پروژه هایی را برای خود مهم می دانید و هنوز هم آن را به خوبی به یاد می آورید؟

– به طور کلی ، من تمام پروژه هایی را که بر عهده گرفته ام و ادامه می دهم را دوست دارم. من از هیچ چیز شرمنده نیستم ، زیرا اگر بعضی چیزها را دوست نداشتم ، بلافاصله آنجا را ترک کردم. البته اینها برنامه هایی برای MTV هستند: “صبح بخیر” و “دو و میدانی”. آنها تا به امروز به یادگار مانده اند ، و برای من بی نهایت دلپذیر است. یکی از پروژه های مورد علاقه من دختران است. این کار به عنوان یک نمایش طنز آغاز شد ، اما بعد فهمیدیم که با خانم ها صحبت داریم. غالباً این یک پخش مستقیم بود و گاهی اوقات بحث درباره هرگونه مسئله زنان به عنوان نفس تازه ای تلقی می شد. در آن روزها ، فمینیسم در کشور ما تازه در حال ظهور بود ، زنان فهمیدند که آنها همان موجودات تمام عیاری مانند مردان هستند و ما واقعاً دوست داشتیم در مورد موضوعات حساس مختلف بحث کنیم. خوب ، مردم شگفت انگیز. من دوست دارم که این پروژه با انواع نمایش های روانشناختی که مردم فقط فریب می خورند مخالف است.

– انتقال شما از MTV به تلویزیون بزرگسالان برای شما چگونه بود؟

– مشخص شد که کار چندان دشواری نیست. البته ما MTV را با قلبی سنگین ترک کردیم و نمی دانستیم چه اتفاقی خواهد افتاد. اما ، ظاهراً لحظه ای رسیده است که شما بخواهید تغییر کنید. غیرممکن است که تمام زندگی خود را با موهای قرمز در شلوارهای گشاد ، و یک گوشواره در بینی خود بپرید. من چیزی ناشناخته می خواستم ، بنابراین وارد تلویزیون دیگری شدم. اما من توسط افراد شگفت انگیز احاطه شده بودم ، تیم من ، خانواده ام ، همه از من حمایت می کردند ، البته ، برخی از نگرانی ها وجود داشت: چگونه درک می شوید ، شما می توانید به چیزی غیر از دختری تبدیل شوید که صبح شما را با لباس های خنده دار بیدار می کند ، و چگونه آنها به من نگاه می کنند همه این لباس ها اما تردیدها به سرعت ناپدید شدند.

– آرامش ویروس کرونا در صنعت باعث ترس بسیاری از افراد شده است. هنگام منزوی کردن خود چه کاری انجام دادید؟

– لول خیلی طولانی نبود. در برخی از زمان ها ، همه به بزرگنمایی ها ، گپ ها ، کنفرانس ها نقل مکان کردند و من به کار خود ادامه دادم و به صورت آنلاین رویدادهای شرکتی را برگزار کردم. بنابراین همه چیز از صبح تا عصر با من مشغول بود. به اندازه کافی عجیب و غریب ، اما من از این فرصت برای شبانه روز بودن در خانواده سپاسگزارم. واقعا عالی بود من از کسانی که به شدت از کلاسهای دور رنجیده بودند حمایت نکردم ، برعکس ، من واقعاً همه چیز را دوست داشتم. ما چند تکلیف انجام دادیم ، آزمایشاتی ترتیب دادیم ، بنابراین من همچنین کمی به عنوان معلم کار کردم.

– محدود کردن روند تلویزیون دشوار است ، می تواند تمام وقت آزاد شما را بگیرد. در بعضی شرایط ، آیا موفق می شوید بگویید: “نه ، من باید به خانه بروم”؟

– من همیشه در جهت خانواده اولویت داشته ام. تا تابو: اگر آخر هفته به من پیشنهاد شلیک داده شود ، به بهانه های ممکن از این کار امتناع کردم. درست است ، اکنون ما باید آخر هفته ها کار کنیم ، زیرا چیزهای زیادی برای جبران وجود دارد. هر چند آسان نیست. قبل از همه گیری ، من خودم را برون گرا می دانستم و مطمئن بودم که از برقراری ارتباط با مردم لذت می برم. اما قرنطینه از این نظر اکسیژن را برای ما قطع کرد و من ناگهان احساس راحتی کردم. معلوم می شود که ممکن است و بنابراین ، لازم نیست جایی عجله کنید ، با کسی بوسید ، بغل کنید ، جغجغه بکشید برای زندگی. همه اینها از راه دور انجام می شود. شبهای آرام بلافاصله بوجود آمد و افراد زیادی با شما به نظر می رسید که با آنها ارتباط برقرار می کنید ، اما در طی انزوای شخصی معلوم شد که نیازی به برقراری ارتباط با آنها نیست. اما همه چیز برمی گردد و تلفن دوباره بی وقفه زنگ می زند.

– حتی از افرادی که بیست سال دارند ، اکنون می توانید شکایت کنید که آنها دیگر خیلی جوان نیستند. با انرژی و خوش بینی شما ، چنین افکاری احتمالاً وارد ذهن شما نمی شوند ، اما سوالاتی مانند “من قصد دارم بعد چه کار کنم؟” همچنین ممکن است در ذهن شما ایجاد شود. خودتان چگونه به آنها پاسخ می دهید؟

– اکنون همه چیز خیلی سریع تغییر می کند. قبل از اینکه چشم برهم بزنم ، در حال حاضر سیستم عامل های جدید ، شبکه های اجتماعی جدید ، انواع جدیدی از ارتباطات وجود داشت. البته ، گاهی اوقات تردیدهایی ایجاد می شود که چگونه من در همه اینها ادغام می شوم. اما در حالی که من موفق می شوم با زمان مطابقت داشته باشم و آنچه در آینده رخ خواهد داد ، واقعاً فکر نمی کنم. گاهی می خواهید متوقف شوید و نفس خود را بیرون دهید. برای انجام کارهای بیشتر با کودکان ، خانه داری ، از این نظر من واقعاً کامرون دیاز را درک می کنم ، که در اوج تقاضای خود سینما را ترک کرد. او ازدواج کرد ، از صفحه نمایش ناپدید شد ، در پشته ها فرو رفت ، بچه هایی به دنیا آورد و احساس خوبی داشت. و همه ما برای او متاسفیم ، چطور است ، او اکنون یک خانه دار است. اما حالا من او را درک کردم. من همچنین این سبک زندگی را دوست دارم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>