“زندان یک کشور کوچک است”

آندری میتینف در اشکال مختلف هنری – نصب ، مجسمه سازی ، نقاشی ، گرافیک فعالیت دارد. بسیاری از آثار وی که پیش از زندان خلق شده بودند ، به موضوع آزادی می پرداختند. یکی از این پروژه ها “نمایشگاه های فورتوش” نام داشت: آثار در پنجره های استودیوی وی در بوبروف لین به نمایش گذاشته شد. در سال های 2010 ، این مکان به یکی از جاذبه های هنرمندان آزاد تبدیل شد که اجرای ایده های آنها در سایت های رسمی دشوار بود. و آندره به لطف اقدام موزه هنرهای معاصر عشایری 2012 محبوبیت گسترده ای پیدا کرد. چند روز قبل از او ، بولوتنایا بسیار طوفانی بود: ضرب و شتم ، دستگیری ، سپس – هزاران نویسنده “کنترل راهپیمایی” در اعتراض به بازداشت ها. و در 18 ماه مه ، ده ها هنرمند با گاری های پر از اشیا هنری عجیب در استودیوی میتنف در Bobrov Lane جمع می شوند تا آنها را در مرکز پایتخت سوار کنند. به عنوان مثال ، یک صندلی دادگستری ، یک چمدان پر از سانسور ، یا یک تخت دو سر انسان نما با سنبله هایی روی صندلی ، و حتی یک پیانو با یک نوازنده (اوه ، و سازمان دهندگان با کشیدن او در امتداد محدوده ها شکنجه می شدند) … و از آنجا ، تحت نظارت پلیس ، آنها در امتداد حلقه بلوار حرکت کردند. یک راهپیمایی عجیب دم چند هزار نفری را جمع کرد. مسکویت ها هرگز چنین چیزی را در “شب موزه” ندیده اند. این عمل در مورد آزادی بود – ابراز وجود. چند سال بعد ، این سوال که آزادی چیست ، سنگ بنای هنرمند شد.

این هنرمند طبق ماده “مردم” – 228 قانون کیفری (“خرید غیرقانونی ، ذخیره سازی ، حمل و نقل ، ساخت ، فرآوری مواد مخدر ، مواد روانگردان یا مواد مشابه آن”) در زندان به سرانجام رسید. این در قانون جزایی روسیه بیش از هر زندانی است. در مورد او ، همه چیز روشن بود – او به کسی آسیب نرساند ، به جز خودش ، او گناه خود را پذیرفت. وی 2.5 سال را در زندان گذراند: سال اول و 9 ماه در Matrosskaya Tishina و 9 ماه دیگر در کلنی در نزدیکی Tambov. و حالا او آزاد بود.

… در استودیوی او ، واقع در طبقه اول خانه افسانه ای لنسرای ، طراوت و شادی در هوا وجود دارد. دیوارها با رنگ جدید می درخشند و چهره صاحبان – آندره و همسرش مارینا – از خوشحالی. آنها در زندان ازدواج کردند و اکنون دوباره با هم هستند. پس از آزادی آندری ، آنها به دریا رفتند و اکنون در حال آماده سازی نمایشگاهی از آثار خلق شده توسط این هنرمند در منطقه هستند. در طبقه کارگاه بلندپروازانه ترین آنها نهفته است – بوم های روشن با موضوعات خارق العاده ، دو و یک و نیم متر.

– آندری می گوید ، این تصاویر را روی برگه های زندان ایجاد کردم. – در مستعمره نزدیک تامبوف کارگاهی وجود داشت که در آن کابینت ها نقاشی می شدند. رنگ سفید را به آنجا بردم و ملحفه ها را آماده کردم. مارینا رنگهای رنگی ارسال کرد. من رویاها را ترسیم کردم. و بعضی از آنها حتی شروع به تحقق کرده اند. به عنوان مثال ، یک بار خواب دیدم که من و مارینا به کریمه نزد دوستمان ، آهنگساز صدا ، گوشا سلنتسف رفته ایم. در راه ما به سانتاور تبدیل شدیم و در امتداد تپه های کریمه سوار شدیم. و حالا ما واقعاً به ملاقات او آمدیم. و ما واقعاً از تپه های آنجا سوار شدیم ، بنابراین مارینوچکا حتی پای خود را پیچاند. یا اینجا یک رویای دیگر درباره مار است که وقتی به آن نگاه می کنید چشمان شما را باز می کند. زندان مکانی است برای روشنگری.

علاوه بر نقاشی های رویایی که روی ورق ها ایجاد شده ، آندری یک دسته نقاشی از مستعمره آورد. نیمی از آنها پرتره ای از زندانیان است که در حین گفتگوها درباره آزادی نقاشی شده اند ، در حالی که دیگری زندگی روزمره زندان را به تصویر می کشد. هر عکس داستان خاص خود را دارد که بوم بزرگی را درباره زندگی در روسیه تشکیل می دهد. آندری و مارینا قبلاً در آشپزخانه نقاشی ها و نقشه ها را نشان می دهند.

اولین اتود

اول ، شما به قرنطینه می روید ، من دو روز آنجا بودم. از آنجا ، هر از گاهی ، آنها را برای معاینه پزشکی بازپرس می خوانند ، از نزدیک نگاه می کنند و تصمیم می گیرند که کجا را قرار دهند. سپس آنها در اتاق های مختلف شروع به تولید مثل می کنند. ما گروه بزرگی را جمع کردیم ، تک تک نژاد را شروع کردیم و در پایان من تنها ماندم. و سپس ناظر می گوید: “و تو ، عینکی ، من تو را با گرگها قرار خواهم داد.” و به درب مشخص شده “توجه ، کنترل ویژه” منتهی می شود. باز می شود و گروهی از زندانیان پشت آستانه هستند. آنها بسیار تیره به نظر می رسیدند ، مانند بازیگر یوگنی لئونوف در فیلم “آقایان فورچون”. عبور از آستانه دشوار بود. بعد فهمیدم که آنها با پلیسها اینطور ملاقات می کنند. با شنیدن چرخش کلید ، به در می آیند و چهره می کنند.

طرح تلویزیون

یک تلویزیون در سلول بود. وقتی من برای اولین بار به آنجا رفتم ، آنها یک سریال در مورد یک زندان نشان دادند. همه نگاه می کردند. با اتفاقی خنده دار در آنجا نیز مردی به سلول می آید. اما در تلویزیون چنین است – یک گوزن سنگین که بلافاصله همه را عصبانی می کند. و به نظر می رسید که در آن سلول یک تلویزیون نیز وجود دارد که یک سلول زندان را نیز نشان می دهد. چنین تله فراکتال زندان. این یک تجربه وهم آور بود.

مطالعه در اتاق

در سلول 13 نفر و 7 تخت وجود دارد. شما وسایل را زیر تخت نگه می دارید. من یک بسته داشتم فضای شخصی وجود ندارد. من در یک بانوج بین دو نفر خوابیدم. آنها به نوبت می خوابند – بعضی روزها ، بعضی دیگر شب ها. من مجبور شدم شب بخوابم ، و شب زندگی خود. اول ، “جاده ها” در حال ایجاد هستند – یک سیستم ارتباطی بین دوربین های مختلف. این با کمک طناب انجام می شود ، یک چرخ دنده در انگشت پا سوار می شود. در جوراب – یا یادداشتی با اطلاعات ، یا نوعی نیشتیاک – چیزی خوشمزه ، سیگار ، هدیه. از بسیاری جهات ، این ادای احترام به سنت است ، زیرا در یک زندان مدرن امکان انتقال آن از طریق آن وجود دارد ، به عنوان مثال ، از طریق بالاندر (توزیع کننده غذا. – نویسنده). آنها در مورد “جاده ها” می دانند و جلوی آنها را نمی گیرند. وقتی آنها را چک کردند ، آنها می آیند و می گویند: “بیایید امروز بدون” جاده “برویم ، و بچه ها ، البته ، گوش دهند ، در غیر این صورت آنها” زندگی سرگرم کننده “خواهند داشت.

طرح از “تراموا”

وقتی شما را با یک قرار ملاقات می برند ، می توانید مدت طولانی در قفس باشید ، این مانند یک اتاق انتظار است. تراموا نامیده می شود. یک بار خیلی طولانی نشسته بودم ، زیرا آنها من را فراموش کردند. غم انگیز بود می خواستم به خانه بروم – به سلول. و به نظر می رسد یک تراموا در ساعت های شلوغی است ، خوب ، بسیاری از مردم بسته بندی شده اند.

اتود قرمز

هر دوربینی یک بیننده دارد – شخصی که اصطلاحاً تعارضات را حل می کند. در سلول اول من ، چچنی لچا داشت تماشا می کرد. مردی وحشتناک قوی ، با سر کچل ، با ریش بدون سبیل. او شروع به پرسیدن من کرد: «مشکل چیست؟ در زندگی چه می کنی؟ ” شروع کردم به جواب دادن ، و بعداً فهمیدم که خیلی خوب کار نکرده ام. آنها مانند هندی رفتار می کنند: س theال مطرح شده باید کاملاً پاسخ داده شود.

– شما چه کار می کنید؟

– هنر.

– چگونه؟

– مدرن.

– منظورت چیست؟ به چه سبکی نقاشی می کنید؟

– منظورت در چه سبکی چیست؟

– پرتره ها یا مناظر؟

– هر دو.

– چقدر درآمد دارید؟

– متفاوت است.

او فکر کرد من تاریک هستم و این مشکوک است. اما بعد با او دوست شدیم. روزی گفت: “پرتره من را بکش.” آنها یک دسته مداد به من دادند. من رنگ قرمز و لچه را انتخاب کردم. او به شدت نگران بود. همه دور هم جمع شدند و تماشا کردند. شبیه هم شد و بنابراین او نگاه می کند و می گوید: “چرا من قرمز هستم؟!”

واقعیت این است که کاست هایی در زندان وجود دارند ، اصلی ترین آنها قرمز و سیاه هستند. رنگ مشکی با سیستم همکاری نمی کند و رنگ قرمز نیز همکاری نمی کند. من قرمز محسوب می شدم زیرا من به عنوان یک هنرمند نقاشی می کردم ، روزنامه های دیواری می ساختم و بنابراین همکاری می کردم. من با این مشکلی نداشتم ، اما دیگران مشکل دارند.

مطالعه در مورد سانسور

به من دستور دادند روزنامه های دیواری بسازم – برای سال نو ، 23 فوریه و غیره. یک بار داشتم روزنامه ای راجع به شب Walpurgis ترسیم می کردم ، و نقل قولی از برخی کلاسیک ها ، که در ویکی پدیا آورده شده است ، در مورد توصیف جادوگران است. و من با سوالاتی احضار شدم: آیا شما می خواهید یک جادوگر جادوگر ترتیب دهید یا یک فرقه؟ و به موازات آن ، نامه ای از دوستی آمد که با نقل قول BG خود را امضا کرد: “پارتیزان های ماه کامل”. بنابراین آنها با احترام به من نگاه کردند و از من بازجویی کردند ، زیرا آنها همه نامه ها را می خوانند. اگر چیزی را در نامه دوست ندارید ، آنها آن را خط می زنند ، بنابراین خواندن آن غیرممکن است. یک بار هم سلول ، یک ویتنامی که نمی توانست به روسی بنویسد ، خواست با اقوام خود تماس بگیرد. من نامه ای با شماره تلفن به مارینا نوشتم ، اما شماره ها خط زده شد. سپس شماره تلفن را به یاد آورد ، به مادرم در یک قرار ملاقات گفت ، او نیز آن را به یاد آورد و با آنها تماس گرفت. علاوه بر این ، همه کارها از بازداشتگاه برداشته نشده است ، زیرا ثبت اقدامات تحقیقاتی ، مانند جستجو در سلول ها غیرممکن است. بنابراین ، وقتی مارینا سعی کرد آثار را تحویل بگیرد ، یک چیز شگفت انگیز آغاز شد: آنها گفتند ، آنها می گویند ، نقاشی ها به یک دایره هنری تعلق دارند. و موضوع این نیست که برای آنها هیچ ارزشی ندارند. فقط این که زندان یک حالت مینیاتوری است. همه فقط نگران مجازات نشدن هستند.

اتود پیاده روی

… اما بچه ها زیر آفتاب ایستاده اند و به او نگاه می کنند. این یک پیاده روی است. در سقف ساختمان ، دیوارهایی وجود دارد ، سقف یک متر بلند شده است. به جای سقف یک شبکه وجود دارد. یک متر بعد – سقف فلزی. آسمان از طریق نورگیر قابل مشاهده است. و سپس دسامبر بود – سقفی خاکستری ، آسمان خاکستری ، دیوارها ، چهره ها … بسیار غبارآلود بود. سرد و داد می زند “رادیو روسیه”. در ابتدا فکر کردم چنین شکنجه ای است. و بعد فهمیدم که نه ، فقط برای این است که آنها از حیاط به حیاط فریاد نزنند.

آنها هر روز یک بار پیاده روی می کنند. همه راه نمی روند. آنها دو یا سه نفر را بردند. آنها با من تماس می گیرند و می گویند: “ده دقیقه راه برو”. در عرض 10 دقیقه ، کسی که می خواهد برود باید آماده شود. یک ساعت پیاده روی کنید.

بعداً من را به ساختمان دیگری منتقل کردند. از قبل سقفی نبود. فقط مشبک برف فقط در ژانویه مانند پوشکین بارید. اما بلافاصله برف به زانو افتاد و او با پتو روی شبکه دراز کشید. در حیاط سکوت مطلق برقرار است ، اگرچه چیزی در زندان مرتبا وزیده ، غوغا می کند و به هم می خیزد. و سپس خود را در چنین پیله ای سفید برفی قرار می دهید.

… ما با یک ویتنامی پیاده روی کردیم. اسم او چونگ بود. من آهنگ “چونگا-چانگا” را برای او خواندم و ساختن آدم برفی را به او آموختم. او می خواست چرخ خیاطی را در بازار لوبلین بفروشد ، به شخصی رشوه داد و به زندان افتاد. به آنها 7 سال فرصت داده شد.

اتود سال نو

سال نو توزیع هدایا است. ما شیرینی و سیگار را در یک کاغذ بسته بندی زیبا بسته بندی کردیم ، آنها را در یک جوراب قرار دادیم و آنها را در امتداد “جاده ها” فرستادیم. شب ها مثل کارخانه کار می کردیم. من کارت پستال هم ترسیم کردم: درختان کریسمس با یک ستاره دزد هشت پر و حروف “A” ، “U” و “E” ، که به معنای وحدت زندانی-اورکاگان است (AUE جنبشی جنایتکارانه است که در روسیه در اوت سال 2020 به عنوان افراطی شناخته شده است. – خود نویسنده). من به طور معجزه آسایی یکی را نجات دادم ، نمی دانم چگونه در هنگام جستجو پیدا نشد.

اتود حمام

و این نحوه شستن آنها در حمام است – هفته ای دو بار. همه با شلوارک و دمپایی. این یک قانون نانوشته داخلی است. نوع لباس پوشیدن. دمپایی از نظر بهداشتی توجیه می شود. اما بقیه موارد برای هر مورد است. خدا را شکر ، من در مورد امور همجنسگرایان فقط با شنیده ها می دانم ، اما داستان های زیادی شنیده ام.

اتود عروسی

عروسی روشن ترین لحظه است. ما یک سال و نیم ازدواج کردیم. در ابتدا مدت زیادی از همسر اولم جدا شدم ، سپس بیانیه هایی نوشتم و آنها دائماً گم بودند. سپس – بم – من 45 ساله هستم. در یک ماه ، ما با یک گذرنامه جدید موفق شدیم. و دوباره برای نوشتن بیانیه. در یک کلام ، سفر طولانی بود ، اما ما به سرعت ازدواج کردیم: امضاهای خود را اینجا و اینجا قرار دهید ، و این همه – مارینا را می برند. چند روز بعد یک قرار ملاقات قرار گرفت. برای چنین مواردی ، یک طبقه جداگانه اختصاص داده شده است. می توانید حداکثر سه روز در آنجا بمانید. یک آشپزخانه مشترک ، مهد کودک ، اتاق سیگار کشیدن ، اتاق هایی با یک پنجره کوچک در طبقه بالا وجود دارد. احساس می کنید در بیمارستان هستید.

اتود ارتدکس

“Matrosskaya Tishina” شهری کوچک با کلیسای جامع در مرکز آن است. اتفاقاً معمار اصلی کلیسای جامع نیز در “ماتروسک” بود و وی را به محل ساخت همراهی کردند. من دو بار به خدمت رفتم اما نیازی به حضور در مراسم کلیسا احساس نکردم. روزهای یکشنبه ، کشیش ها یا حوزویان برای انجام مکالمات آموزشی در سطح بسیار ابتدایی می آمدند. به عنوان مثال ، اینکه چگونه عیسی با الاغی به اورشلیم سوار شد … من همه اینها را می دانم ، و وقتی کودکانه در مورد آن به من گفتند برایم جالب نبود. اما پدر ولادیمیر وجود داشت که شبیه هیپی قدیمی بود و ساده صحبت می کرد و خود را با زندانیان برابر می کرد. من در سخنرانی های او شرکت کردم و چندین نقاشی به او ارائه کردم. و برای کلیسایی که اکنون در حال ساخت است ، طرح هایی را برای موزاییک نماد مادر خدا “شادی برای همه کسانی که اندوهگین هستند” ترسیم کردم. ناتالیا لئونیدوونا ویسوتسکایا ، یک مادربزرگ آفتابی بسیار جالب ، یک فعال ارتدوکس ، در این باره از من سال کرد. او از ساخت معبد عبور می کند ، چیزهای خوبی را به سمت زندانیان می کشد. گفته می شود که او یک بازپرس بسیار خطرناک سابق است ، و اکنون برای روح های از دست رفته التماس می کند. چنین “مقدس مقدس” ، داستانی در مورد او در کتاب جدید Archimandrite Tikhon Shevkunov وجود خواهد داشت.

اتود رایگان

من پرتره زندانیان را نقاشی کردم و در این زمان آنها گفتند آزادی برای آنها چیست. سپس افکار آنها را نوشتم. در کلنی ، حتی یک نفر به من پاسخ روشنی نداد ، نظرات بسیار جالبی در “ماتروسک” وجود داشت. محبوب ترین آنها عدم وجود قاب و محدودیت است. یکی گفت: “وقتی همه چیز را دوست داشته باشی ، و همه تو را دوست داشته باشند.” دیگری: «حرکت حرف اول را می زند. امروز اینجا ، فردا آنجا. ” معتاد سابق مواد مخدر: “بدون اعتیاد” ، اشاره به مواد. نظر دیگر: “همه چیز پشت حصار”. و همچنین: “می دانید ، من 9 سال است که فرار کرده ام و وقتی به اینجا رسیدم ، برای اولین بار در این سالها آرامش یافتم و آزادانه نفس می کشیدم.” یا اینجا: “آزادی برای من عدم ترس است.” و این بسیار فلسفی است: “این یک کلمه غیرقابل درک است ، مانند عشق. اگر زنده باشید ، دیگر آزاد نیستید. ”

برای من ، آزادی یک حالت درونی یک شخص است ، که خیلی به شرایط بیرونی بستگی ندارد. آزادی یا آنجاست یا نیست. برای این منظور به آنجا رسیدم ، تا آزادی را پیدا کنم. این یکی از سالاتی بود که من در آنجا پرسیدم و نتیجه گیری بالا در آنجا انجام شد.

* * *

– وقتی رفتید ، هوای آزادی را احساس کردید؟

– احساس عجیبی داشت. در ابتدا احساس می کردم کاملاً معمولی است. لباس معمولی عوض شد ، رفت ، نشست ، منتظر اتوبوس شد. به نظر می رسد چیز خاصی نیست ، اما وقتی وارد فروشگاه شدم ، بلافاصله متوجه نشدم که چگونه پول را پرداخت کنم. از روی عادت پول. در آن لحظه احساس می کردم نوعی بیگانه است.

– وقتی شما نبودید ، چه چیزی تغییر کرد؟

– همه ماسک زده اند … ما از آنها استفاده نکردیم ، فقط کارمندان. اما برخورد سختگیری با آنها انجام شد: آنها به مدت دو هفته در قرنطینه قرار گرفتند. آنها دو هفته در زندان به صورت چرخشی زندگی کردند.

– صادقانه به من بگویید ، اگر شخصی واقعاً ناگهان مقصر باشد و مرتکب جرمی شود ، آیا زندان روسیه می تواند او را اصلاح و رفع کند یا فقط یک سیستم مجازات است؟

– به طرز عجیبی زندان وظیفه یک مسسه اصلاحی را انجام می دهد. اما همه چیز اتفاق می افتد به طوری که باور کردن به آن سخت است. بعد از مدتی ، متوجه می شوید که به دلیل دیگری تغییر می کنید. در ابتدا احساس یک قربانی بی گناه کردم ، فکر کردم ، خوب ، چرا؟ خوب ، کیسه ای برای خودم بود ، اما کسی را نکشتم … شروع به یادآوری کینه ها نسبت به مردم کردم. من خیلی برای خودم متاسف شدم ، و بسیار عالی بود. و سپس یک پاسخ قدرتمند آمد: گناهانی برای من ظاهر شدند که بسیاری از آنها فراموش شده بودند. یادآوری – گویا آنجا هستم. این یک کاتارسیس واقعی است. شما فقط آنالیز نمی کنید بلکه به شما نشان می دهیم. و هیچ جایی برای رفتن از این وجود ندارد. سپس نوعی وحشت را به یاد می آورید که انجام داده اید و حتی به آن فکر نکرده اید. یا فکر کردم – من چه خوب هستم ، اما معلوم است – من یک خوک هستم. این تصفیه است. به نظر می رسد صومعه است.

– زندان اروپا و زندان ما اغلب با هم مقایسه می شوند. آنجا راحت است ، مثل هتل ، نه مثل هتل ما. آیا شرایط سخت بازداشت به بهبود کمک به فرد کمک می کند؟

– بله این سالها هدر نرفته است. هنگامی که من در بخش خانگی “Matrosskaya Tishina” بودم ، شرایط بسیار راحتی وجود داشت ، به عنوان مثال ، آب گرم. یک درجه بندی وجود دارد – شرایط عادی و سبک. کسانی که به طور منظم اقامت داشتند ، در خوابگاه های 15-20 نفره زندگی می کردند. برای مقایسه ، در اردوگاه 100 نفر در یک پادگان حضور دارند. در سبک وزن – 3-4. یک تلویزیون ، بازسازی وجود دارد ، دیوارها با رنگ زیبا ، پرده ها روی پنجره ها نقاشی شده اند ، و پنجره ها مشرف به خاکریز Yauza هستند. شما می توانید یک آکواریوم با ماهی قرار دهید. در منطقه دو بار در هفته آب گرم وجود ندارد. سرد نم دار افراد زیادی. تغذیه ضعیف اما این زهد خوب است. من فکر می کنم وقتی بد است خوب است. اطرافیان من را با غر زدن شکنجه کردند: غرغره بی مزه است. سعی کردم بگویم: به این به عنوان یک تمرین معنوی نگاه کنید. در هلند به زندان نروید – آنجا خسته کننده خواهد بود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>